کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۶۶ - روز گاریست که هیچ نظری با ما نیست
روز گاریست که هیچ نظری با ما نیست
نظام قاری : مخیّل‌نامه (در جنگ صوف و کمخا)
بخش ۸ - در ایلچی فرستادن کمخا و باج از صوف و سقرلاط طلب کردن
چنین گفت ابیاری خسروی
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۴۰ - ای رخ زیبای تو رشک مه و آفتاب
ای رخ زیبای تو رشک مه و آفتاب
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٢٢ - دی مرا دوستی که مایل بود
دی مرا دوستی که مایل بود
بابافغانی : غزلیات
شماره ۱۷۸ - سیمای توام در دل پر نور نگنجد
سیمای توام در دل پر نور نگنجد
طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۸۰ - کدام شب که فغانم بآسمان نرسد
کدام شب که فغانم بآسمان نرسد
امیر پازواری : دوبیتی‌ها
شماره ۱۴۱ - گر دوست شه دست ره ته سر بما لنّی بو
گر دوست شه دست ره ته سر بما لنّی بو
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۴۴۰ - وقت خط جان تو بیرون از بدن خواهد شدن
وقت خط جان تو بیرون از بدن خواهد شدن
اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شمارهٔ ۲۵۵ - الرجاء
چون قطرهٔ مهر او چکیدن گیرد
میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۲ - تو بدگمان و مرا با تو نیست راه سخن
تو بدگمان و مرا با تو نیست راه سخن
ترانه های کودکانه : بخش اول
تابستان و ساحل دریا
ساحل دریا
سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۲۹ - در هجو داماد ناصر بزاز
برگوی بداماد خود ای ناصر بزاز
غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۷۷ - فصل (راه از بین بردن وسوسه ریا)
چون متقاضی شهوت ریا را خلاف کردی و به دل آن را کاره بودی، اگر اندر طبع شهوت و وسوسه آن بماند تو بدان ماخوذ نباشی که آن طبع آدمی است و تو را نفرموده اند که طبع خویش را باطل کن، بلکه فرموده اند که وی را مغلوب و مقهور و زیردست بکن تا تو را اندر هاویه نیفکند. چون قدرت آن یافتی که آنچه فرمود نکردی دلیل است که وی مقهور و زیر دست است. این کفایت باشد اندر گزاردن حق تکلیف و کراهیت و مخالفت تو. آن شهوت را کفارت آن شهوت است، به دلیل آن که صحابه رسول (ص) را گفتند که ما را خاطرها همی اندر آید که اگر ما را از آسمان بیندازند بر ما آسانتر بود از آن و ما آن را کاره ایم. رسول (ص) گفت، «هان یافتید این حال؟» گفتند، «آری»، گفت، «آن صریح ایمان است و آن خاطرها اندر حق تعالی بوده است و صریح ایمان کراهیت آن است نه آن. چون کراهیت آن را کفارت می بود پس آنچه به وسواس خلق تعلق دارد اولیتر که به کراهیت محو افتد»، اما شیطان که کسی را بیند که قوت مخالفت نفس یافت و مخالفت شیطان اندر وسوسه. شیطان وی را حسد کند و به وی نماید که صلاح وی اندر آن است که به مجادله با شیطان مشغول بود. اندر این وسوسه و آن دلمشغولی لذت مناجات را ببرد و این خطاست و این بر چهار درجه باشد: یکی آن که به مجادله با وی مشغول باشد و این روزگار ببرد. دوم آن که بر این اقتصار کند که وی را تکذیب کند و دفع کند و با سر مناجات شود. سیم آن که به تکذیب و دفع نیز مشغول نشود که داند که آن نیز بعضی روزگار ببرد، هم به وی التفات نکند و اندر مناجات همی رود. چهارم آن که زیادت جهدی و حرصی بر اخلاص فراپیش گیرد. که داند که شیطان را از آن خشم آید و به وی خود التفات نکند. و تمامترین این است که شیطان چون از وی این بداند طمع از وی ببرد.
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۲۰۵ - عید شد خواهیم دیدن ماه یعنی روی دوست
عید شد خواهیم دیدن ماه یعنی روی دوست
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۸۷ - تا خاص خدای را تو از جان نشوی
تا خاص خدای را تو از جان نشوی
قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۱۱۰ - اکنون دهند خصمان ای شاه کام تو
اکنون دهند خصمان ای شاه کام تو
ابوعلی عثمانی : باب سوم
بخش ۱۳ - محو و اثبات
و از آن جمله محو و اثباتست. محو برداشتن صفتهاء عادتی بود و اثبات قیام کردن بود باحکام عبادات، هر کی احوال خویش پاکیزه دارد از خصلتهاء نکوهیده و بَدَل کند باحوال و اقوال پسندیده، خداوند محو و اثبات بود.
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵١ - اکنون که هر کسی بمرادات واصلند
اکنون که هر کسی بمرادات واصلند
ادیب الممالک : شورشنامه
بخش ۶ - ارائه دادن رقم ظل السلطان به حاکم عراق و فرستادن مأمور به خانقاه سفلی
ستمدیده برداشت فرمان شاه
حمیدالدین بلخی : مقامات حمیدی
خاتمة الکتاب
چون این مقامه بیست و چهارم تحریر افتاد؛ وقت و حال را از نسق اول تغییر افتاد، ساقی نوائب در دادن آمد و عروس مصائب در زادن، نه دل را رأی تدبر ماند ونه طبع را جای تفکر.