ملکالشعرای بهار : جنگ تهمورث با دیوها
زمین
چون برامد آدمیزاد از کمین سعدی : قطعات
شماره ۱۴۴ - گروهی از سر بیمغز بیخبر گویند
گروهی از سر بیمغز بیخبر گویند قرآن کریم : متن و ترجمه
سورة الغاشية
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ سعدی : قطعات
شماره ۳۸ - ضرورتست به توبیخ با کسی گفتن
ضرورتست به توبیخ با کسی گفتن نظامی گنجوی : مخزن الاسرار
بخش ۵۱ - داستان کودک مجروح
کودکی از جمله آزادگان اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۸۰ - عمرست شبی که با حریف طربیست
عمرست شبی که با حریف طربیست کمال خجندی : غزلیات
شماره ۲۲۸ - گفتی از آن ماست دلت جان از آن کیست
گفتی از آن ماست دلت جان از آن کیست رشیدالدین میبدی : ۲۸- سورة القصص- مکیة
۳ - النوبة الثانیة
قوله تعالى وَ ما کُنْتَ بِجانِبِ الْغَرْبِیِّ یعنى بجانب الوادى الغربى، و کان مقام موسى بالطور، اذ اللَّه عزّ و جلّ یکلّمه بجانب الغربى حیث تغرب الشّمس و القمر و النّجوم، موسى (ع) در وادى مقدس بر کوه بود که اللَّه تعالى با وى سخن گفت بجانب غرب ایستاده یعنى که آن کوه از آن وادى بجانب مغرب بود. آنجا که فروشدن آفتاب و ماه و ستارگان بود و آن کوه را غربى الجبل میگفتند. و روا باشد که غربى صفت وادى باشد یعنى که آن وادى سوى مغرب بود. إِذْ قَضَیْنا إِلى مُوسَى الْأَمْرَ یعنى کلّمنا موسى و فرغنا الیه ممّا اردنا تعریفه و ایصاه: مقاتل گفت: إِذْ قَضَیْنا إِلى مُوسَى الْأَمْرَ یعنى اذ عهدنا الى موسى الرّسالة لیلة الجمعة الى فرعون و قومه. باین قول جانب غربى قدمگاه موسى است لیلة النّار، آن شب که آتش دید و رسالت و نبوّت یافت. و قیل: إِذْ قَضَیْنا إِلى مُوسَى الْأَمْرَ یعنى قضینا هلاک فرعون فى الماء، باین قول جانب غربى دریا است یعنى ما کنت بجانب الغربىّ من البحر. و گفتهاند قضا اینجا بمعنى وصایت است چنان که در سوره بنى اسرائیل گفت: وَ قَضى رَبُّکَ اى وصىّ ربک أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ ، وَ ما کُنْتَ مِنَ الشَّاهِدِینَ اى من الحاضرین، فى ذلک المکان و من الشّاهدین لتلک الحالة، فاخبرناک به لیکون ذلک معجزة لک. ملکالشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۵۹ - جوانی، پیری، مرگ
جهان سر بسر از فراز و نشیب سعدی : قطعات
قطعه شمارهٔ ۱۵ - تو از سنگ سختتری!
هزار بوسه دهد بتپرست بر سنگی مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۱۰ - چون میدانی که از نکوئی دورم
چون میدانی که از نکوئی دورم حافظ : غزلیات
غزل ۴ - صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
صبا به لُطف بگو آن غزالِ رَعنا را ملکالشعرای بهار : جنگ تهمورث با دیوها
جنگ دیو و آدمیزاد
حربهٔ مردم فلاخن بود و سنگ مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۲۹ - گرنه حذر از غیرت مردان کنمی
گرنه حذر از غیرت مردان کنمی غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۳۲ - کفارت غیبت
بدان که کفارت غیبت بدان باشد که توبه کند و پشیمانی خورد تا از مظلمه حق تعالی بیرون آید. رسول (ص) می گوید، «هرکه را مظلمتی است اندر عرض یا اندر مال بحلّی باید خواست پیش از آن که روزی آید که نه عرض بود و نه مال و نه دنیا سودی دارد جز آن که حسنات وی به عوض آن همی دهند و اگر نبود سیئات وی بر وی نهند». عایشه رضی الله عنه زنی را گفت که دراز زبان است. رسول (ص) گفت، «غیبتی کردی از وی بحلّی خواه» اندر خبر است که هرکه کسی را غیبت کند باید که او را از خدای تعالی آمرزش خواهد و گروهی پنداشتند که از این خبر کفایت بود و بحلّی نباید خواست. این خطا باشد به دلیل دیگر چیزها، اما استغفار آنجا بود که وی زنده نبود. باید که استغفار کند از بهر وی. و بحلی آن باشد که به تواضع و به پشیمانی پیش شود و گوید که خطا کردم و دروغ گفتم عفو کن. اگر نکند بر وی ثنا کند و مراعات همی باید کرد تا در دل وی خوش شود و بحل کند. اگر نکند حق وی است، ولیکن این مراعات را از جمله حسنات نویسند و باشد که به عوض اندر قیامت فرا وی دهند، اما اولیتر آن بود که عفو کنند. و بعضی از سلف بوده اند که بحل نکرده اند و گفته اند که اندر دیوان ما هیچ حسنت به از این نیست، ولیکن درست آن است که عفو کردن حسنتی است فاضلتر از آن. نظامی گنجوی : هفت پیکر
بخش ۱۶ - نامه پادشاه ایران به بهرامگور
اول نامه بود نام خدای امام سجاد علیهالسلام : رساله حقوق
حق صدقه
و أما حق الصدقة فأن تعلم أنها ذخرك عند ربك و وديعتك التى لا تحتاج إلىالإشهاد فإذا علمت ذلك ؛ كنت بما استودعته سرا أوثق بما استودعته علانية و كنت جـديراً أن تكون أسررت إليه أمرا أعلنته و كان الأمر بينك و بينه فيها سرا على كل حال و و لم تستظهر عليه فيما استودعته منها بإشهاد الأسماع و الأبصار عليه بها كأنها أوثق فى نفسك ؛ لا كأنك لا تثق به فى تأدية وديعتك إليك ؛ ثم لم تمتن بها على أحد لأنها لك فإذا امتننت بها لم تأمن أن تكون بها مثل تهجين حالك منها إلى مــن مننت بها عليه ؛ لأن فى ذلك دليــلاً على أنــك لم تـرد نفسك بها؛ و لو اردت نفسك بهـــا لم تمتن بها على احد و لاقوة الا بالله فردوسی : پادشاهی بهرام اورمزد
بخش ۲ - برو نیز بگذشت سال دراز
برو نیز بگذشت سال دراز طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۴۳ - برکی نگرم؟ چون بتو دیدن نگذارند
برکی نگرم؟ چون بتو دیدن نگذارند نهج البلاغه : خطبه ها
كيفيت قبض روح
و من خطبة له عليهالسلام ذكر فيها ملك الموت و توفية النفس و عجز الخلق عن وصف اللّه
زمین
چون برامد آدمیزاد از کمین سعدی : قطعات
شماره ۱۴۴ - گروهی از سر بیمغز بیخبر گویند
گروهی از سر بیمغز بیخبر گویند قرآن کریم : متن و ترجمه
سورة الغاشية
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ سعدی : قطعات
شماره ۳۸ - ضرورتست به توبیخ با کسی گفتن
ضرورتست به توبیخ با کسی گفتن نظامی گنجوی : مخزن الاسرار
بخش ۵۱ - داستان کودک مجروح
کودکی از جمله آزادگان اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۸۰ - عمرست شبی که با حریف طربیست
عمرست شبی که با حریف طربیست کمال خجندی : غزلیات
شماره ۲۲۸ - گفتی از آن ماست دلت جان از آن کیست
گفتی از آن ماست دلت جان از آن کیست رشیدالدین میبدی : ۲۸- سورة القصص- مکیة
۳ - النوبة الثانیة
قوله تعالى وَ ما کُنْتَ بِجانِبِ الْغَرْبِیِّ یعنى بجانب الوادى الغربى، و کان مقام موسى بالطور، اذ اللَّه عزّ و جلّ یکلّمه بجانب الغربى حیث تغرب الشّمس و القمر و النّجوم، موسى (ع) در وادى مقدس بر کوه بود که اللَّه تعالى با وى سخن گفت بجانب غرب ایستاده یعنى که آن کوه از آن وادى بجانب مغرب بود. آنجا که فروشدن آفتاب و ماه و ستارگان بود و آن کوه را غربى الجبل میگفتند. و روا باشد که غربى صفت وادى باشد یعنى که آن وادى سوى مغرب بود. إِذْ قَضَیْنا إِلى مُوسَى الْأَمْرَ یعنى کلّمنا موسى و فرغنا الیه ممّا اردنا تعریفه و ایصاه: مقاتل گفت: إِذْ قَضَیْنا إِلى مُوسَى الْأَمْرَ یعنى اذ عهدنا الى موسى الرّسالة لیلة الجمعة الى فرعون و قومه. باین قول جانب غربى قدمگاه موسى است لیلة النّار، آن شب که آتش دید و رسالت و نبوّت یافت. و قیل: إِذْ قَضَیْنا إِلى مُوسَى الْأَمْرَ یعنى قضینا هلاک فرعون فى الماء، باین قول جانب غربى دریا است یعنى ما کنت بجانب الغربىّ من البحر. و گفتهاند قضا اینجا بمعنى وصایت است چنان که در سوره بنى اسرائیل گفت: وَ قَضى رَبُّکَ اى وصىّ ربک أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ ، وَ ما کُنْتَ مِنَ الشَّاهِدِینَ اى من الحاضرین، فى ذلک المکان و من الشّاهدین لتلک الحالة، فاخبرناک به لیکون ذلک معجزة لک. ملکالشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۵۹ - جوانی، پیری، مرگ
جهان سر بسر از فراز و نشیب سعدی : قطعات
قطعه شمارهٔ ۱۵ - تو از سنگ سختتری!
هزار بوسه دهد بتپرست بر سنگی مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۱۰ - چون میدانی که از نکوئی دورم
چون میدانی که از نکوئی دورم حافظ : غزلیات
غزل ۴ - صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
صبا به لُطف بگو آن غزالِ رَعنا را ملکالشعرای بهار : جنگ تهمورث با دیوها
جنگ دیو و آدمیزاد
حربهٔ مردم فلاخن بود و سنگ مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۲۹ - گرنه حذر از غیرت مردان کنمی
گرنه حذر از غیرت مردان کنمی غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۳۲ - کفارت غیبت
بدان که کفارت غیبت بدان باشد که توبه کند و پشیمانی خورد تا از مظلمه حق تعالی بیرون آید. رسول (ص) می گوید، «هرکه را مظلمتی است اندر عرض یا اندر مال بحلّی باید خواست پیش از آن که روزی آید که نه عرض بود و نه مال و نه دنیا سودی دارد جز آن که حسنات وی به عوض آن همی دهند و اگر نبود سیئات وی بر وی نهند». عایشه رضی الله عنه زنی را گفت که دراز زبان است. رسول (ص) گفت، «غیبتی کردی از وی بحلّی خواه» اندر خبر است که هرکه کسی را غیبت کند باید که او را از خدای تعالی آمرزش خواهد و گروهی پنداشتند که از این خبر کفایت بود و بحلّی نباید خواست. این خطا باشد به دلیل دیگر چیزها، اما استغفار آنجا بود که وی زنده نبود. باید که استغفار کند از بهر وی. و بحلی آن باشد که به تواضع و به پشیمانی پیش شود و گوید که خطا کردم و دروغ گفتم عفو کن. اگر نکند بر وی ثنا کند و مراعات همی باید کرد تا در دل وی خوش شود و بحل کند. اگر نکند حق وی است، ولیکن این مراعات را از جمله حسنات نویسند و باشد که به عوض اندر قیامت فرا وی دهند، اما اولیتر آن بود که عفو کنند. و بعضی از سلف بوده اند که بحل نکرده اند و گفته اند که اندر دیوان ما هیچ حسنت به از این نیست، ولیکن درست آن است که عفو کردن حسنتی است فاضلتر از آن. نظامی گنجوی : هفت پیکر
بخش ۱۶ - نامه پادشاه ایران به بهرامگور
اول نامه بود نام خدای امام سجاد علیهالسلام : رساله حقوق
حق صدقه
و أما حق الصدقة فأن تعلم أنها ذخرك عند ربك و وديعتك التى لا تحتاج إلىالإشهاد فإذا علمت ذلك ؛ كنت بما استودعته سرا أوثق بما استودعته علانية و كنت جـديراً أن تكون أسررت إليه أمرا أعلنته و كان الأمر بينك و بينه فيها سرا على كل حال و و لم تستظهر عليه فيما استودعته منها بإشهاد الأسماع و الأبصار عليه بها كأنها أوثق فى نفسك ؛ لا كأنك لا تثق به فى تأدية وديعتك إليك ؛ ثم لم تمتن بها على أحد لأنها لك فإذا امتننت بها لم تأمن أن تكون بها مثل تهجين حالك منها إلى مــن مننت بها عليه ؛ لأن فى ذلك دليــلاً على أنــك لم تـرد نفسك بها؛ و لو اردت نفسك بهـــا لم تمتن بها على احد و لاقوة الا بالله فردوسی : پادشاهی بهرام اورمزد
بخش ۲ - برو نیز بگذشت سال دراز
برو نیز بگذشت سال دراز طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۴۳ - برکی نگرم؟ چون بتو دیدن نگذارند
برکی نگرم؟ چون بتو دیدن نگذارند نهج البلاغه : خطبه ها
كيفيت قبض روح
و من خطبة له عليهالسلام ذكر فيها ملك الموت و توفية النفس و عجز الخلق عن وصف اللّه