امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۹۲۰ - کسی که بهر تو جان باختن هوس دارد
کسی که بهر تو جان باختن هوس دارد کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۷۸ - سرو قدت روان لبت جان است
سرو قدت روان لبت جان است سعیدا : غزلیات
شماره ۲۷۹ - مانند کوی جانان کوی دگر نباشد
مانند کوی جانان کوی دگر نباشد بابافغانی : غزلیات
شماره ۲۸۶ - امروز صفای دلم از سیمتنی بود
امروز صفای دلم از سیمتنی بود یغمای جندقی : غزلیات
شماره ۵۰ - دام نیرنگ تو نازم که به بند افتاده است
دام نیرنگ تو نازم که به بند افتاده است صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۲۲۳ - دست عشقم گشود جایی بار
دست عشقم گشود جایی بار سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۹۱۴ - درین ره ای خضر از خار پا نمی میری
درین ره ای خضر از خار پا نمی میری فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۶۱۳ - تا چند درین غمکده غمناک نشینیم
تا چند درین غمکده غمناک نشینیم اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۳۴۰ - مریز بی گنهم خون که جست و جویی
مریز بی گنهم خون که جست و جویی وحیدالزمان قزوینی : شهرآشوب کوچک
بخش ۳۸ - صفت طبّاخ
طبّاخ ز پختگی مرا سوخت صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۹۲۴ - ز سوز سینه پروانه من آب شد آتش
ز سوز سینه پروانه من آب شد آتش مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۲۳۰ - مدح سیف الدوله محمود
چرا نگرید چشم و چرا ننالد تن عبید زاکانی : غزلیات
غزل ۴۴ - بی روی یار صبر میسر نمیشود
بی روی یار صبر میسر نمیشود قاسم انوار : غزلیات
شماره ۳۷۲ - سینه مجروحست و عقل آشفته، خاطر بی قرار
سینه مجروحست و عقل آشفته، خاطر بی قرار صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۳۷ - بر آستانهٔ میخانه خاکسارانند
بر آستانهٔ میخانه خاکسارانند جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۶۰ - جویا هر کس که محرم راز بود
جویا هر کس که محرم راز بود ظهیرالدین فاریابی : قصاید
شماره ۴۵ - دادیم دل به دست تو در پای مفکنش
دادیم دل به دست تو در پای مفکنش عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۳۷ - ای رفته و ما را به هلاک آورده
ای رفته و ما را به هلاک آورده سعدی : قطعات
شماره ۳۲ - ماه را دید مرغ شب پره گفت
ماه را دید مرغ شب پره گفت عینالقضات همدانی : لوایح
فصل ۱۷۴
در غلبات عشق عاشق بجائی رسد که خود را در خود گم کند و فریاد برآورد از عجز و اضطرار و گوید مَن ابْتِلائی بِکَ و گاه خود را در معشوق گم کند و گوید لااُحصی ثناءً عَلَیک هر آینه این از بعد رفع حجاب بوده باشد زیرا که قبل از رفع حجاب اگرچه معرفت بدو کامل باشد اما تصور بلاغ در ثنا تواند بود چون حجاب برخیزد داند که آنچه دانست فراخور استعداد او بود و از تناهی متجاوز نشده بود بعجز معترف شود که لااُحْصصی ثَناءً عَلَیکَ:
شماره ۹۲۰ - کسی که بهر تو جان باختن هوس دارد
کسی که بهر تو جان باختن هوس دارد کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۷۸ - سرو قدت روان لبت جان است
سرو قدت روان لبت جان است سعیدا : غزلیات
شماره ۲۷۹ - مانند کوی جانان کوی دگر نباشد
مانند کوی جانان کوی دگر نباشد بابافغانی : غزلیات
شماره ۲۸۶ - امروز صفای دلم از سیمتنی بود
امروز صفای دلم از سیمتنی بود یغمای جندقی : غزلیات
شماره ۵۰ - دام نیرنگ تو نازم که به بند افتاده است
دام نیرنگ تو نازم که به بند افتاده است صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۲۲۳ - دست عشقم گشود جایی بار
دست عشقم گشود جایی بار سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۹۱۴ - درین ره ای خضر از خار پا نمی میری
درین ره ای خضر از خار پا نمی میری فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۶۱۳ - تا چند درین غمکده غمناک نشینیم
تا چند درین غمکده غمناک نشینیم اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۳۴۰ - مریز بی گنهم خون که جست و جویی
مریز بی گنهم خون که جست و جویی وحیدالزمان قزوینی : شهرآشوب کوچک
بخش ۳۸ - صفت طبّاخ
طبّاخ ز پختگی مرا سوخت صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۹۲۴ - ز سوز سینه پروانه من آب شد آتش
ز سوز سینه پروانه من آب شد آتش مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۲۳۰ - مدح سیف الدوله محمود
چرا نگرید چشم و چرا ننالد تن عبید زاکانی : غزلیات
غزل ۴۴ - بی روی یار صبر میسر نمیشود
بی روی یار صبر میسر نمیشود قاسم انوار : غزلیات
شماره ۳۷۲ - سینه مجروحست و عقل آشفته، خاطر بی قرار
سینه مجروحست و عقل آشفته، خاطر بی قرار صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۳۷ - بر آستانهٔ میخانه خاکسارانند
بر آستانهٔ میخانه خاکسارانند جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۶۰ - جویا هر کس که محرم راز بود
جویا هر کس که محرم راز بود ظهیرالدین فاریابی : قصاید
شماره ۴۵ - دادیم دل به دست تو در پای مفکنش
دادیم دل به دست تو در پای مفکنش عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۳۷ - ای رفته و ما را به هلاک آورده
ای رفته و ما را به هلاک آورده سعدی : قطعات
شماره ۳۲ - ماه را دید مرغ شب پره گفت
ماه را دید مرغ شب پره گفت عینالقضات همدانی : لوایح
فصل ۱۷۴
در غلبات عشق عاشق بجائی رسد که خود را در خود گم کند و فریاد برآورد از عجز و اضطرار و گوید مَن ابْتِلائی بِکَ و گاه خود را در معشوق گم کند و گوید لااُحصی ثناءً عَلَیک هر آینه این از بعد رفع حجاب بوده باشد زیرا که قبل از رفع حجاب اگرچه معرفت بدو کامل باشد اما تصور بلاغ در ثنا تواند بود چون حجاب برخیزد داند که آنچه دانست فراخور استعداد او بود و از تناهی متجاوز نشده بود بعجز معترف شود که لااُحْصصی ثَناءً عَلَیکَ: