سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۲۰ - تن در غم تو در آب منزل دارد
تن در غم تو در آب منزل دارد
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۶۴ - نور تو که در سینه نهان بد چو هلال
نور تو که در سینه نهان بد چو هلال
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۳۷ - دردا که دل عاقلم از دست برفت
دردا که دل عاقلم از دست برفت
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۳۴ - از حرف هوس، صدق سخن، لاف شود
از حرف هوس، صدق سخن، لاف شود
باباطاهر عریان همدانی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۳۰ - سرم چون گوی در میدان بگرده
سرم چون گوی در میدان بگرده
فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۱۳۲ - یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت
یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت
رودکی : قصاید و قطعات
شماره ۴۳ - تا کی گویی که: اهل گیتی
تا کی گویی که: اهل گیتی
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۸۹ - ما را می کهنه باید و دیرینه
ما را می کهنه باید و دیرینه
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۴۳۱ - سوی می خانه میکشی دستم
سوی می خانه میکشی دستم
صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۸۵ - عاشقی دانی چه باشد، بی دل و جان زیستن
عاشقی دانی چه باشد، بی دل و جان زیستن
مولوی : دفتر پنجم
بخش ۱۶۴ - صفت کردن مرد غماز و نمودن صورت کنیزک مصور در کاغذ و عاشق شدن خلیفهٔ مصر بر آن صورت و فرستادن خلیفه امیری را با سپاه گران بدر موصل و قتل و ویرانی بسیار کردن بهر این غرض
مر خلیفه‌ی مصر را غماز گفت
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۲۹۸ - منگر به عاشقان، که ز صد یک نشان نماند
منگر به عاشقان، که ز صد یک نشان نماند
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۰۷ - من و عشق و مستی عشق به جز این هنر ندارم
من و عشق و مستی عشق به جز این هنر ندارم
سلمان ساوجی : جمشید و خورشید
بخش ۱۱۰ - پند
گلستان گیتی به خاری نیرزد
قدسی مشهدی : ساقی‌نامه
بخش ۳ - کسی را که در طبع انصاف نیست
کسی را که در طبع انصاف نیست
قائم مقام فراهانی : جلایرنامه
بخش ۱۵ - جلایر شرح دیگر را بیان کن
جلایر شرح دیگر را بیان کن
سنایی غزنوی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲ - و ایضا در مذمت دنیا جویان
مرحبا بحری که از آب و گلش گوهر برند
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۵۰ - رخ تو رونق صبح بهار می شکند
رخ تو رونق صبح بهار می شکند
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۳۰۸ - بر کهن دیر جهان دوست تجلی فرمود
بر کهن دیر جهان دوست تجلی فرمود
عین‌القضات همدانی : لوایح
فصل ۱۹۹
روا بود که لطف معشوق پرده از پیش نظر عاشق بردارد تا نور چشمش را بقوت نور جمال خود از حدقۀ او برباید و این آخر زخمی بود که بر هدف دیدۀ او اندازد آه و هزار آه اگر جمالش در خیال آید و بماند ماندن خیال با عاشق مرهم آن زخم بود و این رمزی لطیف است: