اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۹۵ - آبرو گر بایدت سرگشته چون خاشاک باش
آبرو گر بایدت سرگشته چون خاشاک باش
سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۸۶ - در مدح سعدالملک مسعود بن اسعد
ای بنظم آراستن با سعد اکبر هم نفس
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۴۲۳ - اشکم از بس کرده آب روی گلها را زیاد
اشکم از بس کرده آب روی گلها را زیاد
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۲۵ - چون دور ز وصل یار می بوده است
چون دور ز وصل یار می بوده است
اهلی شیرازی : سحر حلال
بخش ۱ - دیباچه
حمد بیحد و ثنای نامحدود و شکر بیعد و سپاس نامعدود سزاوار صانعیست که بیک امر کن نسخه دو کون بپرداخت و درود و تحیات نامیات سیدی را که بیک انگشت معجز نما قرص قمر دو پاره ساخت و سلام صلوات آثار صفدری را که بیک ضرب تیغ دو سر آزاده ولایت در ملک هر دو عالم انداخت و نوادر جواهر بحر دو کون نثار مقدم آل و اولاد ایشان باد.
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۸۹ - در بزم وفا یاد لب یار حرام است
در بزم وفا یاد لب یار حرام است
امیرعلیشیر نوایی : غزلیات
شمارهٔ ۱۷۲ - در طور میر
مه آتش پرستم آتش اندر جان غمکش زد
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۶۷ - امشب از پرتو روی تو گلستان اینجاست
امشب از پرتو روی تو گلستان اینجاست
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۳۵ - در سر هر مویم از جوش خیالت غلغلی
در سر هر مویم از جوش خیالت غلغلی
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۴۳ - برای درآمدن به خانهٔ اکفی الکفاة بار خواهد
ای خداوندی که از ایام اگر خواهی بیابی
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۵۹ - هلاک توبه پیمانه ام که خالی نیست
هلاک توبه پیمانه ام که خالی نیست
سنایی غزنوی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۳ - در ستایش خواجه اسعد هروی
کرد نوروز چو بتخانه چمن
محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۱۳ - خواجه بوبکر مؤدب گفت کی روزی شیخ بوسعید قدس اللّه روحه العزیز مجلس می‌گفت، در میان سخن گفت استاد امام دیر می‌رسد! و بازگفت عجب عجب! ساعتی سخن گفت، دیگ
خواجه بوبکر مؤدب گفت کی روزی شیخ بوسعید قدس اللّه روحه العزیز مجلس می‌گفت، در میان سخن گفت استاد امام دیر می‌رسد! و بازگفت عجب عجب! ساعتی سخن گفت، دیگر بار گفت ما را دل با استاد امام می‌نگرد کی دوش رنجور بود. چون شیخ این گفت استاد از در درآمد. خروش از خلق برآمد. شیخ روی باستاد امام کرد و گفت یا استاد ما دوش از تو غافل نبودیم، عیادت تو به حکایتی بخواهم گفت: روزی دهقانی نشسته بود، برزگراو او را خیار نوباوه آورده بود. دهقان حساب خانه برگرفت، هر یکی را یکی بنهاد و یکی به غلام داد کی بر پای ایستاده بود، دهقان را هیچ نماند و غلام خیار می‌خورد، خواجه را آرزو کرد، غلام را گفت پارۀ ازآن خیار بمن ده، غلام پارۀ ازان خیار بخواجه داد. دهقان چون به دهان برد طلخ یافت، گفت ای غلام خیاری بدین طلخی را بدین خوشی می‌خوری؟ گفت از دست خداوندی کی چندین گاه شیرین خورده باشم بیک طلخی چه عذر دارم کی رد کنم؟ ای استاد، قطعه:
ظهیرالدین فاریابی : قصاید
شماره ۴۶ - نهی زلفین عنبر بار بر دوش
نهی زلفین عنبر بار بر دوش
احمد شاملو : ابراهیم در آتش
غریبانه
دیری‌ست تا سوزِ غریبِ مهاجم
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۱ - بیا که فال جنون کرده ایم جنگ تو را
بیا که فال جنون کرده ایم جنگ تو را
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۸۱۸ - چنان به رویِ تو هر بامداد دل شادم
چنان به رویِ تو هر بامداد دل شادم
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۷۱ - خاکسترم را دود دل ابر بهاری می کند
خاکسترم را دود دل ابر بهاری می کند
ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۱۴۹ - اگر کار بوده است و رفته قلم
اگر کار بوده است و رفته قلم
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۷ - باشد خطر ز وصل جدایی کشیده را
باشد خطر ز وصل جدایی کشیده را