کوهی : غزلیات
شماره ۱۵۵ - همچو روغن سوخت جانم تا شدی روشن چو شمع
همچو روغن سوخت جانم تا شدی روشن چو شمع
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۳۹ - در سر زنجیر زلف او دل دیوانه رفت
در سر زنجیر زلف او دل دیوانه رفت
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۲۰۰ - نعمة الله در شراب افتاده است
نعمة الله در شراب افتاده است
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۴۸ - زر و سیم جهان در پرده دارد عمر کاهی را
زر و سیم جهان در پرده دارد عمر کاهی را
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۲۹۸ - پرواز بی نشانی دارد دماغ جاهم
پرواز بی نشانی دارد دماغ جاهم
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۴۶ - بس که بیگانگی از خاطر آن گل گذرد
بس که بیگانگی از خاطر آن گل گذرد
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۶۸ - هر طرف فتنه ای از گرد سواری برخاست
هر طرف فتنه ای از گرد سواری برخاست
وحدت کرمانشاهی : غزلیات
غزل ۳۵ - مگر شد سینه‌ام شب وادی طور
مگر شد سینه‌ام شب وادی طور
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۵۰ - دلم در آتش رشک چراغ می سوزد
دلم در آتش رشک چراغ می سوزد
رضاقلی خان هدایت : روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما
بخش ۶۱ - ظهیر فاریابی
و هُوَ ظهیر الدین طاهربن محمد. کنیتش ابوالفضل و ازفضالی عهد خود بوده. اصلش از فاریاب مِن توابع بلخ و مدتها مداحی سلاطین سلجوقیه و ایلدگزیه را کرده. مضامین بدیع و ابیات رفیع در روزگار از او یادگار است. وی را در شاعری پایه‌ای بلند و رتبه‌‌ای دل پسند بوده. عاقبت الامر ترک و تجرید گزیده در تبریز پای در دامن انزوا کشیده. دیوانش مکرر مطالعه شد. الحق قصاید خوب و مضامین مرغوب دارد. غرض، فاضلی است عالی مقدار وحکیمی هوشیار. این چند بیت در نصیحت و موعظه فرموده است:
ملا احمد نراقی : مثنوی طاقدیس
بخش ۲۰۲ - رجوع به حکایت ابراهیم خلیل و اسماعیل ع
تا عیان گردد سر پنهان تو
امیر معزی : قصاید
شماره ۲۱۰ - ای جهان را از قوام‌الدین مبارک یادگار
ای جهان را از قوام‌الدین مبارک یادگار
ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۷۰ - نقاشی ناصرخسرو و حیرت اعراب بدوی
مسجدی بود که ما در آن جا بودیم اندک رنگ و شنجرف و لاجورد با من بود بر دیوار آن مسجد بیتی نوشتم و برگ شاخ و برگی در میان آن بردم ایشان بدیدند عجب داشتند و همه اهل حصار جمع شدند و به تفرج آن آمدند و مرا گفتند که اگر محراب این مسجد را نقش کنی صد من خرما به تو دهیم و صد من خرما نزدیک ایشان ملکی بود، چه تا من آن جا بودم از عرب لشکری به آن جا آمد و از ایشان پانصد من خرما خواست قبول نکردند و جنگ کردند. ده تن از اهل حصار کشته شد و هزار نخل بریدند و ایشان ده من خرما ندادند، چون با من شرط کردند من آن محراب نقش کردم و آن صد من خرما فریاد رس ما بود که غذا نمی یافتیم و از جان ناامید شده بودیم که تصور نمی توانستیم کرد که از آن بادیه هرگز بیرون توانیم افتاد چه به هر طرف که آبادانی داشت دویست فرسنگ بیابان می‌بایست برید مخوف و مهلک و در آن چهار ماه هرگز پنج من گندم به یک جا ندیدم، تا عاقبت قافله ای از یمامه که ادیم گیرد و به لحسا برد که ادیم از یمن به این فلج آرند و به تجار فروشند. عربی گفت من تو را به بصره برم و با من هیچ نبود که به کرا بدهم و از آن جا تا بصره دویست فرسنگ و کرای شتر یک دینار بود از آن که شتری نیکو به دو سه دینار می‌فروختند مرا چون نقد نبود و به نسیه می‌بردند گفت سی دینار در بصره بدهی تو را بریم. به ضرورت قبول کردم و هرگز بصره ندیده بودم.
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۹۲ - نه مه غذای فرزند از خون حیض باشد
نه مه غذای فرزند از خون حیض باشد
امامی هروی : غزلیات
شماره ۱۶ - باز بی دین و دلم کرد شبی و سحری
باز بی دین و دلم کرد شبی و سحری
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۷۶ - ای خاک تو آب سبزه زار صافی
ای خاک تو آب سبزه زار صافی
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۲۲ - اگر امروز دل در سینه پرواز دگر دارد
اگر امروز دل در سینه پرواز دگر دارد
مولوی : غزلیات
غزل ۲۴۴۹ - من پیش ازین می‌خواستم گفتار خود را مشتری
من پیش ازین می‌خواستم گفتارِ خود را مُشتری
اهلی شیرازی : صنف هشتم که قماش است و کم براست
برگ ششم هفت قماش
ای شاه بتان و رشک صد مهیاره
ایرانشان : کوش‌نامه
بخش ۲۸ - جنگ ماهنگ و مهراج، و آگاهی مهراج از کار جمشیدیان
در آن بیشه آن مردمان روز و شب