حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۵۴ - ما برفتیم و تو دانی و دل غم خور ما
ما برفتیم و تو دانی و دل غم خور ما
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۳۳۳ - جان ما بندهٔ محبت اوست
جان ما بندهٔ محبت اوست
نظامی گنجوی : خسرو و شیرین
بخش ۹۰ - زفاف خسرو و شیرین
سعادت چون گلی پرورد خواهد
کسایی مروزی : دیوان اشعار
صبح و نبید
صبح آمد و علامت مصقول بر کشید
جامی : دفتر اول
بخش ۵۵ - اشارة الی قوله تعالی حکایة عن الخلیل علیه السلام و اذا مرضت فهو یشفین
به هدایت سرای قرآن آی
سعدی : قطعات
شماره ۶۹ - گر جهان فتنه گیرد از چپ و راست
گر جهان فتنه گیرد از چپ و راست
آذر بیگدلی : غزلیات
شماره ۱۳۴ - فقیرم، غیر آن درگاه، درگاهی نمیدانم!
فقیرم، غیر آن درگاه، درگاهی نمیدانم!
واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۸ - الهی نفرت از ما ده، بنوعی اهل دنیا را
الهی نفرت از ما ده، بنوعی اهل دنیا را
جامی : دفتر دوم
بخش ۱۳ - سؤال پسر صاحب جمال از پدر صاحب کمال و جواب وی از آن سؤال
با پدر گفت نازنین پسری
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۸۹ - باز جانا، آتش شوق تو در جان جا گرفت
باز جانا، آتش شوق تو در جان جا گرفت
سعدی : قطعات
شماره ۷۳ - خر به سعی آدمی نخواهد شد
خر به سعی آدمی نخواهد شد
فریدون مشیری : لحظه ها و احساس
توضیحات
۱۱ ــ لحظه ها و احساس ــ ۱۳۷۴
جامی : سلامان و ابسال
بخش ۷۲ - بیعت دادن پادشاه ارکان دولت خود را با سلامان و تسلیم کردن تخت و تاج را به وی
افسر شاهی چه خوش سرمایه است
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۹ - گر چه از ما واگسستی صحبت دیرینه را
گر چه از ما واگسستی صحبت دیرینه را
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۶۷ - مرا جانانه ای نامهربان است
مرا جانانه ای نامهربان است
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۵۶ - زین پس دل من بمهر یکتا نشود
زین پس دل من بمهر یکتا نشود
جامی : تحفة‌الاحرار
بخش ۵۴ - مقاله هفدهم در اشارت به حسن خوبان و جمال محبوبان که دلفریب ترین گل این بهارستانند و ناشکیب ترین نقش این نگارستان
نقش سراپرده شاهیست حسن
سعدی : قطعات
قطعه ۱ - متی حللت به شیراز یا نسیم الصبح
متی حللت به شیراز یا نسیم الصبح
نهج البلاغه : حکمت ها
ارزش عقل و ادب و مشورت
وَ قَالَ عليه‌السلام لاَ غِنَى كَالْعَقْلِ وَ لاَ فَقْرَ كَالْجَهْلِ وَ لاَ مِيرَاثَ كَالْأَدَبِ وَ لاَ ظَهِيرَ كَالْمُشَاوَرَةِ
نهج البلاغه : خطبه ها
خطبه شقشقيه
و من خطبة له عليه‌السلام و هي المعروفة بالشقشقية و تشتمل على الشكوى من أمر الخلافة ثم ترجيح صبره عنها ثم مبايعة الناس له أَمَا وَ اَللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلاَنٌ وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ اَلْقُطْبِ مِنَ اَلرَّحَى