صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۹۱۴ - ای زلف مشکبار تو از رحمت آیتی
ای زلف مشکبار تو از رحمت آیتی
سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۰ - رجوع بتمامی آنکه سخن سه مرتبه دارد و خموشی بالای نطق است ولیکن نه هر خموشی زیرا که جماد و حیوان و مردم جاهل سخن نمیگویند دلیل نکند که خموشی ایشان بهتر از نطق است
لیک این هم بدان و فهمی کن
سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۶ - در بیان آنکه حق تعالی در نهاد هر کس خاصیتی نهاده است که بجز بجنس خود نیارامد و اگر بیارامد بنابر علتی باشد و آن خاصیت همچو موکلی است که شخص را بجنس خود میبرد که ان الله تعالی ملکا یسوق الجنس الی الجنس و در تقریر آنکه جنس جنس آفریدن را سبب آن بود که چیزها بضد ظاهر میشود که و بضدهاتتبین الاشیاء دیگر آنکه کمال صنعت آنست که بر بد و نیک قادر باشد زیرا که اگر بر نیک توانا باشد و نتواند بد ساختن قادر تمام نباشد پس نسبت بخدا نیک و بد یکسان‌اند از آنره که هر دو معرف کمال صنعت حق‌اند لیکن اگر از این نسبت قطع نظر کنی نیک و بد کی یکسان باشد. تقریری دیگر که بی این نسبت و تعلیل کشف شود که نیک و بد همه نیک است چون این تقریر را بصدق شنیده باشی و قبول کرده باشی ببرکت این حق تعالی بدانت نیز راه دهد
هست حق را فرشته ای بزمین
خواجه نصیرالدین طوسی : قسم اول در مبادی
فصل ششم
چون از فصل گذشته معلوم شد که نفس انسانی را کمالی و نقصانی است، و ذکر آن کمال بر طریق اجمال تقدیم یافت، واجب نمود در معرفت تفصیل آن کمال شرحی دادن، تا چون بر حقیقت آن واقف شوند در طلب آن غایت بذل جهد دریغ ندارند، پس گوییم: هر موجود که مرکب بود کمال او غیر کمال اجزا و بسایط او بود، چنانکه کمال سکنگبین غیر کمال سرکه و انگبین بود، و کمال خانه غیر کمال چوب و سنگ، و چون آدمی مرکب است کمال او نیز غیر کمال بسایط و اجزای او بود بلکه او را کمالی بود که هیچ موجود دران با او مشارکت نباشد، واکمل مردمان کسی بود که قادرترین ایشان باشد، بر اظهار آن خاصیت و ملازم ترین ایشان آن را، بی تهاونی و تلونی که راه یابد. و چون حال فضیلت و کمال معلوم شود حال رذیلت و نقصان که مقابل آن بود هم معلوم باشد.
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۲۲۳ - از خودگذشتگان را آیینه بی غبارست
از خودگذشتگان را آیینه بی غبارست
ملا احمد نراقی : باب چهارم
فصل - نکات و دقایق باطنی سخاوت
اشاره شد به اینکه بذل و عطائی که لازم صفت جود و سخاوت است شامل اموری چند است که بعضی از آنها واجب و برخی مستحب است و در خصوص فضل و ثواب هر یک از آنها اخباری وارد شده، و هر کدام را آداب و شرایط ظاهریه و نکته و دقایق باطنیه ای است و شرایط ظاهریه آنها در کتب فقه مذکور است.
میرزا حبیب خراسانی : غزلیات
شماره ۶۰ - تو را آئینه محتاج حلب نیست
تو را آئینه محتاج حلب نیست
طبیب اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۴ - گفتی که کیم؟ گوشه نشینی که مپرس
گفتی که کیم؟ گوشه نشینی که مپرس
سید حسن غزنوی : قصاید
شماره ۹۶ - برآنم که امروز چون داد خواهی
برآنم که امروز چون داد خواهی
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۲۰ - خط تو که خوانند خط ریحانش
خط تو که خوانند خط ریحانش
سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۷۱ - در بیان آنکه چون چلبی حسام الدین قدس اللّه سره از دنیا نقل کرد خلق جمع شدند و ولد را گفتند که بجای والد بنشین و شیخی کن. تا اکنون بهانه میکردی که حضرت مولانا قدسنا اللّه بسره العزیز چلبی حسام الدین را خلیفه کرده بود. در این حال که او نقل کرد بایدکه قبول کنی و بهانه نیاوری ومنقاد شدن ولد و قبول کردن شیخی را.
خلق جمع آمدند پیر و جوان
خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۱۸۲ - در مدح پدر خویش علی نجار
سلسلهٔ ابر گشت زلف زره سان او
میرزا آقاخان کرمانی : نامهٔ باستان
بخش ۱۰ - سلاله ی فریدون
خوشا وقت شاه، آفریدون گرد
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۸۴ - از گریه اگر چه یار همدم نشود
از گریه اگر چه یار همدم نشود
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۷۷۰ - ای لبت شهر پر شکر کرده
ای لبت شهر پر شکر کرده
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۴۲ - صبحدم آن آفتاب مه نقاب
صبحدم آن آفتاب مه نقاب
خیام : دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸]
رباعی ۱۳۹
لب بر لب کوزه بردم از غایت آز،
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۱۲ - جز فتنه نمیکند جهان طور نگر
جز فتنه نمیکند جهان طور نگر
سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۱۹۶ - آنها که مقیمان خرابات مغانند
آنها که مقیمان خرابات مغانند
ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۶۳ - آزردن ما زمانه خو دارد
آزردن ما زمانه خو دارد