سلمان ساوجی : جمشید و خورشید
بخش ۶۶ - غزل
آمکه عمری چو صبا بر سر کویش جان داد صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۳۰۳ - گر من از طعن رقیبان تو اندیشه کنم
گر من از طعن رقیبان تو اندیشه کنم اوحدی مراغهای : جام جم
در ستایش خرد
ای نخستینه فیض عالم جود مولوی : دفتر سوم
بخش ۲۲۲ - جذب معشوق عاشق را من حیث لا یعمله العاشق و لا یرجوه و لا یخطر بباله و لا یظهر من ذلک الجذب اثر فی العاشق الا الخوف الممزوج بالیاس مع دوام الطلب
آمدیم این جا که در صدر جهان سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۰۵ - دشمن که فتاده است بوصلت هوسش
دشمن که فتاده است بوصلت هوسش فخرالدین عراقی : فصل سوم و چهارم
مثنوی
هر که بر خوان این هوس خام است ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۱۶ - ترتیب کار دیوان
و حاجب غازی بر دل محمودیان کوهی شد هر چه ناخوشتر، و هر روز کارش بر بالا بود و تجمّلی نیکوتر. و نواخت امیر مسعود، رضی اللّه عنه، خود از حدّ و اندازه بگذشت از نان دادن و زبر همگان نشاندن و بمجلس شراب خواندن و عزیز کردن و با خلعت فاخر بازگردانیدن، هرچند غازی شراب نخوردی و هرگز نخورده بود و از وی گربزتر و بسیار دانتر خود مردم نتواند بود، محسودتر و منظورتر گشت و قریب هزار سوار ساخت و فراخور آن تجمّل و آلت. و آخر چون کار بآخر رسید، چشم بد درخورد، که محمودیان از حیلت نمیآسودند، تا مرد را بیفگندند و بغزنین آوردند موقوف شده و قصّهیی که او را افتاد، بیارم بجای خویش که اکنون وقت نیست. و امیر سخن لشکر همه با وی گفتی و در باب لشکر پای مردیها او میکرد، تا جمله روی بدو دادند، چنانکه هر روز چون از در کوشک بازگشتی، کوکبهیی سخت بزرگ با وی بودی. و محمودیان حیلت میساختند و کسان را فراز میکردند تا از وی معایب و صورتها میبنگاشتند، و امیر البتّه نمیشنود و بر وی چنین چیزها پوشیده نشدی- و از وی دریافتهتر و کریمتر و حلیمتر پادشاه کس ندیده بود و نه در کتب خوانده- تا کار بدان جایگاه رسید که یک روز شراب میخورد و همه شب خورده بود، بامدادان در صفّه بزرگ بار داد و حاجبان بر رسم رفته پیش رفتند و اعیان بر اثر ایشان آمدن گرفتند بر ترتیب، و مینشستند و میایستادند و غازی از در درآمد، و مسافت دور بود تا صفّه، امیر دو حاجب را فرمود که «پذیره سپاهسالار روید.» و بهیچ روزگار هیچ سپاهسالار را کس آن نواخت یاد نداشت، حاجبان برفتند و بمیان سرای بغازی رسیدند، و چند تن پیش از حاجبان رسیده بودند و این مژده داده، و چون حجّاب بدو رسیدند، سر فرود برد و زمین بوسه داد، و او را بازوها بگرفتند و نیکو بنشاندند. امیر روی سوی او کرد، گفت: «سپاهسالار ما را بجای برادر است، و آن خدمت که او کرد ما را بنشابور و تا این غایت، بهیچ حال بر ما فراموش نیست، و بعضی را از آن حق گزارده آمد و بیشتر مانده است که بروزگار گزارده آید. و میشنویم [که] گروهی را ناخوش است سالاری تو و تلبیس میسازند. و اگر تضریبی کنند تا ترا بما دلمشغول گردانند، نگر تا دل خویشتن را مشغول نکنی، که حال تو نزدیک ما این است که از لفظ ما شنودی.» غازی برپای خاست و زمین بوسه داد و گفت: چون رأی عالی در باب بنده برین جمله است، بنده از کس باک ندارد. امیر فرمود تا قبای خاصّه آوردند و فراپشت او کردند، برخاست و بپوشید و زمین بوسه داد. امیر فرمود تا کمر شکاری آوردند مرصّع بجواهر، و وی را پیش خواند و بدست عالی خویش بر میان او بست. او زمین بوسه داد و بازگشت با کرامتی که کس مانند آن یاد نداشت. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۶۱۲ - رتبه زمزمه عشق ندارد زاهد
رتبه زمزمه عشق ندارد زاهد امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۶۸ - ای دل، از آنها که رفت، گر بتوانی مکن
ای دل، از آنها که رفت، گر بتوانی مکن ادیب صابر : رباعیات
شماره ۵۶ - روی تو ز خورشید همی دارد ننگ
روی تو ز خورشید همی دارد ننگ امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۹۱۵ - به خوبی همچو مه تابنده باشی
به خوبی همچو مه تابنده باشی ترانه های کودکانه : بخش اول
چشمهای مادرم
تو چشمهای مادرم رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۲۶ - چنان که خاک سر شتی به زیر خاک شوی
چنان که خاک سر شتی به زیر خاک شوی مجیرالدین بیلقانی : قطعات
شماره ۷۶ - خرد را دوش گفتم کز که نازند؟
خرد را دوش گفتم کز که نازند؟ صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۴۸۰ - ز سادگیست به فرزند هر که خرسند است
ز سادگیست به فرزند هر که خرسند است شاطرعباس صبوحی : غزلیات
زلف و شانه
بر جان، شرار عشفت، خوش میکشد زبانه کمال خجندی : معمیات
شماره ۹ - با من آن ترک کمان ابرو گفت
با من آن ترک کمان ابرو گفت مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۱۲ - ای سنگدل ار کوه ثباتی و درنگ
ای سنگدل ار کوه ثباتی و درنگ واعظ قزوینی : ماده تاریخ
شمارهٔ ۵۱ - در تاریخ مرگ فرزندش عبدالحسین سرود
رفت نور دیده ام «عبدالحسین » انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۹ - در مدح ملک معظم عمادالدین فیروزشاه
ای باد خاک مرکب گردون شتاب تو
بخش ۶۶ - غزل
آمکه عمری چو صبا بر سر کویش جان داد صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۳۰۳ - گر من از طعن رقیبان تو اندیشه کنم
گر من از طعن رقیبان تو اندیشه کنم اوحدی مراغهای : جام جم
در ستایش خرد
ای نخستینه فیض عالم جود مولوی : دفتر سوم
بخش ۲۲۲ - جذب معشوق عاشق را من حیث لا یعمله العاشق و لا یرجوه و لا یخطر بباله و لا یظهر من ذلک الجذب اثر فی العاشق الا الخوف الممزوج بالیاس مع دوام الطلب
آمدیم این جا که در صدر جهان سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۰۵ - دشمن که فتاده است بوصلت هوسش
دشمن که فتاده است بوصلت هوسش فخرالدین عراقی : فصل سوم و چهارم
مثنوی
هر که بر خوان این هوس خام است ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۱۶ - ترتیب کار دیوان
و حاجب غازی بر دل محمودیان کوهی شد هر چه ناخوشتر، و هر روز کارش بر بالا بود و تجمّلی نیکوتر. و نواخت امیر مسعود، رضی اللّه عنه، خود از حدّ و اندازه بگذشت از نان دادن و زبر همگان نشاندن و بمجلس شراب خواندن و عزیز کردن و با خلعت فاخر بازگردانیدن، هرچند غازی شراب نخوردی و هرگز نخورده بود و از وی گربزتر و بسیار دانتر خود مردم نتواند بود، محسودتر و منظورتر گشت و قریب هزار سوار ساخت و فراخور آن تجمّل و آلت. و آخر چون کار بآخر رسید، چشم بد درخورد، که محمودیان از حیلت نمیآسودند، تا مرد را بیفگندند و بغزنین آوردند موقوف شده و قصّهیی که او را افتاد، بیارم بجای خویش که اکنون وقت نیست. و امیر سخن لشکر همه با وی گفتی و در باب لشکر پای مردیها او میکرد، تا جمله روی بدو دادند، چنانکه هر روز چون از در کوشک بازگشتی، کوکبهیی سخت بزرگ با وی بودی. و محمودیان حیلت میساختند و کسان را فراز میکردند تا از وی معایب و صورتها میبنگاشتند، و امیر البتّه نمیشنود و بر وی چنین چیزها پوشیده نشدی- و از وی دریافتهتر و کریمتر و حلیمتر پادشاه کس ندیده بود و نه در کتب خوانده- تا کار بدان جایگاه رسید که یک روز شراب میخورد و همه شب خورده بود، بامدادان در صفّه بزرگ بار داد و حاجبان بر رسم رفته پیش رفتند و اعیان بر اثر ایشان آمدن گرفتند بر ترتیب، و مینشستند و میایستادند و غازی از در درآمد، و مسافت دور بود تا صفّه، امیر دو حاجب را فرمود که «پذیره سپاهسالار روید.» و بهیچ روزگار هیچ سپاهسالار را کس آن نواخت یاد نداشت، حاجبان برفتند و بمیان سرای بغازی رسیدند، و چند تن پیش از حاجبان رسیده بودند و این مژده داده، و چون حجّاب بدو رسیدند، سر فرود برد و زمین بوسه داد، و او را بازوها بگرفتند و نیکو بنشاندند. امیر روی سوی او کرد، گفت: «سپاهسالار ما را بجای برادر است، و آن خدمت که او کرد ما را بنشابور و تا این غایت، بهیچ حال بر ما فراموش نیست، و بعضی را از آن حق گزارده آمد و بیشتر مانده است که بروزگار گزارده آید. و میشنویم [که] گروهی را ناخوش است سالاری تو و تلبیس میسازند. و اگر تضریبی کنند تا ترا بما دلمشغول گردانند، نگر تا دل خویشتن را مشغول نکنی، که حال تو نزدیک ما این است که از لفظ ما شنودی.» غازی برپای خاست و زمین بوسه داد و گفت: چون رأی عالی در باب بنده برین جمله است، بنده از کس باک ندارد. امیر فرمود تا قبای خاصّه آوردند و فراپشت او کردند، برخاست و بپوشید و زمین بوسه داد. امیر فرمود تا کمر شکاری آوردند مرصّع بجواهر، و وی را پیش خواند و بدست عالی خویش بر میان او بست. او زمین بوسه داد و بازگشت با کرامتی که کس مانند آن یاد نداشت. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۶۱۲ - رتبه زمزمه عشق ندارد زاهد
رتبه زمزمه عشق ندارد زاهد امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۶۸ - ای دل، از آنها که رفت، گر بتوانی مکن
ای دل، از آنها که رفت، گر بتوانی مکن ادیب صابر : رباعیات
شماره ۵۶ - روی تو ز خورشید همی دارد ننگ
روی تو ز خورشید همی دارد ننگ امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۹۱۵ - به خوبی همچو مه تابنده باشی
به خوبی همچو مه تابنده باشی ترانه های کودکانه : بخش اول
چشمهای مادرم
تو چشمهای مادرم رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۲۶ - چنان که خاک سر شتی به زیر خاک شوی
چنان که خاک سر شتی به زیر خاک شوی مجیرالدین بیلقانی : قطعات
شماره ۷۶ - خرد را دوش گفتم کز که نازند؟
خرد را دوش گفتم کز که نازند؟ صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۴۸۰ - ز سادگیست به فرزند هر که خرسند است
ز سادگیست به فرزند هر که خرسند است شاطرعباس صبوحی : غزلیات
زلف و شانه
بر جان، شرار عشفت، خوش میکشد زبانه کمال خجندی : معمیات
شماره ۹ - با من آن ترک کمان ابرو گفت
با من آن ترک کمان ابرو گفت مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۱۲ - ای سنگدل ار کوه ثباتی و درنگ
ای سنگدل ار کوه ثباتی و درنگ واعظ قزوینی : ماده تاریخ
شمارهٔ ۵۱ - در تاریخ مرگ فرزندش عبدالحسین سرود
رفت نور دیده ام «عبدالحسین » انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۹ - در مدح ملک معظم عمادالدین فیروزشاه
ای باد خاک مرکب گردون شتاب تو