ایرج میرزا : قطعه ها
شماره ۳۵ - ای راد خدیوِ عدل پرور بنگر
ای راد خدیوِ عدل پرور بنگر
ترانه های کودکانه : بخش اول
سلام بچه ها
صد سالم، هزار سالم
میرزا آقاخان کرمانی : نامهٔ باستان
بخش ۴ - چگونگی از میان رفتن تاریخ ایران
مر این راز سربسته را کس نجست
سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۴۰ - در مدح ملک الدهاقین
صدر جهان ز مجلس جهان رسید
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۰۴۲ - نفس رسید به پایان و در قلمرو خاک
نفس رسید به پایان و در قلمرو خاک
ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۲۰۸ - گرگ آمده است گرسنه و دشت پر بره
گرگ آمده است گرسنه و دشت پر بره
سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۸ - در بیان آنکه حق تعالی دو دریا آفریده است یکی از نور و یکی از ظلمت و برزخ معنوی میان آن دو دریا کشیده است که آمیختنشان بهمدیگر ممکن نیست همچون آب و روغن که در یک قندیل باشند و بهم نیامیزند مدد اهل تقوی و انبیاء و اولیاء و ملائکه از آن دریای نور است و مدد مشرکان و شیاطین و نفوس بدان از دریای ظلمت است که بهم چفسیده‌اند و نمیآمیزند که مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لایبغیان.
بشنو این را ز نص ای دانا
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۹۲ - گر باد در آن طرّة دلخواه شود
گر باد در آن طرّة دلخواه شود
رودکی : قصاید و قطعات
شماره ۱۰۸ - زمانی برق پر خنده، زمانی رعد پر ناله
زمانی برق پر خنده، زمانی رعد پر ناله
حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۲۷۲ - ای دل چه شد که خشک و تر غم بسوختی
ای دل چه شد که خشک و تر غم بسوختی
آذر بیگدلی : ترکیبات
شمارهٔ ۲ - در مرثیهٔ برادر خود میگوید
واحسرتا، که رونق این بوستان شکست
حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۲۷۰ - ای سرو ناز رونق بستان عالمی
ای سرو ناز رونق بستان عالمی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۷۸ - بی وصل تو زندگانی ای مه چه کنم؟
بی وصل تو زندگانی ای مه چه کنم؟
عثمان مختاری : شهریارنامه
بخش ۱۰۳ - در خواب دیدن زال کیخسرو را گوید
شب تیره چون خفت بر تخت زال
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۱۵ - لاله است این که از جگر خاک سرزده؟
لاله است این که از جگر خاک سرزده؟
غبار همدانی : غزلیات
شماره ۸۵ - ای خوش آن دردی که درمانش توئی
ای خوش آن دردی که درمانش توئی
فریدون مشیری : لحظه ها و احساس
سحر
بهترین لحظه های روز و شبم
غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۵ - پیدا کردن آن که توبه واجب است بر همه کس و اندر همه وقت
اما آن که توبه واجب است بر همه کس و در همه وقت بدان شناسی که هرکه بالغ شد و کافر است واجب است بر وی که از کفر توبه کند و اگر مسلمان است و مسلمانی به تقلید مادر و پدر است و بر زبان همی گوید و به دل از آن غافل است، واجب بود که از آن غفت توبه کند و چنان کند که دل وی از حقیقت ایمان آگاه شود و خیر یابد، و بدین نه آن دلیل می خواهم که اندر کلام گویند، نیاموزند که آن واجب نیست بر همگنان لیکن آن که سلطان ایمن بر دل وی غالب و قاهر گردد تا حکم وی را باشد و بس.
مولوی : دفتر پنجم
بخش ۱۳۹ - گفتن خویشاوندان مجنون را کی حسن لیلی باندازه‌ایست چندان نیست ازو نغزتر در شهر ما بسیارست یکی و دو و ده بر تو عرضه کنیم اختیار کن ما را و خود را وا رهان و جواب گفتن مجنون ایشان را
ابلهان گفتند مجنون را ز جهل
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
نماند آن تاب و تب در خون نابش
نماند آن تاب و تب در خون نابش