کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۳۸ - بستند گرو با نفس مشک تتار
بستند گرو با نفس مشک تتار
مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۸۴ - داستان تبه روزی و گرفتاری
بیچاره تن من که ز غم جانش برآمد
سعدی : غزلیات
غزل ۴۶۷ - آخر نگهی به سوی ما کن
آخر نگهی به سوی ما کن
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۵۳۷ - یا رب تو به فضل مشکلم آسان کن
یا رب تو به فضل مشکلم آسان کن
نصرالله منشی : باب الملک والطائر فنزة
بخش ۷ - ملک گفت: چه خبر تواند بود در آن کس که از سهوهای دوستان اعراض نتواند نمود و، از سر حقد و آزار چنان برنتواند خاست که در مدت عمر بدان مراجعت نپیوندد و، ب
ملک گفت: چه خبر تواند بود در آن کس که از سهوهای دوستان اعراض نتواند نمود و، از سر حقد و آزار چنان برنتواند خاست که در مدت عمر بدان مراجعت نپیوندد و، بهیچ وقت و در هیچ حال بر صحیفه دل او ازان اندک و بسیار نشانی یافته نشود و، اعتذار و استغفار اصحاب را باهتزاز و استبشار تلقی ننماید؟ قال النبی صلی الله علیه و سلم: الا انبئکم بشر الناس: من لایقبل عذرا و لایقبل عشرة. و من باری ضمیر خود را هرچه صافی تر می‌بینم و از ین ابواب که برشمرده می‌آید در خاطر خود اثری نمی یابم، و همیشه جانب عفو من اتباع را ممهد بوده ست و انعام و احسان من خدمتگاران را مبذول.
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۶۲۳ - در سایه‌ای‌ابرو نگهت مست و خرابست
در سایه‌ای‌ابرو نگهت مست و خرابست
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۵۵۵ - اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
نشاط اصفهانی : قطعات
شمارهٔ ۲۳ - برخاستی و کناره کردی
پای دل خسته بستی آنگاه
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۷ - زلف سیهت که آشیان دل ماست
زلف سیهت که آشیان دل ماست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۲۶۳ - نیست مقدور علاج غم دنیا کردن
نیست مقدور علاج غم دنیا کردن
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۳۷۴ - چشمت به سعی غمزه در فتنه باز کرد
چشمت به سعی غمزه در فتنه باز کرد
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۱۳ - بسکه از حیرت به جا در اول رفتار ماند
بسکه از حیرت به جا در اول رفتار ماند
ادیب الممالک : مثنویات
شماره ۶ - بنام خداوند هر بود و هست
بنام خداوند هر بود و هست
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۱۰۶ - ار قضای خدای عزوجل
ار قضای خدای عزوجل
امیر معزی : قصاید
شماره ۲۲ - ستاره سجده برد طلعت منیر تو را
ستاره سجده برد طلعت منیر تو را
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۱۴ - شاها سر روزگار پامال تو باد
شاها سر روزگار پامال تو باد
سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۲۷ - در بیان آنکه لابد است که شیخ وسیلت گردد و رهبر، و بی شیخ ممکن نیست که کس بحق رسد و اگر ممکن بودی حق تعالی پیغامبران و مشایخ را نفرستادی و اگر نادراً کسی بی شیخ رسد، آنکه بواسطۀ شیخ رسد کاملتر باشد، و دلیل بر این شخصی هر روز خدای تعالی را چهل بار میدید و از سر مستی حال خود را بخلق میگفت. کاملی گفتش که اگر مردی برو ابایزید را یکبار ببین، او بجواب گفت که من خدای بایزید را هر روز چهل بار میبینم پیش ابایزید بچه روم. اوبازگفت که اگر مردی یکبار بایزید را ببین چون ماجری دراز کشید آن شخص عزم ابایزید کرد. بایزید را معلوم شد. در بیشۀ مهیب میگشت، از بیشه باستقبال آن طالب بیرون آمد. چون آن طالب ابایزید را بدید برنتافت، در حال بمرد. زیرا او خدا را بقدر قوت خود میدید. چون از آن قوت و مقام که بایز
صحبت شیخ به ز طاعتهاست
رهی معیری : غزلها - جلد اول
جلوهٔ ساقی
در قدح عکس تو یا گل در گلاب افتاده است؟
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۷۵۳ - جان بده یا دگر اندیشهٔ جانانه مکن
جان بده یا دگر اندیشهٔ جانانه مکن
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۵۱ - صد را، رخت از هیچ الم زرد مباد!
صد را، رخت از هیچ الم زرد مباد!