عینالقضات همدانی : تمهیدات
بسم اللّه الرحمن الرحیم
و بِه نَسْتَعین، الحمدُللّه ربِ العالَمین و العاقبةُ لِلْمُتّقین ولا عُدْوانَ اِلاّ علی الظّالِمین، و الصلوةُ و السلامُ علی خَیْر خَلْقه محمدِ و آلِه أجمعینَ الطّیبین الطّاهرین، و علی أصحابِه رِضْوانُ اللّه تعالی علیهم. جمعی دوستان درخواستند که از بهر ایشان سخنی چند درج کرده شود که فایدۀ روزگار در آن بود. ملتمس ایشان مبذول داشته آمد و این کتاب به زبدة الحقایق فی کشف الدقایق بر ده تمهید تمام کرده شد تا خوانندگان را فایده بود. محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۴۲ - دادم از دست برون دامن دلبر به عبث
دادم از دست برون دامن دلبر به عبث حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۴۲ - دوش از حضور تو دل ما خوش سرور داشت
دوش از حضور تو دل ما خوش سرور داشت صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۴۱۱ - به قسمت راضیم ای سنگدل، دیگر چه میخواهی
به قسمت راضیم ای سنگدل، دیگر چه میخواهی ابوعلی عثمانی : باب دوم
بخش ۱۱ - ابویزید طیفوربن عیسی البسطامی
و ازین طایفه بود ابویزید طیفوربن عیسی البسطامی و جدّش گبری بود و مسلمان شد و ایشان سه برادر بودند آدم، و طیفور و علی، و همه زاهدان و عابدان بودند و ابویزید بزرگترین ایشان بود و حال، وفاة وی اندر سنه احدی و ستین و مأتین بود و گویند اربع و ثلثین و مأتین بود. آذر بیگدلی : غزلیات
شماره ۱۴ - از آن لب شکوه ام بسیار و هر شب
از آن لب شکوه ام بسیار و هر شب فروغ فرخزاد : تولدی دیگر
مرداب
شب سیاهی کرد و بیماری گرفت سنایی غزنوی : الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
فی التّمثّل
در طمع زین سگان مزبله پوی سعدی : مثنویات
شماره ۲۳ - این دغل دوستان که میبینی
این دغل دوستان که میبینی سعدی : غزلیات
غزل ۴۶۰ - خلاف دوستی کردن به ترک دوستان گفتن
خلاف دوستی کردن به ترک دوستان گفتن ترانه های کودکانه : بخش اول
گل فروش
گل فروش محل ما اوحدالدین کرمانی : الباب التاسع: فی السفر و الوداع
شماره ۱۰ - هر چند به دل سوختهٔ درد توَم
هر چند به دل سوختهٔ درد توَم نسیمی : اضافات
شماره ۲۴ - چه مرغ است آن که دارد بیست و یک حرف
چه مرغ است آن که دارد بیست و یک حرف شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۶۴۹ - دوش تا روز دل از عشق تنعم می کرد
دوش تا روز دل از عشق تنعم می کرد فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۲۳ - شوقی، که چو گل دل شکفاند، عشق است
شوقی، که چو گل دل شکفاند، عشق است غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۹۰ - نازم به نشاط این چنین برگشتن
نازم به نشاط این چنین برگشتن کسایی مروزی : دیوان اشعار
آبی ...
آبی ، مگر چو من ز غم عشق زرد گشت خواجه نصیرالدین طوسی : قسم اول در مبادی
فصل چهارم
اجسام طبیعی از آن روی که جسم اند با یکدیگر متساوی اند در رتبت، و یکی را بر دیگری فضیلتی و شرفی نیست، چه یک حد معنوی همه را شامل است ویک صورت جنسی هیولای اولای جمله را مقوم، و اختلاف اول که در ایشان ظاهر می شود، تا ایشان را متنوع می کند به انواع عناصر و غیر آن، مقتضی تباینی که موجب شرف بعضی بود بر بعضی نیست، بلکه هنوز در معرض تکافی در رتبت و تساوی در قوت اند. و چون میان عناصر امتزاج و اختلاط پدید می آید و به قدر قرب مرکب به اعتدال حقیقی، که آن وحدت معنویست، اثر مبادی و صور شریفه قبول می کنند ترتب و تباین در ایشان ظاهر می شود. پس آنچه از جمادات ماده او قبول صور را مطاوع تر است از جهت اعتدال مزاج شریفتر است از دیگران، و آن شرف را مراتب بسیار و مدارج بیشمار است تا به حدی رسد که مرکب را قوت قبول نفس نباتی حاصل آید. پس بدان نفس مشرف شود، و در او چند خاصیت بزرگ چون اغتذا و نمو و جذب ملایم و نفض غیر ملایم ظاهر شود، و این قوتها نیز در او متفاوت افتد به حسب تفاوت استعداد. آنچه به افق جمادات نزدیکتر باشد مانند مرجان بود که به معادن بهتر ماند. و ازو گذشته مانند گیاههایی که بی بذر و زرعی، به مجرد امتزاج عناصر و طلوع آفتاب و هبوب ریاح، بروید و در او قوت بقای شخص زمانی دراز و تبقیه نوع نبود. پس هم بر این نسق فضیلت، بر نسبتی محفوظ، می افزاید تا به گیاههای تخم دار و درختان میوه دار رسد، که در ایشان قوت بقای شخص و تبقیه نوع به حد کمال باشد، و در بعضی که شریفتر باشد اشخاص ذکور که مبادی صور موالید باشند از اشخاص اناث که مبادی مواد باشند متمیز شود، و همچنین تا به درخت خرما رسد که به چند خاصیت از خواص حیوانات مخصوص است، و آن آنست که در بنیت او جزوی معین شده است که حرارت غریزی در او بیشتر باشد، به مثابت دل دیگر حیوانات را، تا اغصان و فروع از او روید، چنانکه شرائین از دل، و در لقاح و گشن دادن و بار گرفتن و مشابهت بوی آنچه بدان باز گیرد به بوی نطفه حیوانات مانند دیگر جانورانست، و آنکه چون سرش ببرند یا آفتی به دلش رسد یا در آب غرقه شود خشک شود هم شبیه است به بعضی از ایشان. و بعضی اصحاب فلاحت خاصیتی دیگر یاد کرده اند درخت خرما را از همه عجب تر، و آن آنست که درختی باشد که میل می کند به درختی تا بار نمی گیرد از گشن هیچ درختی دیگر جز از گشن آن درخت، و این خاصیت نزدیکست به خاصیت الفت و عشق که در دیگر حیواناتست. بر جمله امثال این خواص بسیار است در این درخت، و او را یک چیز بیش نمانده است تا به حیوان رسد و آن انقلاع است از زمین و حرکت در طلب غذا. و آنچه در اخبار نبوی علیه السلام آمده است از آنجاست، که درخت خرما را عمه نوع انسان خوانده است، آنجا که گفته است اکرموا عمتکم النخله فانها خلقت من بقیه طین آدم همانا که اشارت بدین معانی باشد. حافظ : غزلیات
غزل ۱۲۶ - جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۳۲۶ - مباش درصدد بی شمار خندیدن
مباش درصدد بی شمار خندیدن
بسم اللّه الرحمن الرحیم
و بِه نَسْتَعین، الحمدُللّه ربِ العالَمین و العاقبةُ لِلْمُتّقین ولا عُدْوانَ اِلاّ علی الظّالِمین، و الصلوةُ و السلامُ علی خَیْر خَلْقه محمدِ و آلِه أجمعینَ الطّیبین الطّاهرین، و علی أصحابِه رِضْوانُ اللّه تعالی علیهم. جمعی دوستان درخواستند که از بهر ایشان سخنی چند درج کرده شود که فایدۀ روزگار در آن بود. ملتمس ایشان مبذول داشته آمد و این کتاب به زبدة الحقایق فی کشف الدقایق بر ده تمهید تمام کرده شد تا خوانندگان را فایده بود. محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۴۲ - دادم از دست برون دامن دلبر به عبث
دادم از دست برون دامن دلبر به عبث حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۴۲ - دوش از حضور تو دل ما خوش سرور داشت
دوش از حضور تو دل ما خوش سرور داشت صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۴۱۱ - به قسمت راضیم ای سنگدل، دیگر چه میخواهی
به قسمت راضیم ای سنگدل، دیگر چه میخواهی ابوعلی عثمانی : باب دوم
بخش ۱۱ - ابویزید طیفوربن عیسی البسطامی
و ازین طایفه بود ابویزید طیفوربن عیسی البسطامی و جدّش گبری بود و مسلمان شد و ایشان سه برادر بودند آدم، و طیفور و علی، و همه زاهدان و عابدان بودند و ابویزید بزرگترین ایشان بود و حال، وفاة وی اندر سنه احدی و ستین و مأتین بود و گویند اربع و ثلثین و مأتین بود. آذر بیگدلی : غزلیات
شماره ۱۴ - از آن لب شکوه ام بسیار و هر شب
از آن لب شکوه ام بسیار و هر شب فروغ فرخزاد : تولدی دیگر
مرداب
شب سیاهی کرد و بیماری گرفت سنایی غزنوی : الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
فی التّمثّل
در طمع زین سگان مزبله پوی سعدی : مثنویات
شماره ۲۳ - این دغل دوستان که میبینی
این دغل دوستان که میبینی سعدی : غزلیات
غزل ۴۶۰ - خلاف دوستی کردن به ترک دوستان گفتن
خلاف دوستی کردن به ترک دوستان گفتن ترانه های کودکانه : بخش اول
گل فروش
گل فروش محل ما اوحدالدین کرمانی : الباب التاسع: فی السفر و الوداع
شماره ۱۰ - هر چند به دل سوختهٔ درد توَم
هر چند به دل سوختهٔ درد توَم نسیمی : اضافات
شماره ۲۴ - چه مرغ است آن که دارد بیست و یک حرف
چه مرغ است آن که دارد بیست و یک حرف شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۶۴۹ - دوش تا روز دل از عشق تنعم می کرد
دوش تا روز دل از عشق تنعم می کرد فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۲۳ - شوقی، که چو گل دل شکفاند، عشق است
شوقی، که چو گل دل شکفاند، عشق است غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۹۰ - نازم به نشاط این چنین برگشتن
نازم به نشاط این چنین برگشتن کسایی مروزی : دیوان اشعار
آبی ...
آبی ، مگر چو من ز غم عشق زرد گشت خواجه نصیرالدین طوسی : قسم اول در مبادی
فصل چهارم
اجسام طبیعی از آن روی که جسم اند با یکدیگر متساوی اند در رتبت، و یکی را بر دیگری فضیلتی و شرفی نیست، چه یک حد معنوی همه را شامل است ویک صورت جنسی هیولای اولای جمله را مقوم، و اختلاف اول که در ایشان ظاهر می شود، تا ایشان را متنوع می کند به انواع عناصر و غیر آن، مقتضی تباینی که موجب شرف بعضی بود بر بعضی نیست، بلکه هنوز در معرض تکافی در رتبت و تساوی در قوت اند. و چون میان عناصر امتزاج و اختلاط پدید می آید و به قدر قرب مرکب به اعتدال حقیقی، که آن وحدت معنویست، اثر مبادی و صور شریفه قبول می کنند ترتب و تباین در ایشان ظاهر می شود. پس آنچه از جمادات ماده او قبول صور را مطاوع تر است از جهت اعتدال مزاج شریفتر است از دیگران، و آن شرف را مراتب بسیار و مدارج بیشمار است تا به حدی رسد که مرکب را قوت قبول نفس نباتی حاصل آید. پس بدان نفس مشرف شود، و در او چند خاصیت بزرگ چون اغتذا و نمو و جذب ملایم و نفض غیر ملایم ظاهر شود، و این قوتها نیز در او متفاوت افتد به حسب تفاوت استعداد. آنچه به افق جمادات نزدیکتر باشد مانند مرجان بود که به معادن بهتر ماند. و ازو گذشته مانند گیاههایی که بی بذر و زرعی، به مجرد امتزاج عناصر و طلوع آفتاب و هبوب ریاح، بروید و در او قوت بقای شخص زمانی دراز و تبقیه نوع نبود. پس هم بر این نسق فضیلت، بر نسبتی محفوظ، می افزاید تا به گیاههای تخم دار و درختان میوه دار رسد، که در ایشان قوت بقای شخص و تبقیه نوع به حد کمال باشد، و در بعضی که شریفتر باشد اشخاص ذکور که مبادی صور موالید باشند از اشخاص اناث که مبادی مواد باشند متمیز شود، و همچنین تا به درخت خرما رسد که به چند خاصیت از خواص حیوانات مخصوص است، و آن آنست که در بنیت او جزوی معین شده است که حرارت غریزی در او بیشتر باشد، به مثابت دل دیگر حیوانات را، تا اغصان و فروع از او روید، چنانکه شرائین از دل، و در لقاح و گشن دادن و بار گرفتن و مشابهت بوی آنچه بدان باز گیرد به بوی نطفه حیوانات مانند دیگر جانورانست، و آنکه چون سرش ببرند یا آفتی به دلش رسد یا در آب غرقه شود خشک شود هم شبیه است به بعضی از ایشان. و بعضی اصحاب فلاحت خاصیتی دیگر یاد کرده اند درخت خرما را از همه عجب تر، و آن آنست که درختی باشد که میل می کند به درختی تا بار نمی گیرد از گشن هیچ درختی دیگر جز از گشن آن درخت، و این خاصیت نزدیکست به خاصیت الفت و عشق که در دیگر حیواناتست. بر جمله امثال این خواص بسیار است در این درخت، و او را یک چیز بیش نمانده است تا به حیوان رسد و آن انقلاع است از زمین و حرکت در طلب غذا. و آنچه در اخبار نبوی علیه السلام آمده است از آنجاست، که درخت خرما را عمه نوع انسان خوانده است، آنجا که گفته است اکرموا عمتکم النخله فانها خلقت من بقیه طین آدم همانا که اشارت بدین معانی باشد. حافظ : غزلیات
غزل ۱۲۶ - جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۳۲۶ - مباش درصدد بی شمار خندیدن
مباش درصدد بی شمار خندیدن