قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۵۴۱ - قدسی تا کی آه کشم از دل، آه
قدسی تا کی آه کشم از دل، آه
خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۷۴ - گرچه اشک منِ غمدیده سراسر گهر است
گرچه اشک منِ غمدیده سراسر گهر است
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۴۴ - چشمت کم ما گرفت بیگانه صفت
چشمت کم ما گرفت بیگانه صفت
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۳۶ - نوروز شد و یار به من بست گرو
نوروز شد و یار به من بست گرو
رضاقلی خان هدایت : روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین
بخش ۱۱۷ - فقیر دهلوی عَلَیهِ الرَّحمةِ
اسمش میر شمس الدین و چون از بنی عباس بوده به میر شمس الدین الی عباسی شهرت نموده. تحصیل مراتب علمی در خدمت علمای شاه جهان آباد کرده و در فقه و کلام و حدیث، صاحب مایه و بلندپایه، با وجود فضایل، طالب خدمت درویشان و غالب اوقات در صحبت ایشان. آخرالامر از برکت معاشرت ایشان به ترک علایق و عوایق دنیوی گفته و ظاهراًوباطناً طریق طریقت پذیرفته ملبس به لباس فقر شده سیاحت نموده و درجات عالیه حاصل فرمود ودر نظم ونثر تألیفات دارند و در عروض و قافیه رسالات پرداخته‌اند. دیوانش هفت هزار بیت می‌شود. با علی قلیخان لگزی معاصر بوده. از اشعار اوست:
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۷۸ - آنان که در ادای سخن کوتهی کنند
آنان که در ادای سخن کوتهی کنند
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۲۰۹ - هر کاو نشود مست تو او مغبون است
هر کاو نشود مست تو او مغبون است
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۴۰ - می پرد چشم به خال لب جانانه مرا
می پرد چشم به خال لب جانانه مرا
کوهی : غزلیات
شماره ۱۰۲ - در عدم پیوست اظهار وجود
در عدم پیوست اظهار وجود
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۰۸ - آشفته می شود ز نصیحت دماغ من
آشفته می شود ز نصیحت دماغ من
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۴۹۲ - دل از تردد وخاطر ز انقلاب برآید
دل از تردد وخاطر ز انقلاب برآید
صامت بروجردی : غزلیات
شماره ۴۵ - خوبان اگر که منع نگاهی به ما کنند
خوبان اگر که منع نگاهی به ما کنند
یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۳۰ - به یکی از فرزندان خویش نگاشته
گرامی فرزندا نامه همراهی سرباز رسید، مژده تندرستی شکسته روان را به رامش انباز آورد، در باب جعفر مهرجانی و کان جستن داستانی گزاف است و گفتار آن نسنجیده سراسر سرودی همه لاف. هنگامیکه با سرکار حاجی سید میرزا در کلاته «دهنو» کار میکریدم و هرکس را بار میدادیم، شبی او را خواستم و به زبان های چرب و نرم و گفتارهای شیرین و گرم که مار از سوراخ کشیدی و مرغ از شاخ، سخن ها راندم و افسون ها خواندم. مگر راهی به دست افتد و ماهی امید به شست آید. پاسخی که باز گفتن توان، از لب یاوه سرودش در گوش نرفت و چیزی که در ترازوی پذیرش سنگی داشته باشد از گزارش بی هست و بودش پسند دانش و هوش نیفتاد. سرانجام جستجو گفتگو این شد که چندی پیش از این از بیم بلوچ بی راهه پی سپار سامان یزد بودم. نزدیک پسین روزی از دورم چند کوه کوچک و پشته بزرگ فراز آمد، درخشنده خاکی زرد رنگ بر دامان ماهوری بلند دیدم، به گمان اینکه کانی باشد و این خاک از آن سنگ نشانی، مشتی بر گرفتم و در یزد نزد مردی زرگر بردم، که این را در گداز آزمون کن و بر رازم آنم از در راستی و درستی رهنمون شو. مرد زرگر بستد و برفت و هر هنگام جویا شدم افسانه ای دیگر ساخت و بهانه دیگر جست. سرانجام دل از امروز و فردای او به تنگ آمد و مینای امید و شکیبم به سنگ، بی آگاهی که آن خاک چه بود و زرگر بی باک چه کرد. سرخویش گرفتم و راه بیابانک پیش. پس از روزگاری دیر بازم پیام فرستاد که خاکی نیک گوهر است، همانا کان زر باشد، پستش منه و از دستش مده که این اندک نمونه بسیار است، و این مشت نمونه خروار. پس بدین مژده که مرده زنده کند و خواجه بنده، نان در انبان نهادم و سر در بیابان، شعر:
فضولی : غزلیات
شماره ۷ - چو از غم کنم چاک پیراهنم را
چو از غم کنم چاک پیراهنم را
ابراهیم شاهدی دده مغلوی : غزلیات
شماره ۳ - پر کن به دور لعل نگارم پیاله را
پر کن به دور لعل نگارم پیاله را
امیرعلیشیر نوایی : غزلیات
شمارهٔ ۷۹ - تتبع خواجه
بیا که عرصه میخانه عشرت آبادست
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۳۱۹ - گر نشینم با تو در خلوت بشادی یکدمی
گر نشینم با تو در خلوت بشادی یکدمی
ابوعلی عثمانی : باب دوم
بخش ۱۱ - ابویزید طیفوربن عیسی البسطامی
و ازین طایفه بود ابویزید طیفوربن عیسی البسطامی و جدّش گبری بود و مسلمان شد و ایشان سه برادر بودند آدم، و طیفور و علی، و همه زاهدان و عابدان بودند و ابویزید بزرگترین ایشان بود و حال، وفاة وی اندر سنه احدی و ستین و مأتین بود و گویند اربع و ثلثین و مأتین بود.
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨٧۶ - مرا ز خدمت عالیجناب آصف عهد
مرا ز خدمت عالیجناب آصف عهد
یغمای جندقی : غزلیات
شماره ۱۵۲ - حاصل من چیست ز فرزانگی
حاصل من چیست ز فرزانگی