وحشی بافقی : خلد برین
حکایت
بی درمی خار کشیدی به پشت بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۳۶۱
مصوران به هزار انفعال پیوستند میرزا حبیب خراسانی : قصاید
شمارهٔ ۱۹
مگر برادر دیرین بنده خواجه کمالی امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۲۵
از درونم نمیروی بیرون خیام : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۲۷
چون لاله به نوروز قدح گیر به دست صائب تبریزی : متفرقات
شمارهٔ ۳۸۳
می خرامید و صبوح از می بی غش زده بود اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شمارهٔ ۵۷
بسکه نظاره ز تاب رخ جانان افروخت حافظ : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۳۰
سحر بلبل حکایت با صبا کرد نظیری نیشابوری : غزلیات
شمارهٔ ۱۷۷
باز نرگس را گلستان صاحب افسر کند فیض کاشانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۸۰۵
ای گل چه گلی مانا از گلشن هوئی تو صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۲۳۷ - عبدالخبیر
دگر هم زاولیا عبدالخبیر است ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شمارهٔ ۲۹
بیتو ایجان و جهان کار من از دست برفت محمد بن منور : منقولات
شمارهٔ ۱۱۷
شیخ گفت کوه را به مویی کشیدن آسانتر از آنکه از خود بخود بیرون. شاه نعمتالله ولی : مثنویات
شمارهٔ ۲
چشم ما تا عین او را دیده است صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۶۷۷
حضور خاطر اگر در نماز معتبرست مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۸۳۷
یا رب من بدانمی چیست مراد یار من حافظ : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۴۳
چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری بلند اقبال : غزلیات
شمارهٔ ۲۷۷
زلفت شب قدر است ورخت ماه مبارک خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات شمارهٔ ۲۳۸
الهی این تن کان حسرت است و دل من مایهٔ درد و محنت، می نیارم گفت کاین بهره چرا بهرهٔ من، نه دست رسد مرا بر کان چاره من. عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر معروف کرخی رحمةالله علیه
آن همدم نسیم وصال، آن محرم حریم جمال، آن مقتدای صدر طریقت، آن رهنمای راه حقیقت، آن عارف اسرار شیخی، قطب وقت، معروف کرخی رحمةالله علیه، مقدم طریقت بود و مقدم طوایف بود و مخصوص بانواع لطایف بود و سید محبان وقت بود و خلاصه عارفان عهد بود بلکه اگر عارف نبودی معروف نگشتی کرامت و ریاضت او بسیار و در فتوت و تقوی آیتی بود و عظیم لطفی و قربی تمام داشته است و در مقام انس و شوق بغایت بوده است و مادر و پدرش ترسا بودند وی را بر معلم فرستادند استادش گفت: بگوی خدا ثالث و ثلاثه گفت نی، بل هو الله الواحد هرچند که میگفت که بگوی خدای سه است او میگفت یکی هرچند استاد بزدش سود نداشت یکبار سخت زدش، معروف بگریخت و بیش نیافتندش مادر و پدرش گفتندی کاشکی بیامدی و هردینی که او بخواستی ما موافقت او کردمانی. وی برفت و بردست علی بن موسی الرضا مسلمان شد. بعد از چند گاه، روزی بدر خانه پدر رفت. در خانه بکوفت گفتند کیست؟ گفت: معروف. گفتند بر کدام دینی؟ گفت بر دین محمد رسول الله. مادر و پدرش در حال مسلمان شدند آنگاه بداود طائی افتاد و بسیار ریاضت کشید و بسی عبادت و مجاهده بجای آورد و چندان در صدق قدم زد که مشارالیه گشت. محمد بن منصور الطوسی گوید بنزدیک معروف بودم در بغداد اثری بر روی او دیدم. گفتم دی بنزدیک تو بودم این نشان نبود، این چیست؟
حکایت
بی درمی خار کشیدی به پشت بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۳۶۱
مصوران به هزار انفعال پیوستند میرزا حبیب خراسانی : قصاید
شمارهٔ ۱۹
مگر برادر دیرین بنده خواجه کمالی امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۲۵
از درونم نمیروی بیرون خیام : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۲۷
چون لاله به نوروز قدح گیر به دست صائب تبریزی : متفرقات
شمارهٔ ۳۸۳
می خرامید و صبوح از می بی غش زده بود اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شمارهٔ ۵۷
بسکه نظاره ز تاب رخ جانان افروخت حافظ : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۳۰
سحر بلبل حکایت با صبا کرد نظیری نیشابوری : غزلیات
شمارهٔ ۱۷۷
باز نرگس را گلستان صاحب افسر کند فیض کاشانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۸۰۵
ای گل چه گلی مانا از گلشن هوئی تو صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۲۳۷ - عبدالخبیر
دگر هم زاولیا عبدالخبیر است ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شمارهٔ ۲۹
بیتو ایجان و جهان کار من از دست برفت محمد بن منور : منقولات
شمارهٔ ۱۱۷
شیخ گفت کوه را به مویی کشیدن آسانتر از آنکه از خود بخود بیرون. شاه نعمتالله ولی : مثنویات
شمارهٔ ۲
چشم ما تا عین او را دیده است صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۶۷۷
حضور خاطر اگر در نماز معتبرست مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۸۳۷
یا رب من بدانمی چیست مراد یار من حافظ : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۴۳
چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری بلند اقبال : غزلیات
شمارهٔ ۲۷۷
زلفت شب قدر است ورخت ماه مبارک خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات شمارهٔ ۲۳۸
الهی این تن کان حسرت است و دل من مایهٔ درد و محنت، می نیارم گفت کاین بهره چرا بهرهٔ من، نه دست رسد مرا بر کان چاره من. عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر معروف کرخی رحمةالله علیه
آن همدم نسیم وصال، آن محرم حریم جمال، آن مقتدای صدر طریقت، آن رهنمای راه حقیقت، آن عارف اسرار شیخی، قطب وقت، معروف کرخی رحمةالله علیه، مقدم طریقت بود و مقدم طوایف بود و مخصوص بانواع لطایف بود و سید محبان وقت بود و خلاصه عارفان عهد بود بلکه اگر عارف نبودی معروف نگشتی کرامت و ریاضت او بسیار و در فتوت و تقوی آیتی بود و عظیم لطفی و قربی تمام داشته است و در مقام انس و شوق بغایت بوده است و مادر و پدرش ترسا بودند وی را بر معلم فرستادند استادش گفت: بگوی خدا ثالث و ثلاثه گفت نی، بل هو الله الواحد هرچند که میگفت که بگوی خدای سه است او میگفت یکی هرچند استاد بزدش سود نداشت یکبار سخت زدش، معروف بگریخت و بیش نیافتندش مادر و پدرش گفتندی کاشکی بیامدی و هردینی که او بخواستی ما موافقت او کردمانی. وی برفت و بردست علی بن موسی الرضا مسلمان شد. بعد از چند گاه، روزی بدر خانه پدر رفت. در خانه بکوفت گفتند کیست؟ گفت: معروف. گفتند بر کدام دینی؟ گفت بر دین محمد رسول الله. مادر و پدرش در حال مسلمان شدند آنگاه بداود طائی افتاد و بسیار ریاضت کشید و بسی عبادت و مجاهده بجای آورد و چندان در صدق قدم زد که مشارالیه گشت. محمد بن منصور الطوسی گوید بنزدیک معروف بودم در بغداد اثری بر روی او دیدم. گفتم دی بنزدیک تو بودم این نشان نبود، این چیست؟