ابوعلی عثمانی : باب دوم
بخش ۳۸ - ابوعبداللّه محمّد بن اسمعیل المغربی
و ازین طائفه بود ابوعبداللّه محمّدبن اسمعیل المغربی استاد ابراهیم شیبان بود و شاگرد علی رزین، صد و بیست سال عمر وی بود و وفاة وی اندر سنۀ تسع و تسعین و مأتین بود کار وی عجب بود و هیچیز کی دست آدمی فرا آن رسیده بودی نخوردی بچندین سال، و بن گیاه خوردی و چیزهاء که عادة کرده بود. محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۶۳ - آوردهاند کی روزی در نشابور جمعی از بزرگان چون محمد جوینی و استاد اسماعیل صابونی و استاد ابوالقسم قشیری در خدمت شیخ بودند و میگفتند تا ورد هر یکی در
آوردهاند کی روزی در نشابور جمعی از بزرگان چون محمد جوینی و استاد اسماعیل صابونی و استاد ابوالقسم قشیری در خدمت شیخ بودند و میگفتند تا ورد هر یکی در شب چیست. چون نوبت به شیخ رسید گفتند ای شیخ ورد تو چیست؟ شیخ ما گفت هر شب میگوییم کی یارب درویشان را فردا چیزی خوش ده تا بخورند. ایشان به یکدیگر نگریستند و گفتند ای شیخ این چه ورد باشد؟ شیخ گفت که مصطفی علیه السلام گفته است: اِنَّ اللّه تَعالی فی عَونِ العَبدِ مادامَ العَبْدُ فی عَونِ اَخیهِ المُسْلِم ایشان اقرار دادند کی ورد شیخ تمامتر است. دقیقه درین حکایت اینست کی شیخ بدیشان نمود کی آن وردی کی شما میخوانید و نمازی میکنیدبرای ثواب آخرت و طلب درجه میکنید و این نصیب نفس شماست، اگر نیکی میطلبید هم برای روزگار خویش میخواهید و همگی اوراد و دعوات ما موقوف و مصروفست بر نیکی خواستن برای غیر پس این تمامتر. چنانک در سخنان یکی از مشایخ بزرگست که در مناجات میگفت: خداوندا اعضا و جوارح مرا روز قیامت چندان گردان کی هفت طبقۀ دوزخ از اعضا و جوارح من چنان پر گردد کی هیچ کس را جای نماند. هر عذاب کی همۀ بندگان خویش را خواهی کرد بر نفس من نه تا من داد از نفس خود بستانم و او را به مراد خویش ببینم و بندگان از عقوبت خلاص بیابند. فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۱۷۷ - باز در دل شعلههای آفتاب افکندهایم
باز در دل شعلههای آفتاب افکندهایم اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۷۸۶ - سیماب توشه سفر خواب کرده ایم
سیماب توشه سفر خواب کرده ایم سرایندهٔ فرامرزنامه : فرامرزنامه
بخش ۱۰۲ - آگاهی یافتن رای از لشکر وآمدن از پی فرامرز
چو تاریکی شب پدیدار شد قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۴۵ - از لبش گفتار و گفتار از دهن نازکتر است
از لبش گفتار و گفتار از دهن نازکتر است ادیب الممالک : رستم نامه
بخش ۱ - گفتار در ایقاظ و تنبیه غفلت زدگان
زمانیکه قفقاز را روس برد غبار همدانی : غزلیات
شماره ۸۹ - هلالم ز ابرو بتا تا نمودی
هلالم ز ابرو بتا تا نمودی امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۷۱۲ - ای در دل من مقیم گشته
ای در دل من مقیم گشته خاقانی : رباعیات
شماره ۹ - پذرفت سه بوس از لب شیرین ما را
پذرفت سه بوس از لب شیرین ما را اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۹۷۴ - من سوخته خال و خط سیمبرانم
من سوخته خال و خط سیمبرانم طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۹۴ - عشوه بیرون نمی رود ز تنش
عشوه بیرون نمی رود ز تنش ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۵۵ - بر فلک بر دو مرد پیشه ورند
بر فلک بر دو مرد پیشه ورند واعظ قزوینی : مثنویات
شماره ۱۰ - کشیدند گردون تکی با شکوه
کشیدند گردون تکی با شکوه غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۱۷ - پیدا کردن سر این مجاهدت و اختلاف پیر و مرید
بدان که مقصود از گرسنگی آن است تا نفس شکسته شود و زیر دست گردد و به ادب شود و راست بایستد و از این بندها مستغنی شود و برای این است که پیر مرید را این همه بفرماید و خود نکند که مقصود گرسنگی نیست. مقصود آن است که چندان خورد که معده گران نشود و نیز حس گرسنگی نیابد که هردو شاغل بود و کمال اندر این آن است که نصیب ملایکه بود که ایشان را نه رنج گرسنگی بود و نه گرانی طعام، ولیکن نفس این اعتدال نیابد الا بدان که اندر ابتدا بر وی نیرو کنند. آنگاه گروهی از بزرگان همیشه به خویشتن بدگمان بوده اند و راه حزم گرفته اند و این نگاه داشته اند و آن که کاملتر بوده است بر حد اعتدال بایستاده است و دلیل بر این آن است که رسول (ص) گاه بودی که روزه داشتی تا گفتندی که نیز نگشاید و گاه بودی که همی گشادی تا گفتندی که نیز ندارد و چون از خانه چیزی طلب کردی، اگر بودی بخوردی و اگر نبودی گفتی روزه دارم و انگبین دوست داشتی و گوشت دوست داشتی. خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۴۰ - الهی این همه نوازش از تو بهرهٔ ما ست که در هر نفس چندین سوز و نور غایت تو پیداست
الهی این همه نوازش از تو بهرهٔ ما ست که در هر نفس چندین سوز و نور غایت تو پیداست چون تو مولایی کراست ؟ و چون تو دوست کجاست ؟ سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۳۰۰ - دارباز
دارباز امرد چو مه جایش بود بر آسمان امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۶۱۶ - شمشیر کین باز آن صنم بر قصد دلها می کشد
شمشیر کین باز آن صنم بر قصد دلها می کشد ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٩۶ - تو ز من برتری اگر جستی
تو ز من برتری اگر جستی رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر هزج
پاره ۶
اگرچه در وفا بی شبهی و دیس
بخش ۳۸ - ابوعبداللّه محمّد بن اسمعیل المغربی
و ازین طائفه بود ابوعبداللّه محمّدبن اسمعیل المغربی استاد ابراهیم شیبان بود و شاگرد علی رزین، صد و بیست سال عمر وی بود و وفاة وی اندر سنۀ تسع و تسعین و مأتین بود کار وی عجب بود و هیچیز کی دست آدمی فرا آن رسیده بودی نخوردی بچندین سال، و بن گیاه خوردی و چیزهاء که عادة کرده بود. محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۶۳ - آوردهاند کی روزی در نشابور جمعی از بزرگان چون محمد جوینی و استاد اسماعیل صابونی و استاد ابوالقسم قشیری در خدمت شیخ بودند و میگفتند تا ورد هر یکی در
آوردهاند کی روزی در نشابور جمعی از بزرگان چون محمد جوینی و استاد اسماعیل صابونی و استاد ابوالقسم قشیری در خدمت شیخ بودند و میگفتند تا ورد هر یکی در شب چیست. چون نوبت به شیخ رسید گفتند ای شیخ ورد تو چیست؟ شیخ ما گفت هر شب میگوییم کی یارب درویشان را فردا چیزی خوش ده تا بخورند. ایشان به یکدیگر نگریستند و گفتند ای شیخ این چه ورد باشد؟ شیخ گفت که مصطفی علیه السلام گفته است: اِنَّ اللّه تَعالی فی عَونِ العَبدِ مادامَ العَبْدُ فی عَونِ اَخیهِ المُسْلِم ایشان اقرار دادند کی ورد شیخ تمامتر است. دقیقه درین حکایت اینست کی شیخ بدیشان نمود کی آن وردی کی شما میخوانید و نمازی میکنیدبرای ثواب آخرت و طلب درجه میکنید و این نصیب نفس شماست، اگر نیکی میطلبید هم برای روزگار خویش میخواهید و همگی اوراد و دعوات ما موقوف و مصروفست بر نیکی خواستن برای غیر پس این تمامتر. چنانک در سخنان یکی از مشایخ بزرگست که در مناجات میگفت: خداوندا اعضا و جوارح مرا روز قیامت چندان گردان کی هفت طبقۀ دوزخ از اعضا و جوارح من چنان پر گردد کی هیچ کس را جای نماند. هر عذاب کی همۀ بندگان خویش را خواهی کرد بر نفس من نه تا من داد از نفس خود بستانم و او را به مراد خویش ببینم و بندگان از عقوبت خلاص بیابند. فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۱۷۷ - باز در دل شعلههای آفتاب افکندهایم
باز در دل شعلههای آفتاب افکندهایم اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۷۸۶ - سیماب توشه سفر خواب کرده ایم
سیماب توشه سفر خواب کرده ایم سرایندهٔ فرامرزنامه : فرامرزنامه
بخش ۱۰۲ - آگاهی یافتن رای از لشکر وآمدن از پی فرامرز
چو تاریکی شب پدیدار شد قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۴۵ - از لبش گفتار و گفتار از دهن نازکتر است
از لبش گفتار و گفتار از دهن نازکتر است ادیب الممالک : رستم نامه
بخش ۱ - گفتار در ایقاظ و تنبیه غفلت زدگان
زمانیکه قفقاز را روس برد غبار همدانی : غزلیات
شماره ۸۹ - هلالم ز ابرو بتا تا نمودی
هلالم ز ابرو بتا تا نمودی امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۷۱۲ - ای در دل من مقیم گشته
ای در دل من مقیم گشته خاقانی : رباعیات
شماره ۹ - پذرفت سه بوس از لب شیرین ما را
پذرفت سه بوس از لب شیرین ما را اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۹۷۴ - من سوخته خال و خط سیمبرانم
من سوخته خال و خط سیمبرانم طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۹۴ - عشوه بیرون نمی رود ز تنش
عشوه بیرون نمی رود ز تنش ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۵۵ - بر فلک بر دو مرد پیشه ورند
بر فلک بر دو مرد پیشه ورند واعظ قزوینی : مثنویات
شماره ۱۰ - کشیدند گردون تکی با شکوه
کشیدند گردون تکی با شکوه غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۱۷ - پیدا کردن سر این مجاهدت و اختلاف پیر و مرید
بدان که مقصود از گرسنگی آن است تا نفس شکسته شود و زیر دست گردد و به ادب شود و راست بایستد و از این بندها مستغنی شود و برای این است که پیر مرید را این همه بفرماید و خود نکند که مقصود گرسنگی نیست. مقصود آن است که چندان خورد که معده گران نشود و نیز حس گرسنگی نیابد که هردو شاغل بود و کمال اندر این آن است که نصیب ملایکه بود که ایشان را نه رنج گرسنگی بود و نه گرانی طعام، ولیکن نفس این اعتدال نیابد الا بدان که اندر ابتدا بر وی نیرو کنند. آنگاه گروهی از بزرگان همیشه به خویشتن بدگمان بوده اند و راه حزم گرفته اند و این نگاه داشته اند و آن که کاملتر بوده است بر حد اعتدال بایستاده است و دلیل بر این آن است که رسول (ص) گاه بودی که روزه داشتی تا گفتندی که نیز نگشاید و گاه بودی که همی گشادی تا گفتندی که نیز ندارد و چون از خانه چیزی طلب کردی، اگر بودی بخوردی و اگر نبودی گفتی روزه دارم و انگبین دوست داشتی و گوشت دوست داشتی. خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۴۰ - الهی این همه نوازش از تو بهرهٔ ما ست که در هر نفس چندین سوز و نور غایت تو پیداست
الهی این همه نوازش از تو بهرهٔ ما ست که در هر نفس چندین سوز و نور غایت تو پیداست چون تو مولایی کراست ؟ و چون تو دوست کجاست ؟ سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۳۰۰ - دارباز
دارباز امرد چو مه جایش بود بر آسمان امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۶۱۶ - شمشیر کین باز آن صنم بر قصد دلها می کشد
شمشیر کین باز آن صنم بر قصد دلها می کشد ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٩۶ - تو ز من برتری اگر جستی
تو ز من برتری اگر جستی رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر هزج
پاره ۶
اگرچه در وفا بی شبهی و دیس