نیر تبریزی : غزلیات
شماره ۱۰۸ - خیز تا معتکف خانه خمار شویم
خیز تا معتکف خانه خمار شویم
فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۱۱۳ - خوش آن که جوش دیده بیهوده بین نبود
خوش آن که جوش دیده بیهوده بین نبود
سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۴۸ - در بیان آنکه هر که خدا را دانست از مرگ نترسد چون دید که بعد از مرگ حیاتی باقی دارد خوشتر و لذیذتر از حیات دنیا و در تفسیر این آیه لاقطعن ایدیکم و ارجلکم من خلاف و لاصلبنکم اجمعین
زان سبب در زمان خود فرعون
قائم مقام فراهانی : قصاید و قطعات
شمارهٔ ۳۸ - در نکوهش شاعری بدیع تخلص گوید
ای بدیع آهسته تر رو، بس بدیع است این که تو،
غروی اصفهانی : غزلیات
شماره ۴۳ - فروغ حسن تو داده است چشم بینا را
فروغ حسن تو داده است چشم بینا را
میرداماد : رباعیات
شماره ۲۶۷ - ای زلف سیه کرده بلای دل من
ای زلف سیه کرده بلای دل من
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۰۹ - فریاد رسی نیست کسی را از کس
فریاد رسی نیست کسی را از کس
هجویری : باب التّوبة و ما یتعلّق بها
- بدان که توبه را شرط تأیید نیست؛ از بعد آن که عزم بر رجوع ناکردن به معصیت درست با
بدان که توبه را شرط تأیید نیست؛ از بعد آن که عزم بر رجوع ناکردن به معصیت درست باشد. اگر تایبی را فترتی افتد و به معصیت باز گردد به غیر صحت عزم رجوع، اندر آن ایام گذشته حکم و ثواب توبه یافته باشد.
ظهیرالدین فاریابی : قطعات
شماره ۶۸ - سر ملوک جهان فخر دین تو آن شاهی
سر ملوک جهان فخر دین تو آن شاهی
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۴۹۱ - ماه یا جنتست یا رخسار
ماه یا جنتست یا رخسار
صفی علیشاه : غزلیات
شماره ۱۴ - تا تماشای قیام تو بقامت کردند
تا تماشای قیام تو بقامت کردند
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۸۶ - تا که دریای قدم آمد بجوش
تا که دریای قدم آمد بجوش
شاه نعمت‌الله ولی : مفردات
شماره ۲۲ - این همه رنگهای پر نیرنگ
این همه رنگهای پر نیرنگ
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۷۷۰ - به اهل عشق نصیحت چه می تواند کرد؟
به اهل عشق نصیحت چه می تواند کرد؟
صامت بروجردی : کتاب نوحه‌های سینه زنی (به اقسام مختلفه و لحنهای متنوع و مخصوصه)
شمارهٔ ۲۸ - و برای او
ای مسیب ز جهان سوی جنان در سفرم
صامت بروجردی : اشعار مصیبت
شمارهٔ ۳۲ - خطبه حضرت سید سجاد(ع) در شام خراب
کرد در شام چو جا عترت سلطان انام
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۱۲۳ - لشکر پادشه بسی باشد
لشکر پادشه بسی باشد
ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۷۲ - یمامه و مردمان زیدی مذهبش
به یمامه حصاری بود بزرگ و کهنه. از بیرون حصار شهری است و بازاری و از هرگونه صناع در آن بودند و جامعی نیک و امیران آن جا از قدیم بازار علویان بوده‌اند و کسی آن ناحیت از دست آن‌ها نگرفته بود از آن که آن جا خود سلطان و ملکی قاهر نزدیک نبود و آن علویان نیز شوکتی داشند که از آن جا سیصد چهارصد سوار برنشستی و زیدی مذهب بودند و در قامت گویند محمد و علی خیرالبشر و حی علی خیر العمل و گفتند مردم آن شهر شریفیه باشند، و بدین ناحیت آب های روان است از کارطز و نخلستان و گفتند چون خرما فراخ شود یک هزار من به یک دینار باشد و از یمامه به لحسا چهل فرسنگ می‌داشتند و به زمستان توان رفت که آب باران جاها باشد که بخورند و به تابستان نباشد.
عطار نیشابوری : حکایت کوف
حکایت مردی که پس از مرگ حقه‌ای زر او بازمانده بود
حقه‌ای زر داشت مردی بی‌خبر
سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۷۲ - در بیان آنکه اولیا را سه حالت است. یکی آنست که حالت بدست او نیست گاه گاه بنا خواست او بر او فرود آید باز بنا خواست او برود این مقام ضعیف است. و یکی آنست که حالت بدست اوست هرگاه که خواهد چون بخواندش بیاید مثل بازی که مطیع باز دار باشد، این مقام میانه است و یکی دیگر آنست که شخص عین آن حالت شود، این مقام تمام است و چنین کس قطب باشد
اولیا را مقام هست سه حال