ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٨٠ - آن دل که داشتم ز وی آزادگی طمع
آن دل که داشتم ز وی آزادگی طمع
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۰۸ - درآ، ای شاخ گل، خندان و مجلس را گلستان کن
درآ، ای شاخ گل، خندان و مجلس را گلستان کن
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۴۹۰ - ز عشقت خواستم از جان و یک دم با تو ننشستم
ز عشقت خواستم از جان و یک دم با تو ننشستم
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۶۳۲ - آمدی چون چشم روزن دیده بیخواب از تو شد
آمدی چون چشم روزن دیده بیخواب از تو شد
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۱۱ - مرا قامت چو چوگان است و سر چون گوی سرگردان
مرا قامت چو چوگان است و سر چون گوی سرگردان
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۱۴ - ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن
ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۱۰ - زهی رسم بناگوشت گل اندر سبزه پروردن
زهی رسم بناگوشت گل اندر سبزه پروردن
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۷۹۹ - زاهد ما دوش باز در ره بت پا نهاد
زاهد ما دوش باز در ره بت پا نهاد
نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۵۵۸ - سر داده ای و بند نهانی نهاده ای
سر داده ای و بند نهانی نهاده ای
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۰۴ - از آن لب می وزد بویی و بوی خون ناب است این
از آن لب می وزد بویی و بوی خون ناب است این
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۲۱ - شد از رکاب تو پیدا هلال عید مرا
شد از رکاب تو پیدا هلال عید مرا
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۲۰ - ارگ چه سیل فنا برد هر چه بود مرا
ارگ چه سیل فنا برد هر چه بود مرا
نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۱۰۵ - وله ایضا
رفیق مهربان و یار همدم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۱۹ - ز درد و داغ محبت سرشته اند مرا
ز درد و داغ محبت سرشته اند مرا
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۰۵ - غبار مشک می خیزد، ندانم تا چه باد است این؟
غبار مشک می خیزد، ندانم تا چه باد است این؟
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۹ - چو تار چنگ، فلک چون نمی نواخت مرا
چو تار چنگ، فلک چون نمی نواخت مرا
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۸ - به خنده ای بنواز این دل خراب مرا
به خنده ای بنواز این دل خراب مرا
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۷۷ - گر جمله برفتند نگارا تو مرو
گر جمله برفتند نگارا تو مرو
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۰۹ - بهار آمد، ولی سرو گلستان چون توان کردن
بهار آمد، ولی سرو گلستان چون توان کردن
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۰۷ - شب ست این وه چه بی پایان و یا خود زلف یارست این
شب ست این وه چه بی پایان و یا خود زلف یارست این