تعداد ۳۹۵۶ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
امیرشاهی سبزواری : قطعات
شماره ۵ - در آن کوش من بعد شاهی بدهر
در آن کوش من بعد شاهی بدهر
که روزی به انصاف ازاین خوان خوری
گرت نیم نان جو افتد بدست
برغبت به از مرغ بریان خوری
نه زانسان که چندانکه مقدور تست
ز افراط شهوت دو چندان خوری
ز بسیار خوردن شوی مرده دل
خود اندک خوری، گر غم جان خوری
چو شد ز امتلا، طبع ناسازگار
بود زهر اگر آب حیوان خوری
چو عیسی به قرصی بساز از فلک
که خر باشی اردیگ پالان خوری
بپای خودت رفت باید بگور
چو بر اشتهای کسان نان خوری
که روزی به انصاف ازاین خوان خوری
گرت نیم نان جو افتد بدست
برغبت به از مرغ بریان خوری
نه زانسان که چندانکه مقدور تست
ز افراط شهوت دو چندان خوری
ز بسیار خوردن شوی مرده دل
خود اندک خوری، گر غم جان خوری
چو شد ز امتلا، طبع ناسازگار
بود زهر اگر آب حیوان خوری
چو عیسی به قرصی بساز از فلک
که خر باشی اردیگ پالان خوری
بپای خودت رفت باید بگور
چو بر اشتهای کسان نان خوری
ابن یمین فَرومَدی : قصاید
شمارهٔ ٧۴ - وله
بعزم سفر شاه جمشید فر
بر افراخت رایت بخورشید بر
بهر سو که روی آورد رایتش
قوی پشت باد او بفتح و ظفر
شنیدم ز گفتار کار آگهی
که فرمود شاهنشه بحر و بر
که ابن یمین نیز اقبال وار
درین ره ببندد بخدمت کمر
همانا که رأی همایون شاه
ندارد ز حالم کماهی خبر
ز مستان و پیری و بیحاصلی
برین صورت ار کرد باید سفر
ببینم بچشم آنچه گوشم شنید
که باشد سفر قطعه ئی از سقر
کمال کرم را چه نقصان رسد
اگر شهریار فریدون سیر
ز داد و دهش کار چاکر نخست
بسیم فراوان کند همچو زر
پس آنگه اجازت دهد تا بجان
دعا گوی میباشمش در حضر
ز درگاه عالم پناهش رهی
ندارد جز این التماس دگر
جهاندار شاها بسمع رضا
زمن بشنو این نکته مختصر
بده داد بیچاره گر بایدت
که دادت دهد داور دادگر
بر افراخت رایت بخورشید بر
بهر سو که روی آورد رایتش
قوی پشت باد او بفتح و ظفر
شنیدم ز گفتار کار آگهی
که فرمود شاهنشه بحر و بر
که ابن یمین نیز اقبال وار
درین ره ببندد بخدمت کمر
همانا که رأی همایون شاه
ندارد ز حالم کماهی خبر
ز مستان و پیری و بیحاصلی
برین صورت ار کرد باید سفر
ببینم بچشم آنچه گوشم شنید
که باشد سفر قطعه ئی از سقر
کمال کرم را چه نقصان رسد
اگر شهریار فریدون سیر
ز داد و دهش کار چاکر نخست
بسیم فراوان کند همچو زر
پس آنگه اجازت دهد تا بجان
دعا گوی میباشمش در حضر
ز درگاه عالم پناهش رهی
ندارد جز این التماس دگر
جهاندار شاها بسمع رضا
زمن بشنو این نکته مختصر
بده داد بیچاره گر بایدت
که دادت دهد داور دادگر
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۹۰ - زهی من وفای تو نا دیده هیچ
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧ - بتمثیل ابن یمین نکته ئی
بتمثیل ابن یمین نکته ئی
کند عرضه بر شاه فرمانروا
هنرمند مانند بازی بود
که او را بدام آوری از هوا
بتعلیم صیدش مشو رنجه هیچ
که نیک آرد او این صفت را بجا
همان به که آن باز بیگانه را
کنی با خود از راه لطف آشنا
چو وحشت بکلی ز طبعش رود
دهد زان پست از هنر بهره ها
وگر عنف بیند چو یابد مجال
کند خویشتن را ز دامت رها
بلطفش نگهدار گر بایدت
که باشد چنین شاهبازی ترا
کند عرضه بر شاه فرمانروا
هنرمند مانند بازی بود
که او را بدام آوری از هوا
بتعلیم صیدش مشو رنجه هیچ
که نیک آرد او این صفت را بجا
همان به که آن باز بیگانه را
کنی با خود از راه لطف آشنا
چو وحشت بکلی ز طبعش رود
دهد زان پست از هنر بهره ها
وگر عنف بیند چو یابد مجال
کند خویشتن را ز دامت رها
بلطفش نگهدار گر بایدت
که باشد چنین شاهبازی ترا
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٣ - خرد چون کند دوستی با کسی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١۴ - خسیسی اگر لاف آن میزند
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٨ - شبی در تواریخ کردم نگاه
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢۶ - مرا پیشه شعرست و در وقت ها
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٢ - یکی گفت با من که خورشید تافت
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣۶ - اگر نیک و گر بد چو خواهد رسید
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٧ - چو دونان درین خاکدان دنی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴١ - من ار چند باری بدل گفته ام
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٣ - مرا مهر خسرو چو تابان شود
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٣ - الهی معاصی ابن یمین
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٧ - الهی ز فرط وثوقی که هست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨١ - اگر در حوادث که پیش آیدت
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٩٢ - بگفتار اگر درفشاند کسی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٠٩ - خدائی که بنیاد هستیت را
خدائی که بنیاد هستیت را
بروز ازل اندر افکند خشت
گل پیکرت را چهل بامداد
بدست خود از راه حکمت سرشت
قلم را بفرمود تا بر سرت
همه بودنیها یکایک نوشت
نزیبد که گوید ترا روز حشر
که این کار خوبست و آن کار زشت
ندارد طمع رستن شاخ عود
هر آنکس که بیخ شتر خار کشت
چو از خط فرمانش بیرون نه اند
چه اصحاب مسجد چه اهل کنشت
خرد را شگفت آید از عدل او
که اینرا دهد دوزخ انرا بهشت
بروز ازل اندر افکند خشت
گل پیکرت را چهل بامداد
بدست خود از راه حکمت سرشت
قلم را بفرمود تا بر سرت
همه بودنیها یکایک نوشت
نزیبد که گوید ترا روز حشر
که این کار خوبست و آن کار زشت
ندارد طمع رستن شاخ عود
هر آنکس که بیخ شتر خار کشت
چو از خط فرمانش بیرون نه اند
چه اصحاب مسجد چه اهل کنشت
خرد را شگفت آید از عدل او
که اینرا دهد دوزخ انرا بهشت
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٣٠ - شنیدم صفات تو عاشق شدم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١۴٨ - کسی گفت عزت بمال اندرست
کسی گفت عزت بمال اندرست
که دنیا و دین را درم یاورست
چه مردی کند زور بازوی جاه
که بی مال سلطان بی لشکرست
تهیدست با هیبت و نام نیک
زن زشتروئی که بیچادرست
بدان مرغ ماند که بر شخص او
پرو پوش بسیار و بس لاغرست
دگر کس نگر تا جوابش چه داد
بجاهست اگر آدمی سرورست
بذلت بود مرد مجهول نام
وگر خود ز مال آستانش زرست
خردمند را جاه باید نه مال
وگر مال خواهی بجاه اندرست
وگر راست خواهی ز سعدی شنو
قناعت ازین هر دو نیکوترست
که دنیا و دین را درم یاورست
چه مردی کند زور بازوی جاه
که بی مال سلطان بی لشکرست
تهیدست با هیبت و نام نیک
زن زشتروئی که بیچادرست
بدان مرغ ماند که بر شخص او
پرو پوش بسیار و بس لاغرست
دگر کس نگر تا جوابش چه داد
بجاهست اگر آدمی سرورست
بذلت بود مرد مجهول نام
وگر خود ز مال آستانش زرست
خردمند را جاه باید نه مال
وگر مال خواهی بجاه اندرست
وگر راست خواهی ز سعدی شنو
قناعت ازین هر دو نیکوترست