تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۳۰ - چشمان تو آهوان آهو گیرند
چشمان تو آهوان آهو گیرند
در حسن غزال تو طبیعت شیرند
نتوان ز کمینگاه نگاه تو گذشت
ترکان کرشمه دست بر شمشیرند
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۳۱ - خواهم فلکت دگر مساعد گردد
خواهم فلکت دگر مساعد گردد
بختت طرف یاره ساعد گردد
تو کوکب اقبالی و کوکب که هبوط
گیرد غرض آن بود که صاعد گردد
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۳۲ - در عشق تو دل بخون من بازی کرد
در عشق تو دل بخون من بازی کرد
با چرخ به کینم غمت انبازی کرد
کار دل من عشق تو گفتم سازد
او نیز چو دور چرخ ناسازی کرد
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۳۳ - در عشق تو خون ز چشم امید چکید
در عشق تو خون ز چشم امید چکید
وز شرم تو خوی ز ماه و ناهید چکید
شب در دل من خیال روی تو گذشت
جای خویم از مسام خورشید چکید
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۳۴ - دی بی تو به چشمم مژه پیکانی کرد
دی بی تو به چشمم مژه پیکانی کرد
بر تن همه موی من مغیلانی کرد
حال شب من مپرس کز هجر رخت
بر مور دلم بلا سلیمانی کرد
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۳۵ - در عهد کفت کزوسخا می بارد
در عهد کفت کزوسخا می بارد
بر بوم و برم از چه بلا می بارد
گیتی همه ابر عافیت شد زکفت
بر کشت من آتش از کجا می بارد
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۳۶ - در دام تو هیچ جان گرفتار مباد
در دام تو هیچ جان گرفتار مباد
پود غم تو دل کسش تار مباد
با ما گفتی که روز عمرت چون است
روزم چه که هیچ شب چنین تار مباد
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۳۷ - در عهد غمت دل چه جوانیها کرد
در عهد غمت دل چه جوانیها کرد
از خون جگر چه عیش رانیها کرد
جان را هوس گران رکابیها بود
عشق آمد و خوش سبک عنانیها کرد
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۳۸ - در جام دل آن باده که دی دلبر کرد
در جام دل آن باده که دی دلبر کرد
کز هوش روان و خردش ساغر کرد
یارب ز چه باده بود کاندیشه آن
فکرت به ضمیر عقل خاکستر کرد
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۳۹ - دی چرخ که از بقا مبادش امید
دی چرخ که از بقا مبادش امید
تا بر دل من زخم زند تیغ کشید
در دست تو بود دل بدان واسطه شد
کاول اثر زخم به دست تو رسید
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۴۰ - در غیر دلم غم تو مأوا نکند
در غیر دلم غم تو مأوا نکند
در خانه دل بجز تو کس جا نکند
خواهم بتو مشغول چنان این دل را
کز عشق تو باد تو نیز پروا نکند
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۴۱ - در خنده چو بر لعل تو شکر چسبد
در خنده چو بر لعل تو شکر چسبد
این جان چو مگس به دیده تر چسبد
از ترس من این دو پلک بر هم نزنم
کز شهد مبادا به هم اندر چسبد
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۴۲ - در گلشن ما سمن مغیلان آید
در گلشن ما سمن مغیلان آید
وز ابر غم تو قطره طوفان آید
ما را ز تو بسکه در درون پیکار است
از دیده بجای اشک پیکان آید
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۴۳ - در دشت وجودم که فلک می پوید
در دشت وجودم که فلک می پوید
تا بذر غم از برای ذرعش جوید
هر ابر نفس که خیزد از بحر دلم
مسمار بلا روید و ناوک روید
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۴۴ - در باغ ز عشق تو چمن می سوزد
در باغ ز عشق تو چمن می سوزد
هجر تو روانم به بدن می سوزد
یاد تو چو باده ای که دیرینه بود
مغز خرد اندر سر من می سوزد
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۴۵ - در کعبه قل تعالو از مام که زاد
در کعبه قل تعالو از مام که زاد
از بازوی شرع باب خیبر که گشاد
بر ناقه لایؤدی الا که نشست
بر دوش شرف پای که و سر که نهاد
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۴۶ - روزی دلم از غم تو بگسسته شود
روزی دلم از غم تو بگسسته شود
گز لوح وجود نام من شسته شود
از بسکه خیال تو هجوم آورده ست
ترسم که همی راه نفس بسته شود
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۴۷ - زان پیش که خاک ما فلک کوزه کند
زان پیش که خاک ما فلک کوزه کند
بازیچه دور چرخ فیروزه کند
بر مرقد ما خرام تا روح قدس
از تربت ما حیات دریوزه کند
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۴۸ - زان پیش که جان ز نور بی مایه شود
زان پیش که جان ز نور بی مایه شود
دل تیره ز دور چرخ نه پایه شود
در ساغر ما یکی از آن باده بریز
کز پرتوش آفتاب چون سایه شود
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۴۹ - زین باده که دل زجام غیرت نوشید
زین باده که دل زجام غیرت نوشید
خون درتن من چو باده در خم جوشید
گفتم که به صبر از تو نهان دارم لیک
آتش به گیاه خشک نتوان پوشید