تعداد ۹۶۸۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۰ - (مده ز دست درین فصل جام صهبا را
(مده ز دست درین فصل جام صهبا را
که موج لاله به می شست روی صحرا را)
(جنون ما به نسیم بهانه ای بندست
بس است آتش گل دیگجوش سودا را)
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۱ - اسیر ساخت به یک خنده نهان ما را
اسیر ساخت به یک خنده نهان ما را
گشاده رویی گل کرد باغبان ما را
وصال او به نسیم ملامت ارزان است
تفاوتی نکند حرف باغبان ما را
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۲ - چنان ز ساده دلی ها رمیده ام ز کتاب
چنان ز ساده دلی ها رمیده ام ز کتاب
که بوی خون به مشامم رسید ز سرخی باب!
تمام شب به خیال تو عشق می بازم
ز سادگی به کتان صاف می کنم مهتاب
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۱ - چه حاجت است به می لعل سیر رنگ ترا؟
چه حاجت است به می لعل سیر رنگ ترا؟
نظر به پرتو خورشید نیست رنگ ترا
دم از ثبات قدم می زند ز ساده دلی
ز دور دیده هدف جلوه خدنگ ترا
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۲ - خوش آن شبی که کنم مست دیده بانش را
خوش آن شبی که کنم مست دیده بانش را
به دست بوسه دهم خاک آستانش را
حدیثی از گل رخسار او که می گوید؟
که همچو غنچه پر از زر کنم دهانش را
گلی که نیست به فرمان او، چو نافرمان
برآورم ز پس سر برون زبانش را
شهید باده چو خواهید جان نو یابد
به چوب تاک بسوزید استخوانش را
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۳ - سرشته اند به دیوانگی سرشت مرا
سرشته اند به دیوانگی سرشت مرا
نمی توان به قلم داد خوب و زشت مرا
مرا به ریزش ابر بهار حاجت نیست
رگ بریده تاکی بس است کشت مرا
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۴ - ز ناز بوسه لب دلستان نداد مرا
ز ناز بوسه لب دلستان نداد مرا
به لب رسید مرا جان و جان نداد مرا
به صبر گفتم ازان لب، دهن شود شیرین
خط از کمین بدر آمد امان نداد مرا
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۵ - نمی کشد دل غمگین به صبحگاه مرا
نمی کشد دل غمگین به صبحگاه مرا
که دل ز چهره خندان شود سیاه مرا
ز هرزه خندی گل پاکشیدم از گلزار
در گشاده نهد چوب پیش راه مرا
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۶ - سلاح جوهر ذاتی است شیرمردان را
سلاح جوهر ذاتی است شیرمردان را
چه حاجت است به شمشیر تیزدستان را؟
ز خون هر دو جهان دست عشق مستغنی است
چه احتیاج نگارست دست مرجان را؟
بر آن گروه حلال است دعوی همت
که چین جبهه شمارند مد احسان را
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۷ - ز جلوه تو حیاتی است خاکساران را
ز جلوه تو حیاتی است خاکساران را
که خون مرده شمارند آب حیوان را
چو برق بگذر ازین خاکدان که در یک دم
سفال تشنه کند آه گرم، ریحان را
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۸ - بهار مایه غفلت بود گرانان را
بهار مایه غفلت بود گرانان را
شکوفه پنبه گوش است باغبانان را
چراغ گل به نسیم بهانه ای بندست
مبر به سیر چمن آستین فشانان را
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۹ - به دست شانه مده زلف عنبرین بو را
به دست شانه مده زلف عنبرین بو را
به خود دراز مگردان زبان بدگو را
به روی او سخنان درشت خط مزنید
شکسته دل مپسندید رنگ آن رو را
گرفته اوج به نوعی کساد بازاری
که آفتاب زند بر زمین ترازو را
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۰ - چه نسبت است به روی تو روی آینه را؟
چه نسبت است به روی تو روی آینه را؟
که خشک کرد فروغ تو جوی آینه را
به یاد روی تو با گل خوشم که طوطی مست
به یک نظر نگرد پشت و روی آینه را
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۱ - چو آفتاب بکش جام صبحگاهی را
چو آفتاب بکش جام صبحگاهی را
به خاکیان بچشان رحمت الهی را
نماز اگر نکنی اختیار آن با توست
مباد فوت کنی آه صبحگاهی را
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۲ - گذشت عمر و نگردید پخته طینت ما
گذشت عمر و نگردید پخته طینت ما
به آفتاب قیامت فتاد نوبت ما
صدای آب روان خواب را گران سازد
ز خوش عنانی عمرست خواب غفلت ما
مقام نشو و نما نیست این نشیمن پست
مگر به ریشه کند زور، نخل همت ما
کباب پرتو منت نمی توان گردید
بس است دیده بیدار، شمع خلوت ما
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۱۴ - (دلم ز سینه به آن زلف تابدار گریخت
(دلم ز سینه به آن زلف تابدار گریخت
ز چارموجه غم در دهان مار گریخت)
(خوشا کسی که ازین سایه های پا به رکاب
به زیر سایه آن سرو پایدار گریخت)
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۱۵ - مرا گشایش خاطر ز دامگاه بلاست
مرا گشایش خاطر ز دامگاه بلاست
کمند وحدت من چارموجه دریاست
گره ز کار کریمان گشاده گردد زود
حباب نیم نفس بار خاطر دریاست
گریختیم به خاک از سپهر و غافل ازین
که خاک، تخته مشق محرران قضاست
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۱۶ - سیاه روی کتاب از ورق شماری ماست
سیاه روی کتاب از ورق شماری ماست
شبی که صبح ندارد سیاهکاری ماست
ز شوق، جسم گران را چنان سبک کردیم
که وقت فکر، ردیف فلک سواری ماست
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۱۷ - ترا که پنبه گوش شعور سیماب است
ترا که پنبه گوش شعور سیماب است
نفس کشیدن محشر فسانه خواب است
هوای وادی غفلت رطوبتی دارد
که پای ریگ روان در شکنجه خواب است
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۱۸ - زبان شانه درازست بر سر عالم
زبان شانه درازست بر سر عالم
به این که خدمت زلف تو حق شمشادست
جفای چرخ فلک را هم از تو می دانم
که شوخ چشمی طفلان گناه استادست