عبارات مورد جستجو در ۳۶۰۹۶ گوهر پیدا شد:
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۳۴۳
بیداریم بکشت وه ای ساربان خموش
کاین سو زم از افسانه شنیدن نمی‌رود
می‌بینمش ز دور نیم سیر چون کنم
چون تشنگی آب ز دیدن نمی‌رود
خسرو تو لاف زهد به خلوت چه میزنی
کاین آرزو به گوشه خزیدن نمی‌رود
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۳۴۴
گل و شکوفه همه هست و یار نیست چه سود
بت شکر لب من در کنار نیست چه سود
بهار آمد و هر گل که باید آن همه هست
گلی که می طلبم در بهار نیست چه سود
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۳۴۶
خون ریز گشت مردم چشمت چو ساقیی
کز دست وی قرابهٔ می سرنگون شود
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۳۴۸
لعل شیرینی چو خندان می‌شود
در جهان شیرینی ارزان می‌شود
قد او هر گه که جولان می‌کند
گوییا سرو خرامان می‌شود
پرتو رویش چو می‌تابد ز دور
آفتاب از شرم پنهان می‌شود
قصهٔ زلفش نمی‌گویم بکس
زانکه خاطرها پریشان می‌شود
من نه تنها می‌شوم حیران او
هر که او را دید حیران می‌شود
گیه چو می‌گوید که بنوازم ترا
تا نگه کردی پشیمان می‌شود
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۳۵۰
دل در هوایت ای بت عیار جان دهد
چون بلبلی که دور گلزار جان دهد
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۳۵۱
یک لحظه‌ای مقصود من بشنو زیان و سود من
تا اشک خون آلود من شرح غم هجران دهد
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۳۵۴
باد مشک ازسر زلفش بوزید ای بلبل
بوستان را خبری ده که صبا می آید
عاشقان را بگه رفتن و باز آمدنش
دل ز جامی رو دو باز به جا می‌آید
ما به نظارهٔ آن ماه چنان مستغرق
که همه خلق به نظارهٔ ما می آید
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۳۵۵
آمدی باز و به نظاره برون آمد دل
لحظه‌ای باش که جان نیز برون می‌آید
خوشم از گریهٔ خود گرچه همه خون دلست
زانکه بوی تو زهر قطرهٔ خون می‌آید
مستی ورندی عاشق کشی و عشوه و ناز
هر چه گویند از آن تنگ دهن می‌آید
به وفاداری اوگشت تنم خاک و هنوز
نکهت دوستی از ز کفن می آید
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۳۵۶
من امروز از طریق اشک خون آلود خود دیدم
که بنیاد دل پر خون من برکنده می آید
تو خود دانی که نتوان زیست بی تو لیک حیرانم
که ترک دوستان مهربان از دوست چون آید؟
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۳۶۰
دل من ز زلف و رویت شد اسیر و چون نگردد
شب ماهتاب دزدی که به خانه‌ای در آید
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۳۶۲
از آن مهتاب جان افروز کانشب بود مهمانم
جهان تیره ست بر من چون شب مهتاب می آید
من اینجا زار می‌سوزم به تاریکی و تنهایی
وای همسایهٔ غافل ترا چون خواب می آید ؟
گریبانم مگیر ای محتسب چون می پرستم من
کزین دامان تو بوی شراب ناب می آید
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۳۶۳
به سازی سوی من به شوخی دل زمن بستد
بدو گفتم چه خواهی کرد گفتا کار می آید
چو رفتم بردرش بسیار دربان گفت کاین مسکین
گرفتار است گویی کاینطرف بسیار می آید
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۳۶۴
ندانم تا چه بادست این که ازگلزار می‌آید؟
کزو بوی خوش گیسوی آن دلدار می آید
بیا ساقی و پیش از مردنم می ده که جان در تن
باستقبال خواهد شد که بوی یار می آید
مگر بیدار شد بختم که آن روی که درخوابم
نبود امید پیش دیدهٔ بیدار می آید
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۳۶۶
دل خود چه متاعی است که از ما طلبد دوست
حقا که اگر جان طلبد زود برآید
زنهار که آن بند قباچست نبندی
کز نازکیش بخیه براندام برآید
او کرده ترش گوشهٔ ابرو ز سر خشم
من منتظر لب که چه دشنام برآید
ای ساقی بدمست مزن تیغ که در تن
خون آن قدرم نیست که در جام برآید
آن را که بهشتی صفتی داغ نکردست
گر از نه دوزخ کشیش خام برآید
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۳۶۷
ز بهر دیدن هندستان زلف تو هر شب
بیا ببین که زسیلاب چشمم آب درآید
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۳۷۰
به منزلی که گذشتی ز آب دیده‌ام ای جان
هزار لالهٔ خونین ز خاک راه براید
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۳۷۶
پیش محراب دو ابروش که طاقست به حسن
عالمی دست برآورده به یارب نگرید
چشمش از هر مژه‌ای ساخته مشکین قلمی
می‌دهد فتوی خون همه مذهب نگرید
زلف بر مه زده در خانهٔ دل داهدیش
نشد از دل اثر ماه به عقرب نگرید
اوست نوروز من و چون فتدش جعد به پای
راست با روز برابر شدن شب نگرید
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۳۸۰
بالا کشید زلف و دلم کی به من رسد
کو را به بام برد و ز ته نردبان کشید
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۳۸۲
باد آمد و بویی ز نگارم نرسانید
پنهان سخنی از لب یارم نرسانید
فریاد من خسته رسانید به کویش
فریاد که در گوش نگارم نرسانید
افسوس که بگذشت همه عمر به افسوس
بخت آرزوی دل به کنارم نرسانید
ایام جوانی به سرزلف بتان شد
اقبال به سر رشتهٔ کارم نرسانید
چو بلبل دی با نفق سرد به مردم
ایام به گلهای بهارم نرسانید
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۳۸۴
با یار ز من خبر بگویید
وین راز نهفته تر بگویید
چشمش من مستمند را کشت
در گوش وی این قدر بگویید