تعداد ۵۴۰۳ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٣٠ - گر ز من اقران بثروت فایق اند
گر ز من اقران بثروت فایق اند
گو همی باشید و بادا بر زیاد
من هنر میجستم ایشان سیم و زر
شکر ایزد داد هر یک را مراد
من گرفتم سر بسر کان زراند
پیش من هستند همچون کان جماد
نیست با ایشان عنادی در دلم
خود مسیحا کی کند با خر عناد
قافیه هر چند خواهد گشت ذال
سهل باشد تیزشان بر ریش باد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٧۴ - هر کرا با خود مصاحب میکنی
هر کرا با خود مصاحب میکنی
بنگرش تا خویشتن چون میزید
گر بقدر حال سامانیش هست
میل او کن کو بقانون میزید
ور نباشد رونقی در کار او
ز آنکه حد-اوست افزون میزید
سالها گر تربیت خواهیش کرد
همچنان باشد که اکنون میزید
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٨۶ - ای نسیم صبحدم از راه لطف
ای نسیم صبحدم از راه لطف
خواجه یوسف را ز من پیغام بر
گو به درگاه تو آمد پیش ازین
بکر فکرم با هزارن زیب و فر
دولتی گوئی نبودش ز آن نشد
از کرامات قبولت بهره ور
بعد از آن بکری دگر پرورده ام
در شبستان هنر ز آن خوبتر
در بلاغت چون کمالی یافتست
وقت آن آمد که گردد جلوه گر
گر برون آید ز پرده خیزدش
خاطب از هر سو فزون از حد و مر
ز آن همی ترسم که ز آن خواهندگان
افتدش ناگاه ناجنسی بسر
من نیم در عهده آن بعد ازین
گر بزاید زو هزاران شور و شر
هان چه فرمائی چه می بینی صواب
کز شبستان آید آن دلبر بدر
عرضه کردم ز آنچه رویم مینمود
مصلحت زین پس توبه دانی دگر
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٩٧ - ای همای همت عالی تو
ای همای همت عالی تو
کر کسان چرخ را کرده شکار
از هوای مجلست باز آمدم
انزوا کردم چو سیمرغ اختیار
همچو صعوه دم زدم بر رنگ از آن
شد حریفت عندلیب آسا هزار
یک بطی می هست چون چشم خروس
جلوه ئی کن سوی من طاووس وار
تا بشادی هردو چون زاغ کمان
گوشه ئی گیریم رغم روزگار
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۴٠ - صحبت نیکان بود مانند مشک
صحبت نیکان بود مانند مشک
کز نسیمش مغز جان یابد اثر
هرکه از ناکس طمع دارد وفا
از درخت خشک میجوید ثمر
از هنرمندان طلب کن دوستی
ز آنکه یاری را نشاید بیهنر
در زمین دل نشان بیخ ادب
تا درخت عزتت آید ببر
تا نپرسندت مکو از هیچ باب
تا نخواهندت مرو بر هیچ در
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۴٢ - طبع انسانی بدان مفطور شد
طبع انسانی بدان مفطور شد
کو ز دنیا وی نخواهد گشت سیر
کی توان کردن سبوئی پر ز آب
کآنچه از بالا در آمد شد ز زیر
در ره مردی ز مردن غم مخور
مرد بیدل هم بمیرد هم دلیر
دل منه بر کار دنیا بهر آنک
زود بینی انقلاب او نه دیر
از کمان چرخ و تیر حادثات
می نخواهد جست نه آهو نه شیر
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٧۴ - سعی در تنقیص قدر خویش کرد
سعی در تنقیص قدر خویش کرد
هر که کرد اهمال در تکمیل نفس
بارها ای نفس نافرمان ترا
گفته ام کز حرص بر دنیا مچفس
آبرو خواهی چو خاک افتاده باش
نی چو آتش از هوا در تاب و تفس
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٨٢ - از حسد نا اهلم ار گوید بدی
از حسد نا اهلم ار گوید بدی
زان بود کز من بدل دردیستش
حاسدان هستند و ما را باک نیست
بیهنر آنکس که حاسد نیستش
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٢٣ - ای سپهر بیحفاظ دون نواز
ای سپهر بیحفاظ دون نواز
صرفه میکن گاهگاهی در صروف
کارهائی کز تو میآید برون
اهل دانش را نمیباشد وقوف
تربیتها میکنی نا اهل را
چشم شهبازی همیداری ز کوف
سگ نخواهد کرد شیری در شکار
گر کنی ز اطلس جل او را یا ز صوف
از تو گر یابند زخم اهل هنر
عیب نبود ماه تابان را خسوف
گر تو با ابن یمین باشی بکین
ز آن چه باک او را چو هست ایزد رئوف
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٢۵ - در وصیت از بزرگان جهان
در وصیت از بزرگان جهان
گفت دانائی بفرزند خلف
با کسی کن دوست کو درد و حال
با تو باشد همچو گوهر در صدف
بر نگردد از تو چون گردی فقیر
صحبتت داند در آنحالت شرف
هم نخواهد چون ترا بیند غنی
تا شود مالت بآسانی تلف
ور کند گردون ترا در جاه ماه
با تو دارد چهره خود بی کلف
اینت کار خوب اگر گردد تمام
اینت یار نیک اگر آید بکف
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٧٠ - هر چه موجودست آنرا یافتند
هر چه موجودست آنرا یافتند
اهل حکمت منحصر در ده مقال
جوهر و کیف و کم و این و متی
وضع و ملک و نسبت و فعل و انفعال
و آنچه خارج زینمقولات اوفتد
تنک بینم عقل را در وی مجال
پس هر آن موجود کاندر وی خرد
هست حیران نیست الا ذوالجلال
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٢۶ - گر بگویم خون شود در کوه سنگ
گر بگویم خون شود در کوه سنگ
آنچه من از دور گردون میکشم
کس نداند چون منی دیوانه ئی
جور این گردون دون چون میکشم
گرده ا م خون میشود تا گرده ئی
از تنور رزق بیرون میکشم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٣٠ - من نیم چون مرد سالوس و فریب
من نیم چون مرد سالوس و فریب
پرده ناموس خود خود میدرم
قلب خود را سکه رندی زده
پیش صرافان عالم میبرم
گر ز دخت رز بریدم زهد نیست
مصلحت را راه او می نسپرم
بوی خون آید ز وصل دخت رز
تا بمانم سوی او می ننگرم
لیک هر وقت از زمرد گون کنب
کوری افعی غم را میخورم
تا بر اینقانونم ای ابن یمین
کس نبینی ز اهل معنی منکرم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٣۴ - هر کرا با خویشتن حالی بود
هر کرا با خویشتن حالی بود
کی شود خاطر ز تنهائی دژم
با خود اندر کنج عزلت سرخوشست
گر بشادی میگذارد و ر بغم
همدمی کز وی برآساید دلی
گوئیا نامد بهستی از عدم
چون نیم در بنده جاه و منصبی
سهل باشد گر نباشم محتشم
در طلبکاری مالی هم نیم
خود کفافی میرسد از بیش و کم
کنده ئی باید چو سکه تا فلک
در کف او نرم گرداند درم
بر بد و نیک جهان ابن یمین
دل منه چون هست گردان دمبدم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٣٨ - ای صبا با صاحب صاحبقران
ای صبا با صاحب صاحبقران
اصف ثانی جلال ملک و دین
یوسف طاهر نسب کز رای پیر
هست با بخت جوانش همنشین
آنکه بهر بخشش اش می پرورند
کان و دریا گوهر و در ثمین
وانکه بار حملش ار گردون کشد
در زمانه آرام گیرد چون زمین
گر بود فرصت بگو این یک سخن
در بیان وصف حال این حزین
گو بکمتر بنده درگاه خود
پیش ازین بود التفاتت بیش ازین
چون نیامد تا با کنون بر زبان
چاکرت را جز ثنا و آفرین
بازگو تا منقطع بهر چه شد
التفات خاطرت زابن یمین
هر چه خواهی کن که خواهم بودنت
تا بحشر از بندگان کمترین
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٨٠ - غیر این اصطرخ پر ماء معین
غیر این اصطرخ پر ماء معین
کس نشان داد آسمانی بر زمین
میوزد از روی آبش باد صبح
میفشاند روح قدسی آستین
میدهد از سدره و طوبی نشان
بر کنار او درخت صف نشین
مطربانش بر درختان میزنند
شادی دلرا نواهای حزین
همچو جنت زیر اشجارش روان
جویهای شیر و خمر و انگبین
گر هوای خلد و کوثر بایدت
خیز و علیا باد و اصطرخش ببین
در هوا و در صفا هر چند نیست
خلد و کوثر آنچنان و اینچنین
ای بسا ایام کاین خرم مقام
بود و خواهد بود بی ابن یمین
ز اقتضای دور گردون چون شدیم
چند روزی در مکان او مکین
اینکه گویم آفرین بر اولین
باد بر ما آفرین هم ز آخرین
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٠٣ - هدهد ار افسر بسر بر مینهد
هدهد ار افسر بسر بر مینهد
پای زشت او و گندائیش بین
ور بود شهباز را بر پای بند
آن مبین چستی و زیبائش بین
ور شدست ابن یمین در کار سست
در هنر زور و توانائیش بین
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٢١ - چرخ دولابیست پنداری جهان
چرخ دولابیست پنداری جهان
بر مثال کوزه ها خلقان او
فرقه ئی سر سوی بالا میروند
دامنی پر نعمت از احسان او
باز جمعی را ز بالا بر نشیب
کف تهی میآورد دوران او
زو مدار ابن یمین چشم وفا
کاعتمادی نیست بر دوران او
زو طمع بر کن که هرگز کس نیافت
لقمه ئی بی استخوان بر خوان او
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧۵٢ - خواجه را بین کز برای حرص و بخل
خواجه را بین کز برای حرص و بخل
سیم حاصل میکند بیفائده
وز پی نانی همی گوید زنش
ربنا انزل علینا مائده
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨٢٨ - چون رسد روزی بوقت خویشتن
چون رسد روزی بوقت خویشتن
زحمت جستن چه بر خود مینهی
بی اجل چون کس نخواهد مرد نیز
پس چرا بر عجز و سستی تن دهی
رزق مقسومست لا ترحل به
موت محتومست لا تغفل بهی