تعداد ۴۸۷۳ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۲۵ - مویی شده ام، به که به موی تو بسازم
مویی شده ام، به که به موی تو بسازم
تا مویه کنان با غم روی تو بسازم
من بلبل مستم، تو هراسان گل سرکش
باید ز ره صبر، به بوی تو بسازم
داغت ز سراپای تنم دود برآورد
می خواست که با آتش خوی تو بسازم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۲۸ - گویند که آزار، مکافات گناه است
گویند که آزار، مکافات گناه است
ما بهر چه پیش از گنه آزار کشیدیم
درشهر وفا، کس به نگون بختی ما نیست
هر ظلم که امسال شود، پار کشیدیم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۵۰ - برگل فکنم دست رد و روی تو گیرم
برگل فکنم دست رد و روی تو گیرم
سنبل ز کف اندازم و گیسوی تو گیرم
بر چشم خودم جای دهد غنچه سیراب
در رنگ گل تازه اگر بوی تو گیرم
مستانه چو در جلوه گه ناز خرامی
تعویذ شوم، دست به بازوی تو گیرم
هر جا که به خون ریختنم تیغ برآری
من هم ز پی کشتن خود، سوی تو گیرم
گفتم که به خوی تو و بوی تو برآیم
بوی تو گرفتم، عجب ار خوی تو گیرم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۹۴ - بازی خور عقلم، سگ دیوانه به از من
بازی خور عقلم، سگ دیوانه به از من
غمخوار دلم، خوشه بی دانه به از من
در بیخودی ام پای هوس ره نکند گم
رندی نبود بر در میخانه به از من
رگ بر تن زارم خط بیزاری عقل است
آرد ز کجا عشق تو دیوانه به از من؟
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۹۹ - پیوسته طلبکار شراب است دل من
پیوسته طلبکار شراب است دل من
گر می ندهد دست، کباب است دل من
از موجه گرداب قدح باک ندارد
طوفان زده عالم آب است دل من
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۰۹ - ناکامی ما بین، که به عشرتگه گیتی
ناکامی ما بین، که به عشرتگه گیتی
از ساغر ما چرخ دهد کام شکستن
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۲۹ - در مدرسه عشق، به نادانی من کو؟
در مدرسه عشق، به نادانی من کو؟
آشفته دماغی به پریشانی من کو؟
در غمکده دهر، غم افتاده فراوان
لیکن چو غم بی سروسامانی من کو؟
در مصر، عزیزان وطن رانکند یاد
بویی ز وفا با مه کنعانی من کو؟
مهمان خودم کرد قضا، لیک به خواری
جز دامن من، سفره مهمانی من کو؟
گفتی که پریشان شده ای نیست چو زلفم
با زلف تو، سامان پریشانی من کو؟
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۴۷ - پژمرده بود حسن بت دست رسیده
پژمرده بود حسن بت دست رسیده
رنگ گل ناچیده ندارد گل چیده
گر مردمک از گریه به صد آب بشوید
بیرون نرود نقش تو از پرده دیده
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۷۲ - شمع است مرا حجت این حرف که بی جرم
شمع است مرا حجت این حرف که بی جرم
سر می رود از پای فشردن به غریبی
سرگشتگی آرد چو وطن، جای گریز است
بیجا ندود سنگ فلاخن به غریبی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۰۲ - بر دیده گذارم کف پایی که تو داری
بر دیده گذارم کف پایی که تو داری
مالم به رخ زرد، حنایی که تو داری
با آنکه شبم روز شد از آینه صبح
در خواب ندیده ست صفایی که تو داری
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۰۷ - در کوچه زنجیر به خاکم بسپارید
در کوچه زنجیر به خاکم بسپارید
روزی که بمیرم ز غم سلسله مویی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۳۱ - ای روی تو سردفتر گلهای بهاری
ای روی تو سردفتر گلهای بهاری
بهر تو کند آب چمن آینه داری
چون بلبل صبح از پی وصلت نزند بال؟
خورشید ندارد گل رویی که تو داری
گیرم چو به زور از تو گل بوسه، مکن عیب
بسیاری شوقم ندهد فرصت زاری
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۴۸ - جانا ز تو شادم به سلامی و پیامی
جانا ز تو شادم به سلامی و پیامی
نی از تو پیامی به من آمد، نه سلامی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۶۴ - گل را نبود رونق رویی که تو داری
گل را نبود رونق رویی که تو داری
سنبل ندهد نکهت مویی که تو داری
چون بوی ترا تحفه به گلشن نبرد باد؟
بوی گل تر نیست چو بویی که تو داری
روی تو نکو، موی تو خوش، لیک چه حاصل؟
یک دم نتوان ساخت به خویی که تو داری
ساقی، قدح از چشمه به دست آر، که امشب
دریا شده مهمان سبویی که تو داری
زآیینه انصاف ببین صورت خود را
چون بوسه نخواهیم ز رویی که تو داری؟
طغرای مشهدی : متفرقات
شماره ۲ - پایی به دیدن من غمناک برنداشت
پایی به دیدن من غمناک برنداشت
هرگز به رنگ سایه ام از خاک برنداشت
طغرای مشهدی : متفرقات
شماره ۱۶ - دل هیات سرمنزل جانانه برآورد
دل هیات سرمنزل جانانه برآورد
ما را زغم کعبه و بتخانه برآورد
طغرای مشهدی : متفرقات
شماره ۲۴ - داغم که سر زلف توام زود شد از کف
داغم که سر زلف توام زود شد از کف
آتش به دلم در زد و چون دود شد از کف
فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۱ - برقیم ولی رنجه نسازیم گیا را
برقیم ولی رنجه نسازیم گیا را
همت بگماریم که سوزیم صبا را
شمعیم و تهی‌دستی ما بین که درین بزم
سامان فروغی نبود شعله ما را
در کعبه و بتخانه ره قرب نیابند
آنها که به تقلید پرستند خدا را
چون چهره به خون سرخ کند آنکه همه عمر
پرورده چو گل در کف جان رنگ حنا را
از دولت آن زلف چنانیم که امروز
گیرند سراغ از دل ما کوی بلا را
خلوت چه حدیث‌ست به معشوق که هرگز
بیرون نتوان کرد از آن بزم حیا را
مشاطه دردم که درین باغ فصیحی
از خون جگر رنگ کنم دست صبا را
فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۱۳ - عشق کرم آموز در‌آمد ز در ما
عشق کرم آموز در‌آمد ز در ما
صد قافله غم ریخت ز دل بر جگر ما
کاهل نظری بین که به صد جذب تجلی
هرگز نرسد تا سر مژگان نظر ما
ما ناله ‌فروشان جرس محمل دردیم
جز ناله کسی نیست رفیق سفر ما
ما مرغ بهشتیم و ز پرواز نیفتیم
غم نامه گشایند گر از بال و پر ما
هر جا که بود داغ غمی کاش کند عشق
بر ذمه ی او فرض طواف جگر ما
ما شعله ی شمعیم ولی حیف که فردا
جز بر پر پروانه نیابند اثر ما
از ما به جز از ناله ی خونین اثری نیست
از ناله ی ما پرس فصیحی خبر ما
فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۲۱ - خاکستر این سوخته را باز توان سوخت
خاکستر این سوخته را باز توان سوخت
صد مرتبه زیباتر از آغاز توان سوخت
نامرد حریفی‌ست شکیب ارنه درین بزم
از شوق نیازی جگر ناز توان سوخت
آنجا که خوشی لب شیون بگشاید
صد گوش به یک شعله آواز توان سوخت
باغ دلم و تشنه‌لب سوختن خویش
برگ گلم از شبنم اعجاز توان سوخت
خاکستر پروانه پرد سوی تو ای شمع
کی در پر مشتاق تو پرواز توان سوخت
رازی‌ست به هر موی فصیحی غم ما را
زآب مژه قفل در این راز توان سوخت