تعداد ۸۴۹۰ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۵٨ - نا کسانیکه درین دور حریفان تواند
نا کسانیکه درین دور حریفان تواند
هر یکی را چو صراحی سوی جامست نظر
خرده ئی گر ز تو بینند چه هشیار و چه مست
سرزنش را ببزرگانش رسانند خبر
در خمار ار شودت جان و جهان جمله بباد
نکند بر تو یکی با قدحی باده گذر
رو مسیحا نفسا زین خرکان روی بتاب
هم طویله نسزد عیسی مریم با خر
ابلق چرخ سزد مرکب تو همچو مسیح
خر خری لایق تو نیست خرا مبار مخر
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۶۵ - گر که سیم و زر بسیار بود نادانرا
گر که سیم و زر بسیار بود نادانرا
مرد داناش بمردم نشمارد هرگز
ابله ار چند پر از زور بود لیک به رأی
گر چه بیزور بود بشکند او را گربز
آب اگر چند عفن گشته بود در شمرش
می نخواهد شدن از کشتن آتش عاجز
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۶٨ - بلبل گلشن قدسم شده از جور فلک
بلبل گلشن قدسم شده از جور فلک
بیگنه بسته زندان و گرفتار قفس
آمده روضه فردوس برین مانده بجای
گل سیراب و سمن ساخته از خار و ز خس
نه چو بلبل منم آن سدره نشیمن شهباز
کز هوای ملکوت آمدم اینجا بهوس
باز خواهم بسوی مسکن عقبی رفتن
چکنم گلخن دنیا پس ازینم بس و بس
گر پیاپی شود احداث فلک بر سر من
تا بحدی که مرا روز بود بیم عسس
نیست اندیشه ز ارعاد و ز ارعاب ویم
کاروانی بود آمیخته بر بانگ جرس
از کمان فلک ار تیر حوادث بارد
التجای دل من غیر خدا نیست بکس
نکنم رغبت دنیا که متاعیست قلیل
شاهبازان بگه صید نگیرند مگس
چه دهد ابن یمین دل بجهانی که ازو
رفت اگر باز نیاید بتن این رفته نفس
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۶٩ - پنج روزی که درین توده خاکت وطنست
پنج روزی که درین توده خاکت وطنست
بتف آتش سودا چه پزی دیک هوس
طوطی روح ترا سدره نشیمن زیبد
بهر شکر مکنش بسته درین تیره قفس
تا بصد سال دگر زین همه خلقان جهان
از نوادر بود ارزنده بماند یک کس
چون ترا رحلت ازین دار فنا در پیش است
جهد کن تا همه نیکی تو گویند ز پس
گر ترا هست هنر عیب کسان باز مجوی
کاندرین ملک چو طاوس بکارست مگس
بشنو از ابن یمین یک سخن نغز مفید
از بدی دور شو اینست ره جنت و بس
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٧٧ - مدتی شعر بهر گونه که آمد گفتم
مدتی شعر بهر گونه که آمد گفتم
لفظ و معنیش بدانسان که پسندد همه کس
غزل از روی هوس بود و قصائد ز طمع
نه طمع ماند کنون در دل تنگم نه هوس
بر مراثی و هجا نیز گرایش نکند
بر دل افشاندنم از فکرت تاریک قبس
زین پس ای ابن یمین دام طمع باز مکن
عنکبوتی ز تو لایق نبود بهر مگس
صحت و وجه معاش و همه اسباب بکام
ناسپاسی مکن انصاف بده اینت نه بس
بنشین فارغ و تیمار منه بر دل از آن
که چو شاهان نبود موکبت از پیش وز پس
شکر شکر ز طوطی روان باز مدار
دو سه روزی که بماندست درین تیره قفس
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٩٠ - حبذا شهر علائیه و شهرستانش
حبذا شهر علائیه و شهرستانش
خرما نزهت باغ خوش و باغستانش
این نه شهریست بهشتیست پر از ناز و نعیم
خازنی نیست سزاوارتر از رضوانش
قهرمان وی اگر سوی فلک حکم کند
از پی کسب شرف ممتثل فرمانش
در زمان ترک فلک پای نهد اندر گل
همچو هندو بکشد ناوه بسر کیوانش
طاق قوس قزح ار چند بلندی دارد
هست چون خاک زمین پست بر ایوانش
چون به بنیانش نظر بر فکنی خود دانی
همت عالی بانی وی از بنیانش
کیست بانیش علاء دول و دین که بود
نآورد مثل بصد قرن و بصد دورانش
آنکه بر خط وی ار سر ننهد کاتب چرخ
شاه انجم ندهد راه سوی دیوانش
هر کرا بخت مساعد بود و دولت یار
کار دشوار برین گونه بود آسانش
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٣۴ - پیروی خردت روی ظفر بنماید
پیروی خردت روی ظفر بنماید
که خرد بر سپه هستی تو هست یزک
بخرد راه توان برد بسوی درجات
که خدا گفت که عاقل نبود زاهل درک
رو هنر جمع کن از تفرق مال منال
مرتضی را چه تفاوت که برد غیر فدک
مال مایل بود ای ابن یمین علم طلب
کز تو یکدم نشود در غم و شادی منفک
علم دادند بادریس و بقارون زر و سیم
شد یکی فوق سماک و دگری زیر سمک
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٣٩ - مرد ثابت قدم آنست که از جا نرود
مرد ثابت قدم آنست که از جا نرود
ور چه سرگشته بود گرد زمین همچو فلک
همچو سیمرغ که از جا نبرد طوفانش
نی چو گنجشک که افتد ز دم باد تفک
بهره ئی از ملکت هست و نصیبی از دیو
ترک دیوی کن و بگذر بفضیلت ز ملک
نقد امروز مده نسیه فردا مستان
که یقین را ندهد مردم فرزانه بشک
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵۴۶ - با خبر باش که دنیا گذرانست ایدل
با خبر باش که دنیا گذرانست ایدل
خیز کاین خوابگه بیخبرانست ایدل
هر یک از برگ بنفشه که دمد از دل خاک
خال مشکین رخ سیمبرانست ایدل
شاخ سنبل که سر از جیب زمین بر دارد
جعد عنبر شکن خوش پسرانست ایدل
وقت دریاب که بس کاسه سرهای ملوک
تفته در کارگه کوزه گرانست ایدل
بتکبر مرو و شوخی و شنگی مفروش
کین سر کوچه صاحبنظرانست ایدل
در همه کار پس و پیش نگهدار از آنک
خویش و بیگانه ز هر سو نگرانست ایدل
بهمه خلق جهان خلق پسندیده نمای
که سوی خلد برین راهبرانست ایدل
گر نه بر وفق مراد تو بود کار جهان
از جهان نیست ز دور قمرانست ایدل
مادران نقش بیک رنگ ببستند ولیک
اختلاف از حرکات پدرانست ایدل
ای بسا کابن یمین درگه و بیگه گفتست
که سعادت همه با بیهنرانست ایدل
من گرفتم که نمودی ید بیضا بسخن
نطق عیسی چه کنی دور خرانست ایدل
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵۶۴ - مرجع اهل حیل مجمع تزویر و نفاق
مرجع اهل حیل مجمع تزویر و نفاق
شرف دولت و دین قدوه اصحاب ضلال
آن بدنیا شده مغرور چنان پندارد
که بزرگی جهان جمله بمال است و منال
با بزرگی کرم و خوی خوش ار حاجت نیست
او بزرگیست که گردونش ندیدست همال
زو ندیدست کرم هیچکس الا در خواب
و آن کرم نیست که دیدست خیالست خیال
ملکات وی اگر چه همه با نقصانست
لیک بخلش بود و خبث طبیعت بکمال
اعتقادش چه توان گفت عفی الله ملحد
نکند یاد سلف جز ببدی در همه حال
سخنی کش نبود فایده گوید همه وقت
که در آن طبع غلیظش نتوان یافت کلال
لیک یک نکته لطفش مدد روح دهد
گر بگوشش برسد جای کلالست و ملال
با چنین کس بسوی روضه رضوان نرود
هر که بر پای دل او بود از عقل عقال
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵۶۵ - مرو ای ابن یمین گر دهد ایام ترا
مرو ای ابن یمین گر دهد ایام ترا
دو سه روزی دگر اندر وطن خاکی مهل
هیچ اگر ز آمدن و رفتن خود با خبری
جهد کن تا ندهی عمر بباد از سر جهل
وقت را دار غنیمت که برفت آنچه برفت
نخورد انده نا آمده خود مردم اهل
صعب گردد بتو آنکار گرش گیری صعب
بگذرد سهل گرش نیز فرو کیری سهل
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵۶۶ - میدهد دست فلک دولت اصحاب یمین
میدهد دست فلک دولت اصحاب یمین
بکسانی که ندانند یمین را ز شمال
و آنکه او را چو خری توبره باید بر سر
فلکش لعل به دامن دهد و زر بجوال
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٧٨ - این منم باز که در باغ بهشت افتادم
این منم باز که در باغ بهشت افتادم
وز سفر کان بحقیقت سقرست آزادم
این بخوابست که میبینم اگر بیداری
که پس آنهمه اندوه چنین دلشادم
دستگیر ار نشدی حق که توانستی خاست
آنچنان سخت که ناگاه ز پای افتادم
چه کنم ملک خراسان چه کشم محنت جان
وقت آنست که پرسی خبر از بغدادم
گر چه این مولد و منشاست ولی سعدی گفت
نتوان مرد بسختی که من اینجا زادم
زین وطن گر بروم هست خریدار بسی
گوهری را که بود زاده طبع رادم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٧٩ - آنکسانرا که بمقدار جوی نیست هنر
آنکسانرا که بمقدار جوی نیست هنر
بیشتر با زر و سیم و با درم میبینم
عاقلانی که شکافند بتاریکی موی
از پی تو شه یکروزه دژم میبینم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٠١ - خردم راه قناعت بنمود از سر لطف
خردم راه قناعت بنمود از سر لطف
جز بر آنراه که او گفت قدم ننهادم
منم آن آب قناعت زده بر آتش حرص
که سراسر کره خاک نماید بادم
شد چو طفلان دلم از محنت شاگردی سیر
ز آنزمان باز که پیر خردست استادم
خالقم را شده ام خادم از اخلاص چنان
که ز مخدومی مخلوق نیاید یادم
می نخواهم شدن از کوی قناعت بیرون
سیل افلاس گر از بن بکند بنیادم
میبرد ابن یمینم ره خرسندی پیش
دو سه روزیکه درین دیر خراب آبادم
نبود صحبت شیرین پسران بی شوری
زینسبب کوه نشین بر صفت فرهادم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٠۵ - روزگاریست که بر خاطر ارباب هنر
روزگاریست که بر خاطر ارباب هنر
از جفای فلک سفله ستم میبینم
و آنکسانرا که بمقدار جوی نیست هنر
بیشتر با زر و با سیم و درم میبینم
عاقلانی که شکافند بتاریکی موی
از پی توشه یکروزه دژم میبینم
اقتضای فلک سفله چنین است ولیک
هم ز نا یافتن اهل کرم میبینم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶١٣ - شهریارا من از این حضرت چون خلد برین
شهریارا من از این حضرت چون خلد برین
میروم وز سر حسرت بفضا مینگرم
هستم از بیم جدائیت سر آسیمه چنانک
خبر از پای ندارم که زمین میسپرم
اگرم دست اجل از سر ما نفشاند
خاک پای تو شود بار دگر تاج سرم
ور اجل دور ز رویت ندهد مهل مرا
بهمین مهر و نشان مهر تو با خاک برم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶١۴ - شرح جوری که من ازدور قمر میبینم
شرح جوری که من ازدور قمر میبینم
با که گویم که جهان زیر و زبر میبینم
هر کجا مینگرم ناله و غم میبینم
هر کرا مینگرم دیده تر میبینم
هر کجا بدگهری بود کنون همچو نگین
متمکن شده در خانه زر میبینم
اسب تازی شده مجروح بزیر پالان
طوق زرین همه درگردن خر میبینم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٢۴ - گر ترا هست خرد یاز بیا ز ابن یمین
گر ترا هست خرد یاز بیا ز ابن یمین
یک نصیحت بشنو این ز بزرگان قدیم
هر چه در دست تو باشد بفشان باک مدار
زان میندیش که از دست برون شد زر و سیم
چون بهر نوع که باشد بشب آری روزی
بخورید و بخوریم و بخرید و بخریم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٣٢ - هر که بر حضرت دادار توکل دارد
هر که بر حضرت دادار توکل دارد
مخلصی زود پدید آیدش از قید هموم
وانکه با طاعت و پرهیز رود بر در او
شافعش بود و بود گر چه جهولست و ظلوم
مکن اندیشه بیهوده ز نیک و بد کار
که بد و نیک جهان هست یکایک محتوم
طالع ار سعد و گر نحس بفرمان ویست
نبرد ره بقضا معتقد رمل و نجوم
بودنی عاقبت الامر بباشد لیکن
هر یکی را اجلی باشد و وقتی معلوم
هر کسی را ز پی کار دگر ساخته اند
دست داود کند آهن و پولاد چو موم
راه تسلیم و رضا گیر که نگشود کسی
گر چه کوشید بسی پرده سر مکتوم
سخن ابن یمین گوش تو گر بنیوشد
شود آکنده صدف وار بدر منظوم