تعداد ۹۶۸۸ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٩٧ - تعیین دال و ذال که در مفردی فتد
تعیین دال و ذال که در مفردی فتد
ز الفاظ فارسی بشنو زانکه مبهمست
حرف صحیح ساکن اگر پیش ازو بود
دالست ورنه هر چه جز این ذال معجمست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٠٠ - جمعی اقاربم طمع خام بسته اند
جمعی اقاربم طمع خام بسته اند
در ملک ریزه ئی که بدانم تعیش است
زینگونه ناپسند کجا مرتکب شود
هرگز کسی که با خرد و رای وباهش است
اندوهناک و خشمگن است از طمع مدام
هر یک ازین گروه که گویا و خامش است
من قانعم هر آنچه مرا میدهد خدای
کارم از آن مدام نشاط است و رامش است
قانع همیشه خرم و طامع دژم بود
بار طمع مکش که گران سنگ و خرکش است
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٠٣ - چیزیکه رفت رفت مکن یاد ازو دگر
چیزیکه رفت رفت مکن یاد ازو دگر
زیرا که تازه کردن غم کار عقل نیست
تا نقد روزگار تو را کم زیان شود
بگذر از آن متاع که دربار عقل نیست
خار عقال عقل بیفکن زبار دل
غم یار آن کسی است که او یار عقل نیست
مانند بلبلان همه بی برگ و بینواست
هر دل که خستگی وی از بار عقل نیست
خوش روزگار ابن یمین کش خدای داد
آزادگی از آن که گرفتار عقل نیست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١١١ - دانی بزرگمهر حکیم جهان چه گفت
دانی بزرگمهر حکیم جهان چه گفت
بشنو که بشنود سخن هر که عاقلست
گر مرگ در پی است املت ابلهی بود
ور حق بود قضا و قدر سعی باطلست
ور مکر سیرتست که در نفس آدمی است
کآنرا شناختن بیقین کار مشکلست
پس بودن ایمن از همه کس نفس خویشرا
کشتن بدست خویش چو زهر هلاهل ست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١١٧ - دی گفت دوستی که مرا موی رو سفید
دی گفت دوستی که مرا موی رو سفید
بس زود گشت گر چه که آنهم تباه نیست
لیکن هنوز موسم آن نیستت برو
مور اخضاب کن که بشرع این گناه نیست
دادم جواب و گفتمش ای آنکه در جهان
از دوستان یکی چو توام نیکخواه نیست
دانی سر خضاب چرا نیستم از آنک
باز سفید کم ز کلاغ سیاه نیست
هر چند شام موسم آرام و راحتست
میدان یقین که خوبتر از صبحگاه نیست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٢۴ - ز آنها که خبث باطن ایشانت ظاهرست
ز آنها که خبث باطن ایشانت ظاهرست
ابن یمین مرنج که بدشان سرشت و خوست
گر طعنه ئی زنند بر اشعار عذب تو
اینفرقه عوام که بعضی نه خاص اوست
درهم مشو که بیهنر از غایت حسد
بر اهل فضل در همه ابواب عیبجوست
خواهند تا چو طوطی طبعت شکر فشان
گردند لیک مغز شناسد خرد ز پوست
هر چند هست تازه و تر سبزه دمن
هرگز کجا چو سرو سهی بر کنار جوست
گو یکتن از تمامت حساد بد گهر
کاو راز صد سخن که بگوید یکی نکوست
خاقانی فصیح درین یکدو بیت نغز
گفتست بشنوید که او بس لطیف گوست
خاقانی آنکسان که طریق تو میروند
زاغند و زاغ را روش کبک آرزوست
گیرم که مار چوبه کند تن بشکل مار
کو زهر بهر دشمن و کو مهره بهر دوست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٣٨ - عالیجناب حضرت دستور شه نشان
عالیجناب حضرت دستور شه نشان
کز وی بجاه گنبد گردون فروتر است
ایوان او کجاست ندانم که بر ثری
کز آستانش گنبد گردان فروتر است
در نزهت از مکانت آن بزم دلگشای
صد پا به پیش روضه رضوان فروتر است
در وی که هیچ دیده ندیدست ناپسند
آخر چرا فرشته ز شیطان فروتر است
فرعون برترست ز موسی بمرتبت
هارون بقدر و جاه ز هامان فروتر است
مپسند صاحبا که در آنمجلس رفیع
دانا کسی بود که ز نادان فروتر است
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١۴٠ - فرزند خواجه در هنر از خواجه کمترست
فرزند خواجه در هنر از خواجه کمترست
گر چه بشکل و صورت و هیئت بسان اوست
منگر بدانکه این پدرست آن پسر و لیک
بس مغز کز بدی نرسد در بهای پوست
خاقانی بلند سخن خود مثال این
گفتست نکته ئی بشنو ز انکه بس نکوست
گیرم که مار چو به کند تن بشکل مار
کو زهر بهر دشمن و کو مهره بهر دوست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١۴٣ - فرزند و نور دیده من ایکه در سخن
فرزند و نور دیده من ایکه در سخن
داند خرد که مرتبه مهتری توراست
خورشید در نظم تو در گوش میکشد
چون آفتاب ملک سخن گستری توراست
میدان نظم و نثر مرا بود پیش ازین
پا نه درین بساط کنون سروری تو راست
آنکس که از مبانی اشعار واقفست
داند یقین که مرتبه شاعری تو راست
ابن یمین تو را چو نظر میکند بمهر
محمود باش عاقبت عنصری تو راست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١۴۴ - فرهاد خویش کرد مرا ماه چهره ئی
فرهاد خویش کرد مرا ماه چهره ئی
شیرین لبی که خسرو خوبان برزنست
مثلش ز آدمی نتوان یافت بهر آنک
با حور و با پری بگه حسن برزنست
بس نازک و لطیف زنی خواستست لیک
او را هزار فخر بهر شیوه برزنست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١۵٠ - گر وعده ئی که داد مرا آصف زمان
گر وعده ئی که داد مرا آصف زمان
یکبارگی مرا ز خاطر عاطر گذاشتست
بروی گرفت نیست گر اینسان که چاکرست
بس خلق را که بر در امید داشتست
وانگاه دین وعده یکیک گزارده
چون رایت کرم بفلک برفراشتست
وزیاد بنده گر نرود وعده های او
نشگفت از آنکه بنده بر آن دل گماشتست
مانند او چو نیست کس اندر جهان بجود
دل نقش وعده هاش بجان برنگاشتست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١۵١ - لطفی کن وز سگ صفتان آرزو ببر
لطفی کن وز سگ صفتان آرزو ببر
کاندر نهاد گرگ شبانی میش نیست
هر جا که صیت مکرمت آنجا قویترست
آواز طبل و حسرت روباه بیش نیست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١۵٣ - گفتم بدل که غم مخور اندر جهان بسی
گفتم بدل که غم مخور اندر جهان بسی
هر چند نظم حال تو بی اختلال نیست
از فیض لطف او مکن امید منقطع
گر دولتی قرین تو گردد محال نیست
کز کارگاه غیب بسی میشود پدید
نقشی که در خزانه وهم و خیال نیست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١۵۶ - گر آسیای چرخ ترا آرد میکند
گر آسیای چرخ ترا آرد میکند
باید که همچو قطب نمائی در آن ثبات
روزی دو گر شود ایام بد کنش
هم عاقبت نکو شود ار باشدت حیات
تا زنده ئی مدار ز احداث دهر باک
بیرون ز مرگ سهل بود جمله حادثات
گر نوازد فلکت غره مباش از پی آن
کش صعودی نبود کونه هبوطی ز پی است
ور بلندی دهدت بخت بدان نیز مناز
کارتفاعی نبود کش نه سقوطی ز پی است
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١۶٠ - ما را شکایتیست ز گردون دون نواز
ما را شکایتیست ز گردون دون نواز
کانرا چو دور او سرو پائی پدید نیست
بس ماجری که خاسته بینم زهر کنار
واندر میان جمله صفائی پدید نیست
کردم نگاه در گل و بلبل بباغ فضل
در هیچ فصل برگ و نوائی پدید نیست
شد کارگاه فضل بدستان روزگار
وین غم بتر که عقده گشائی پدید نیست
گفتم بعقل جان نبرم از ره مخوف
زیرا چو عقل راهنمائی پدید نیست
دیدیم و آزموده بکرات حال عقل
زو نیز هم اصابت رائی پدید نیست
از خود طلب مراد خود ایدل که غیر تو
در خانه هیچ خانه خدائی پدید نیست
گردون بمهرت ار چه که دل گرمئی دهد
مغرور آن مشو که وفائی پدید نیست
ایدل علاج تو گر ازاینسان کند فلک
دمساز درد شو که دوائی پدید نیست
در شام غم بظلمت دلگیر خوش برای
کز صبح خرمیت ضیائی پدید نیست
از خشکسال مکرمت اغصان فضل را
در هیچ فصل نشو و نمائی پدید نیست
ابن یمین کرم مطلب در جهان که آن
عنقای مغربست که جائی پدید نیست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٧٠ - ما را حکایتی عجب افتاد با ملک
ما را حکایتی عجب افتاد با ملک
ناید بیان حالت آنهم بشرح راست
در عمرها بکلی آن کس نمیرسد
اما چه گویمت که زجز وی آن چه خاست
خاطر بسوخت زاتش فکرم که هر صباح
وجه معاش را جهتی روشن از کجاست
جستم ز پیر عقل درین باب اشارتی
تا چیست آنکه درد مرا موجب دواست
گفتا که اهل فضل چو پیل اند و جای نیک
گر نیست بیشه درگه میمون پادشاست
اکنون ز بیشه قطع نظر کرده ام بکل
ور چه نیاز من سوی درگاه کبریاست
درگاه شاه مشرق و مغرب نظام دین
خورشید آسمان جهان سایه خداست
شاها بحال من نظری کن ز راه لطف
قلب مرا ز تو نظر لطف کیمیاست
شد مدتی مدید که خاک جناب تو
در چشم رنج دیده من بنده توتیاست
تو خود بگو که با چو تو شاهی هنر پناه
بی بهره از کفاف چو من بنده کی رواست
ابن یمین که بلبل گلزار مدح تست
از لطف طبع تو نسزد این که بینواست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٧٢ - معنی طلب که بر در و دیوار صورتست
معنی طلب که بر در و دیوار صورتست
مغزست نزد مردم دانا هنر نه پوست
همچون پیاز جمله تن ار پوست گشته ئی
گند دماغ از تو نه دشمن خرد نه دوست
معنی نو طلب منگر جامه کهن
بگذر ز صورت بد اگر سیرتش نکوست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٧٨ - والاضیاء دین توئی آنکس که آفتاب
والاضیاء دین توئی آنکس که آفتاب
در پیش رای انورت از ذره کمترست
الفاظ دلگشای ترا نزد علاقان
اندر مذاق طوطی جان ذوق شکرست
دی قطعه ئی بدست من افتاد ناگهان
از گفته های تو که بلطف آب کوثرست
چون نور یافت چشم رهی از سواد آن
دیدم که قطعه نیست یکی بحر گوهرست
نی نی صواب نیست یکی بحر خوانمش
هر بیت آن که در نگری بحر دیگرست
عمرت دراز باد که ملک سخنوری
طبع ترا بقوت فکرت مسخرست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٨۵ - هر کس که حال دینی و عقبی شناخت او
هر کس که حال دینی و عقبی شناخت او
زین بس ملول حال بدان سخت مایل است
چیزیکه هست مرتبه اولش هلاک
ترسان بود ز آخر او کو نه غافل است
و آنچیز کآخرش بجز از مرگ هیچ نیست
دانی که رغبتش نکند هر که عاقل است
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٨٧ - هر کو درین زمانه طلبکار منصبی است
هر کو درین زمانه طلبکار منصبی است
هیچ از نصاب عقل مر او را نصیب نیست
گیتی به جز فریب ندارد طریقه‌ای
از وی خلاف وعده نمودن غریب نیست
سرور کند به لطف وز پا افکند به عنف
اینست عادتش ز وی اینها عجیب نیست
گردون نسب نپرسد و هست از حسب ملول
پیروز روز آنکه حسیب و نسیب نیست
ابن یمین گرت به عمل میل خاطرست
اول بدانکه آخر آن جز مهیب نیست
حال نجیب و آن عمل عزل او نگر
یک واعظت چو حال تباه نجیب نیست
چون عزل مرد هست به جای طلاق زن
خرم کسی که قاضی و شیخ و خطیب نیست