تعداد ۹۶۸۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣١٩ - کریم زاده چو مفلس شود در او پیوند
کریم زاده چو مفلس شود در او پیوند
که شاخ گل چو تهی گشت بارور گردد
لئیم زاده چو منعم شود ازو بگریز
که مستراح چو پر گشت گنده تر گردد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٢٠ - غیاث دولت و دین آنکه طوطی جانرا
غیاث دولت و دین آنکه طوطی جانرا
ز شکر سخن خوش اداش چینه بود
جهان فضل که پیر خرد به نسبت او
تهی ز جمله فضائل چو طفل دینه بود
نهال مهر و یم در میان جان همه عمر
بسان دانه دل در صمیم سینه بود
سفینه ئی برهی داد پر ز بحر گهر
سفینه ئی که در او روح را سکینه بود
سفینه ئی که در الفاظ عذب او معنی
بلطف همچو می صاف در قنینه بود
چه گفت گفت که دیباچه ئی نویس بر او
که گنجهای گهر اندر او دفینه بود
جواب دادم و گفتم مگر نئی آگاه
ز من که با من از آنسان فلک بکینه بود
که پیش صدمت دورش بنای هستی من
چنانکه بر گذر سنگ آبگینه بود
مرا که با من از اینسان ستم کند گردون
چه جای کتبت دیباچه سفینه بود
اگر قبول کند عذر من خداوندم
ز جانش ابن یمین بنده کمینه بود
ور اعتذار منش دلپذیر می ناید
روا نباشد و شرط کرم چنین نه بود
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٢١ - غلام همت آنم که همچو باد سحر
غلام همت آنم که همچو باد سحر
ز بار معصیت خود چو بید میلرزد
بگوی زاهد مغرور را که مدت عمر
برسم اهل ریا طاعتی همی ورزد
که بیش رنجه مدار و مرنج بهر جنان
که دیده ئی پس مردن ز خاک سر بر زد
بخاکپای قناعت که نزد ابن یمین
جهان به رنجش آزاده ئی نمیارزد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٣۵ - گرم بدست فتد ساقی سمن ساقی
گرم بدست فتد ساقی سمن ساقی
که بر لطافت طبعش وثوق من باشد
ز شام تا بسحر می خورم که خود زرخش
نماز شام زمان شروق من باشد
صبوح کان نبود پیشتر ز بانگ نماز
بجان دختر رز کان غبوق من باشد
نخواهم آنکه شود ثالثی مزاحم ما
و گر چه محرم صدق و صدوق من باشد
بگاه مستی اگر بوسه ئی ازو خواهم
چنانکه عادت فسق و فسوق من باشد
شگفتم آید ازو در کنارم ار نکند
ز تندی آنچه سزاوار بوق من باشد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٣۶ - کسیکه اهل خرد باشد آن سزد از وی
کسیکه اهل خرد باشد آن سزد از وی
که همچو روغن از آب از شراب بگریزد
ور اتفاق فتد ساعتیش با احباب
که بی حجاب به بنت العنب در آویزد
اگر ضعیف شرابست اندکی نوشد
و گر نه مزج کند ورنه زود برخیزد
ز نیکنامی و مردی فتاده باشد دور
بر اینکه ابن یمین گفت چونکه بستیزد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣۴١ - کسی بمدح و ثنای برادران عزیز
کسی بمدح و ثنای برادران عزیز
ز عیب خویش نباید که بیخبر باشد
ز دشمنان شنو ایدوست تا چه میگویند
که عیب در نظر دوستان هنر باشد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣۴٩ - مرا دو یار جهاندیده و دو همزادند
مرا دو یار جهاندیده و دو همزادند
که یکزمان نتوانم گزیر ازایشان کرد
دو طفل کز پی ایشان بلطف دایه صنع
دو مهد ساخت ز جزع و بنازشان پرورد
دو توأمند که هرگز بیکدگر نرسند
بخانه کرده وطن هر یکی مجرد و فرد
دو نرگس اندتر و تازه وقت صحت نفس
شوند گاه مرض هر دو چون شکوفه ورد
دو خادم اند نه از روی قطع آلتشان
از آنجهت که نه خنثی و نه زن اندو نه مرد
باختیار ز من لحظه ئی جدا نشوند
نه گاه شیون و سور و نه وقت صلح و نبرد
بهیچوجه ز من جامه ئی طلب نکند
هوا اگر چه بود گرم یا که باشد سرد
ز خانه پای برون نا نهاده می پویند
بگرد جمله آفاق بی مشقت و درد
هزار میل مساحت بلحظه ئی بروند
نیاورند تعلل بهیچ حر و ببرد
معرف ار نشوند این دو یار نشناسم
سیاهرا ز کبود و کبود را از زرد
شود بسان شب تیره روز من روشن
اگر بدامن آن هر دو برنشیند گرد
گذشت مدت یک هفته تا همی بینم
که کند رو شده اند این دو پیک راهنورد
اگر چه روشنئی آورند در کارم
بسا غما که ازین تیرگی بباید خورد
مگر بر ابن یمین رحمتی کند ایزد
که کاهلی برود زین دو پیک عالم گرد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣۵۶ - محیط و مرکز افضال زین ملت و دین
محیط و مرکز افضال زین ملت و دین
توئیکه چون تو جوانبخت چرخ پیر ندید
سپهر اگر چه بهر سو هزار دیده گشاد
بجز بدیده احول ترا نظیر ندید
خیال در همه عالم بگشت و همچو توئی
بچار بالش امکان درون امیر ندید
قیاس کلک تو با تیر میگرفت سپهر
شکوه کلک ترا هیچ کم ز تیر ندید
ز راه بنده نوازی اشارتی کردی
به بنده ئی که ز فرمانبری گزیر ندید
خلاف رأی تو چندانکه عقل صورت بست
بهیچ روی در آئینه ضمیر ندید
شکسته بسته مدیحی چنین که میبینی
بر این جریده نبشت ار چه دلپذیر ندید
مگیر خرده بر آن بنده ئی که طاعت خویش
بجز متابعت خاطر خطیر ندید
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣۵٧ - مکن هرگز ستم بر زیر دستان
مکن هرگز ستم بر زیر دستان
که ایشان چون تو حق را بندگانند
حیات دائم از داد و دهش جوی
که نوشروان و حاتم زندگانند
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣۶١ - مراست صد هنر و نیست زر بدین عیبم
مراست صد هنر و نیست زر بدین عیبم
اگر تو طعنه زنی بیهنر نخواهم شد
اگر نصیب خرانست در جهان زر و مال
من از برای زر و مال خر نخواهم شد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣۶٢ - ملامتم مکنید ار نبید مینوشم
ملامتم مکنید ار نبید مینوشم
که رستگاری آزادگان بود ز نبید
کسی که بخل نورزید رستگاری یافت
بحکم ایزد کس مست را بخیل ندید
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣۶٣ - مرا که طوطی شکر فشان گلشن قدس
مرا که طوطی شکر فشان گلشن قدس
چو پیش بلبل نطق اوفتد پر اندازد
عروس این تتق سبز زرنگار ز شرم
چو بکر فکر مرا دید زیور اندازد
فریب و ریو ز سودائیان بیمایه
بدان رسید که سود و زیان بر اندازد
ولی مهابت ان افضل زمین و زمان
که منشی فلکش زیر پا سر اندازد
غیاث دولت و ملت که بحر خاطر او
گه تلاطم امواج گوهر اندازد
فلک شود همه تن آفتاب اگر رایش
بلطف سایه بر این سبز منظر اندازد
چنان ببست زبانشان که پیش کس پس ازین
که راست زهره که رمزی از آن در اندازد
همیشه تا دم باد خزان چو اهل کرم
بروی خاک پر از شاخها زر اندازد
مباد حاسد جاهت جز آنچنان که ز جزع
فراز صفحه زر گوهر تر اندازد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣۶۴ - نسیم باد صبا کیست جز تو کز بر من
نسیم باد صبا کیست جز تو کز بر من
بنزد خواجه رسالت گذار خواهد بود
بگویدش که گرم بر قرار کار نماند
کدام کار که آن برقرار خواهد بود
مرا که فخر نبودست تا کنون بعمل
قیاس کن که زعزلم چه عار خواهد بود
دو چیز موجب شکرست بنده را گه غزل
که نزد زنده دلانش اعتبار خواهد بود
یکی که هیچ نکردست در زمان عمل
که وقت عزل از آن شرمسار خواهد بود
دوم کتابت ارکان دولتت پس از آن
شد آن فسانه که در هر دیار خواهد بود
چه میکنم عملی را که عزل در پی آن
ز بی ثباتی این روزگار خواهد بود
مرا ثنای تو گفتن نکوترین کاریست
همین بسم به از اینم چه کار خواهد بود
من و رسالت صیتت بشش جهات جهان
علی الدوام که این پنج و چار خواهد بود
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣۶۵ - نظام دولت و دین آنکه عدل شامل او
نظام دولت و دین آنکه عدل شامل او
زمانه را بخوشی همچو باغ رضوان کرد
عمارت کرم اندر جهان اساس نهاد
بنای بخل بکلی خراب و ویران کرد
مگر بدرگه عالیش آگهی نرسید
از آنچ در حق من پیشوای دیوان کرد
چه کرده بود ز خست علی شمس الدین
بجز نزاع که با اهل فضل در نان کرد
همان مضایقه درنان که با من او کردی
وزیر نایب دیوان بعینه آن کرد
گر آن پسند نبود از علی شمس الدین
پس اقتدا بچنان کار زشت نتوان کرد
اگر تو ابن یمین را وظیفه ئی ندهی
ضرورتش سفری باید از خراسان کرد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣۶۶ - نهال باغ وزارت علاء دولت و دین
نهال باغ وزارت علاء دولت و دین
چو سرو بر چمن ملک سر فراز افتاد
عروس فضل که بودی اسیر فاقه و فقر
بروزگار وی اندر نعیم و ناز افتاد
سپهرش ار چه ز عین الکمال نقصی جست
و گر چه پایه قدرش در اهتزاز افتاد
و گر چه ماه معالیش در محاق نشست
و گر چه شمع بزرگیش در گداز افتاد
چو آفتاب ز جاهش نکاست یکذره
نه ماه نیز بصف النعال باز افتاد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣۶٩ - نوشته یافتم امروز بر دری بیتی
نوشته یافتم امروز بر دری بیتی
کزو دلم همه خون گشت و دیده ام پر درد
خوشست قصر حیات نگارخانه عمر
ولی چه سود که مرگش خراب خواهد کرد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٧٠ - وزیر کشور چارم غیاث دولت و دین
وزیر کشور چارم غیاث دولت و دین
توئی که رای تو صد ملک را بیاراید
بهر چه بخت جوان تو حکم جزم کند
سپهر پیر بر آن نکته ئی نیفزاید
فضایل تو گر از خود نهان کند حاسد
چنان بود که بگل آفتاب انداید
هزار عقده اگر بر امور ملک افتد
ضمیر تو بسر انگشت فکر بگشاید
روا بود که در ایام دولت چو توئی
زمانه همچو منی را بغم بفرساید
ز گوسفند و جو و کاه و از دقیق و حطب
گزیر نیست که این پنجگانه میباید
ضمیر پاک تو چون حال بنده میداند
سزد که بنده بذکرش صداع ننماید
کنون چو کار مرا هیچ استقامت نیست
گرم اجازت رجعت دهی همی شاید
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٧٧ - هنر بباید و رادی و مردمی و خرد
هنر بباید و رادی و مردمی و خرد
بزرگزاده نه آنست کو درم دارد
ز مال و جاه ندارد تمتعی هرگز
کسیکه بازوی ظلم و سر ستم دارد
خوشا کسیکه ازو بد بهیچکس نرسد
غلام همت آنم که این قدم دارد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٠٩ - چو از جهان و ز اهل جهان نداری بهر
چو از جهان و ز اهل جهان نداری بهر
جهان و هر چه در او هست جمله بادا نگار
بدور دولت این خواجگان سفله نواز
امید لذت و عیش از جهان و چرخ مدار
غم زمانه مخور چشم عقل بر هم نه
که در دیار کرم نیست ز آدمی دیار
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴١١ - چهار رکن جهانرا بساط نرد انگار
چهار رکن جهانرا بساط نرد انگار
خلایقش چو حریفان مشتغل بقمار
شمار خانه که در چار سوی او بینی
دوره دوازده ساعات لیل دان و نهار
شمار مهره او سی عدد بسان مه است
که سی عدد بود ایام مه بوقت شمار
بیا و زیر و زبر نقش کعبتین ببین
که هست صورت اینهفت کوکب سیار
روان بطاس درون کعبتین غلطانش
چو اختران که بر افلاک میکنند دوار
باحتیاط رو ایدل که دست خونست این
که روح در گرو است و حریف بس طرار
چو با حریف درافتاده ئی به بهبازی
خصال نیک بدست آر در مبادی کار
براستی پس از این در زمانه فارد باش
که تا زیاد کنی داو رتبت و مقدار
اگر فره بهنر زین سه تا موالیدی
ز ده هزار حریف شگرف باک مدار
بکوی صبر درون خانه گیر و شدر کن
امل طویل مدار وره طمع مسپار
بگفت ابن یمین کار اگر کنی نبود
ترا گشادن منصوبه فلک دشوار