تعداد ۶۳۴۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۰۸ - ز مرغان دل ما با لب بامش چه می گویی
ز مرغان دل ما با لب بامش چه می گویی
سر دیوار نشناسد کبوترهای چاهی را
شبت خوش باد ساقی، مگذر از فکر سحرخیزی
که فیض شام معراج است بزم صبحگاهی را
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۱۱ - تو دریایی و طغرا قطره، کی از قطره می آید
تو دریایی و طغرا قطره، کی از قطره می آید
که همچون موج بیند دست خود در گردن دریا
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۳۹ - نمی سازد به طبع من شراب عافیت هرگز
نمی سازد به طبع من شراب عافیت هرگز
اگر بدمستیی واقع شود، با من بساز امشب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۵۱ - مشو مهمان من، ای مرغ روزی خوار آزادی
مشو مهمان من، ای مرغ روزی خوار آزادی
مرا گر هست آب و دانه ای، در دام صیاد است
به آن زلفی که صد آهش به دنبال است سرگرمم
چراغم گشت روشن، در شبی کز هر طرف باد است
جناغی بسته بود آن شوخ در روز ازل با من
به دستم داد امشب ساغر می، گفتمش یاد است!
گهی با خاک یکسانم، گهی همچشم کیوانم
نصیب و قسمت من در جهان چون کاغذ باد است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۵۸ - نهم لب بر لبت چون در سر مستی،مکن عیبم
نهم لب بر لبت چون در سر مستی،مکن عیبم
به راه بیخودی، بی توشه بوس تو نتوان شد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۶۹ - ز مردی گر به نامردان شوی غالب، مشو غره
ز مردی گر به نامردان شوی غالب، مشو غره
چو طالع کرد سستی، مرد را نامرد می گیرد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۷۶ - نگاهم بر رخش خار به گل پیوسته را ماند
نگاهم بر رخش خار به گل پیوسته را ماند
دلم با زلف او تار به سنبل بسته را ماند
ازو رنگی ندارم، گر به او صد بار می پیچم
تنم در پیچش او، رشته گلدسته را ماند
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۹۴ - نه جوی باغ می داند دلم، نه جدول بستان
نه جوی باغ می داند دلم، نه جدول بستان
پی بی طاقتی در چشمه سیماب می گردد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۰۰ - چو خیزد گردباد از خاک ما در دشت محرومی
چو خیزد گردباد از خاک ما در دشت محرومی
به رنگ ابر نیسان، گریه اش در آستین باشد
مگو طغرا چه سان باشم چنین، کاول چنان بودم
که اوضاع جهان، گاهی چنان، گاهی چنین باشد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۰۶ - نیم آیینه وش از پشت و روی کار خود آگه
نیم آیینه وش از پشت و روی کار خود آگه
نمی دانم چه سان با آن دو رویم کار یکسو شد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۱۳ - لبش در باغ، رنگ آمیز گلهای تبسم شد
لبش در باغ، رنگ آمیز گلهای تبسم شد
شکفتن گو به خجلت از دهان غنچه برگردد
نمی آید ز یوسف، جستجوی پیرکنعانی
پسر آن مهر کی دارد که دنبال پدر گردد؟
مگو طغرا به کامم آسمان هرگز نمی گردد
که می گردد به کامت، لیک آن روزی که برگردد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۱۹ - ز پا ننشست اشکم، تا نیاوردت به سوی من
ز پا ننشست اشکم، تا نیاوردت به سوی من
ندانستم کزان طفل این قدرها کار می آید
بدین حسن بهار افشان، چو رو در بوستان آری
به جای خار، گلبن برسر دیوار می آید
دل طغرا ز مژگانت خروش ارغنون دارد
جفا مضراب می بیند، فغان از تار می آید
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۲۶ - ز بس مرغ نگاهم چیده گل از باغ رخسارش
ز بس مرغ نگاهم چیده گل از باغ رخسارش
چو طاووس از گرانباری، به یک پرواز می افتد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۴۱ - چه غم گر گنج بادآورد گل فصل خزان گم شد
چه غم گر گنج بادآورد گل فصل خزان گم شد
امانت وار در فصل بهارش باد می آرد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۴۶ - ز رخ، چشم تو مستی در بهشت افتاده را ماند
ز رخ، چشم تو مستی در بهشت افتاده را ماند
ز لب، خال تو جامی سر به کوثر داده را ماند
دلم از یاد چشم او بود مانند نرگسدان
سرم از فکر لعل او، کدوی باده را ماند
دمی کز هر طرف گردد پریشان سنبل زلفش
ز رعنایی، تذرو بال و پر بگشاده را ماند
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۶۳ - بدین سان رخ ز من گر آن گل بدخو بگرداند
بدین سان رخ ز من گر آن گل بدخو بگرداند
به تصویرش اگر افتد نگاهم، رو بگرداند
ز بهر کار بدین کارخانه آمده ایم
که مزد می دهد آن را که هیچ کار نکرد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۷۳ - نمی استد به زور صبر، اشک غربت آلودم
نمی استد به زور صبر، اشک غربت آلودم
مگر پیش ره این آب را خاک وطن گیرد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۸۲ - این یک دم نابود، چه باشد چه نباشد
این یک دم نابود، چه باشد چه نباشد
با آتش ما دود، چه باشد چه نباشد
فلک بی جور خلق از شیوه رفتار می ماند
درشتی گر نباشد، آسیا از کار می ماند
کشد چون آفتاب از کوی آن مه پا به ناچاری
نگاهش همچو کاه زرد بر دیوار می ماند
در آهنگ ندامت، طرز خاموشی نمی دانم
لبم گر خاک گردد، بانگ استغفار می ماند
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۸۶ - سرزلف ترا تا دید دل، از پای می افتد
سرزلف ترا تا دید دل، از پای می افتد
مدام این طفل را در اول شب، خواب می آید
چنان طفل نگه را بی رخت سرگشته می بینم
که پنداری ز راه کوچه گرداب می آید
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۹۹ - نخندد چون دلم بر شانه، کز راه تهیدستی
نخندد چون دلم بر شانه، کز راه تهیدستی
به هندستان زلفت از برای مال می آید
اگر چون سنبلت صدبار فال از شانه می گیرم
پریشانی به چندین رنگ در هر فال می آید
نمی دانم کجا بگریزم از دست سیه بختی
که هر جا می روم، چون سایه از دنبال می آید