تعداد ۹۶۸۸ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۲۸ - صبر و شکیب دیده و جان و دلم از او
صبر و شکیب دیده و جان و دلم از او
غافل کسی که می شمرد غافلم از او
از برق یک نگاه دو حاصل برم زعمر
گردیده کام دیده و دل حاصلم از او
بندم ز ناله دست فلک از شکست دل
ترسم که حل شود بغلط مشکلم از او
آخر مرا به سیر بیابان برد اسیر
سیلاب اشک خویش که پا در گلم از او
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۳۰ - رو دیده ام زگرمی بی اختیار تو
رو دیده ام زگرمی بی اختیار تو
تأثیر عشق کرد مرا شرمسار تو
خضرم نوید وعده دیدار می دهد
آب بقاست خاک ره انتظار تو
راهش نظر ز دیده بیداد کرده است
وارستگی به خواب نبیند شکار تو
برگ گل از بنفشه کشد ناز رنگ و بو
تا دیده نوبهار خط مشکبار تو
روشن سواد صفحه گلزار چشم ماست
ریحان شکسته ای است ز خط غبار تو
ز آن پیشتر که ناز تو گردد دچار من
چون می گذشت بی ستم آیا مدار تو
دل داده ام ز دست مران از نظر مرا
کاری نکرده ام که نیاید به کار تو
دیرینه محرم نگه گرم بوده ایم
افتاده ایم از نظر اعتبار تو
یکدم به یک قرار نه ای با اسیر خود
بیچاره تا به کی بشود بیقرار تو
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۳۲ - خونم به جوش آمده تیغ نگاه کو
خونم به جوش آمده تیغ نگاه کو
مو تیر می کشد به تنم صیدگاه کو
دل وصف عیش زخم خدنگت به سینه داشت
هرمو جدا به ناله درآمد که آه کو
نزدیک شد که وحشی آوارگی شوم
تدبیرهای چشم تغافل پناه کو
خورشید عیش از افق مدعا دمید
فرقی دگر میان سفید و سیاه کو
شرمنده داردم ز گنه ترک می اسیر
آن گریه های نیمشب عذرخواه کو
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۳۹ - چشم است و نور دیده خیالت در آینه
چشم است و نور دیده خیالت در آینه
حور است و باغ خلد وصالت در آینه
نظاره نقشبند پریخانه گشته است
تا دیده جلوه خط و خالت در آینه
طوطی نگشتی آینه گر آه از این شعور
یک عمر سوده شد پر و بالت در آینه
غافل شدی ز حیرت و رفتی ز یاد خویش
با چشم خود چه بود جدالت در آینه
پیمانه گیر و سیر چمن کن که صبحدم
بر روی خویش واشده فالت در آینه
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۴۱ - دارم ز کاوش مژه ات جان تازه ای
دارم ز کاوش مژه ات جان تازه ای
وز چاک سینه طرح گریبان تازه ای
شد حشر و از غرور به دادم نمی رسی
این ماجرا فتاده به دیوان تازه ای
دیرینه عندلیب گل داغ کهنه ام
کی می خورم فریب گلستان تازه ای
آتش پرست عشقم و از رغم کفر و دین
دارم ز هر نگاه تو ایمان تازه ای
در باغ دل اسیر ز تیغ نگاه او
گل کرده است زخم نمایان تازه ای
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۴۲ - طرف کلاهی از مژه بالا شکسته ای
طرف کلاهی از مژه بالا شکسته ای
صد ناوک بلا به دل ما شکسته ای
می شوخ و سبزه دلکش و سنبل گرفته (رو)
می خورده ای و زلف چلیپا شکسته ای
بیباکی از تو شعله و چالاکی از تو سرد
پامال جلوه های تو هر جا شکسته ای
گلزار بی نیازی باغ توکل است
خاری اگر به پای تمنا شکسته ای
رعناتر از بهاری و زیباتر از نگار
بازار سروها صف گلهای شکسته ای
خوارش مبین اسیر که پرورده غم است
گوهر ندیده همچو دل ما شکسته ای
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۴۳ - ملک حیا به شرم نگاهی گرفته ای
ملک حیا به شرم نگاهی گرفته ای
هند بلا به چشم سیاهی گرفته ای
تا اینقدر دلم به حیا مهربان نبود
گویا به آسمان سر راهی گرفته ای
کس از بهانه تو مسلم نبوده است
جرم ندیده را به گناهی گرفته ای
داغم که قدر عشق ندانسته ای اسیر
آیینه را به قیمت آهی گرفته ای
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۴۵ - ای عمر فتنه شوخی مژگان کیستی
ای عمر فتنه شوخی مژگان کیستی
ای جان جلوه سرو گلستان کیستی
نامم مبر بسوز و غبارم به باد ده
دیگر زمن مپرس پریشان کیستی
چشم من و نظاره گستاخ دور باد
ای شرم خانه سوز نگهبان کیستی
ای نور دیده گرمتر آیی به چشم من
ای گل به باد رفته جولان کیستی
هر گوشه حیرتی ز تو در خون نشسته است
جان و دل که دین که ایمان کیستی
ما نغمه سنج آن گل رخساره ایم اسیر
بلبل تو هم بگو که غزلخوان کیستی
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۴۸ - هشیاریم گلی ز گلستان بیخودی
هشیاریم گلی ز گلستان بیخودی
رفتم ز خویش جان من و جان بیخودی
هستی مرا رسانده به معراج نیستی
بالاتر است از همه جا شان بیخودی
گرم آشنا نگاه تو را دیده تا به خواب
گردیده سراسر دیوان بیخودی
بلبل شود شعور دو عالم در این چمن
گل گل شکفته چاک گریبان بیخودی
آگاهیم گداخت نمی سازد خرد
دست من است و دامن نسیان بیخودی
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۵۳ - دل را چگونه منع محبت کند کسی
دل را چگونه منع محبت کند کسی
گیرم که بشنود چه نصیحت کند کسی
مستی ز باده خنده ز گل خرمی ز باغ
در زیر آسمان چه فراغت کند کسی
گشتم غبار و از سر کویش نمی روم
دیگر چه خاک بر سر طاقت کند کسی
ما خود کمر به دشمنی خویش بسته ایم
در حق ما دگر چه مروت کند کسی
این زندگی کرایه مردن نمی کند
بهر کدام عمر وصیت کند کسی
گیرم که مهد امن و امان گشته روزگار
کو گوشه ای که خواب فراغت کند کسی
با شکوه ساختم که مبادا نهان ز من
شکرتو در لباس شکایت کند کسی
غمگین مباش اسیر که هر چند تیره است
شام تو را چو صبح سعادت کند کسی
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۶۲ - مستی سراسر سفر ناز می روی
مستی سراسر سفر ناز می روی
خوش می روی و گوش بر آواز می روی
چون نیت درست به جایی نمی روی
دل بسته ای به میکده راز می روی
تا لب گشوده ایم غزلخوان رسیده ای
همچون نوا به کوچه آواز می روی
عالم گل نیاز تو باشند چیدنی است
ناز تو می رسد که به شیراز می روی
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۷ - باشد خطر ز وصل جدایی کشیده را
باشد خطر ز وصل جدایی کشیده را
تیغ اجل در آب بود سگ گزیده را
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۴۷ - گرد فتادگی شده بال همای ما
گرد فتادگی شده بال همای ما
منت نمی کشد ز کسی مدعای ما
با چاکهای سینه به محشر نمی رویم
تا رنگ و بوی گل نشود خونبهای ما
حیرت ندیدگی گل گلزار وحشت است
ای غافل از نگاه تغافل نمای ما
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۵۰ - الفت نمی کنند به کس دل دویده ها
الفت نمی کنند به کس دل دویده ها
گلچین نمی شوند جراحت گزیده ها
ممنون خصم غالب خویشم که خضر اوست
پای کم است گام به منزل رسیده ها
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۶۹ - جز آه و ناله از دل دیوانه برنخاست
جز آه و ناله از دل دیوانه برنخاست
غیر از صدای جغد ز ویرانه برنخاست
غم از دلم به ناخن سعی کسی نرفت
هرگز غبار آینه از شانه برنخاست
زاهد فسرده است و گرنه کدام دل
در بزم او نشست که دیوانه برنخاست
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۸۲ - خار وگل از هوای تو دمساز آتش است
خار وگل از هوای تو دمساز آتش است
نازی که می کشیم همین ناز آتش است
در فتنه هیچکس به خموشی نمی رسد
راز نگفته شوخ تر از راز آتش است
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۸۳ - در گلستان محبت سایه گل آتش است
در گلستان محبت سایه گل آتش است
آبروی اشک خون آلود بلبل آتش است
سوختیم از بی نیازی خرمن صد آرزو
در کف ما برق شمشیر توکل آتش است
حیرت نظاره شوخی حجاب دیده شد
کز فروغ چهره اش آیینه یک گل آتش است
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۸۸ - عالم تمام شرح جگر خواری دل است
عالم تمام شرح جگر خواری دل است
تفسیر نقطه ای که ز پرگاری دل است
خون می چکد ز قصه ام امشب حذر کنید
چنگ محبت است و گرفتاری دل است
دیوانگی به گرد غبارم نمی رسد
این نشئه درد ساغر سرشاری دل است
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۹۸ - قفل کتابخانه حیرت دل من است
قفل کتابخانه حیرت دل من است
صندوق رازهای محبت دل من است
صید نگاه گرم ز دام رمیدگی است
آیینه دار وحشت و الفت من است
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۰۴ - درد دوا فروش طبیب دل من است
درد دوا فروش طبیب دل من است
بیتابی سپند شکیب دل من است
هرکس به قدر حوصله خویش می برد
کیفیت نگاه نصیب دل من است