عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۵۹۸ - صورت به این لطافت سیرت به این نکوئی
صورت به این لطافت سیرت به این نکوئی
در جسم پاک حور است روح فرشته گوئی
بستست خطش از نو دیباچهای که گویا
هست آیت نخستین از مصحف نکوئی
گر کار خوبی از پیش رفتی به محض صورت
میکرد نقش دیوار دعوی خوب روئی
شغل طبیعت اوست در عین خشم و اعراض
زان نرگس سخن گو دزدیده عذر گوئی
در کامیابی توست سعی از تو بیش ما را
در قتل ماچه لازم چندین بهانه جوئی
در جستجوی ما نیست هیچت تعلل اما
گاهی که جمع گردید اسباب تندخوئی
بوی بهشت دارد این باغ اگرچه حالا
در وی مشام جان راست وقت بنفشه بوئی
در پاکدامنیها دخلی ندارد اما
مانند خرقه پوشان دامان خرقه شوئی
هان محتشم درین راه سر نه که سالکان را
مشکل بود به این پا راه نیاز پوئی
در جسم پاک حور است روح فرشته گوئی
بستست خطش از نو دیباچهای که گویا
هست آیت نخستین از مصحف نکوئی
گر کار خوبی از پیش رفتی به محض صورت
میکرد نقش دیوار دعوی خوب روئی
شغل طبیعت اوست در عین خشم و اعراض
زان نرگس سخن گو دزدیده عذر گوئی
در کامیابی توست سعی از تو بیش ما را
در قتل ماچه لازم چندین بهانه جوئی
در جستجوی ما نیست هیچت تعلل اما
گاهی که جمع گردید اسباب تندخوئی
بوی بهشت دارد این باغ اگرچه حالا
در وی مشام جان راست وقت بنفشه بوئی
در پاکدامنیها دخلی ندارد اما
مانند خرقه پوشان دامان خرقه شوئی
هان محتشم درین راه سر نه که سالکان را
مشکل بود به این پا راه نیاز پوئی
شیخ بهایی : مقطعات
شماره ۹ - میکشد غیرت مرا، غیری اگر آهی کشد
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۹ - در تهدید
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۳ - در طلب شراب گوید
میر حیدر ایا که خیزد جود
از کف تو چو از شراب طرب
دوستت انوری که نگشاید
جز به یادت ز دوستداری لب
سه شبانروز شد که از مستی
باز نشناختست روز از شب
جلبی چند بودهاند حریف
الفیه شلفیه تبار و نسب
همه از آرزوی ... بزرگ
دست بر ... زنان که من یرغب
من و تایی دو دیگران با من
مانده زین ... خوارگان به عجب
همچنین باشد ارکند جودت
مدد خادمت به ماء عنب
از کف تو چو از شراب طرب
دوستت انوری که نگشاید
جز به یادت ز دوستداری لب
سه شبانروز شد که از مستی
باز نشناختست روز از شب
جلبی چند بودهاند حریف
الفیه شلفیه تبار و نسب
همه از آرزوی ... بزرگ
دست بر ... زنان که من یرغب
من و تایی دو دیگران با من
مانده زین ... خوارگان به عجب
همچنین باشد ارکند جودت
مدد خادمت به ماء عنب
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۴ - ایضا شراب خواهد
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۶ - در شکایت گوید و توقع تلطف کند
انوری : مقطعات
شماره ۵۲ - به خدایی که با بزرگی او
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۱۳۰ - ایضاله
انوری : مقطعات
شماره ۱۴۷ - ای ریاحین ملک تازه به تو
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۲۶ - شراب خواهد
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۴۴ - شراب خواهد
انوری : مقطعات
شماره ۲۹۹ - دوش دور از تو ای مدبر عقل
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۲۶ - در بیان حال خود
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۳۹ - فیالاشتیاق
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۶۰ - در عذر
ای همه سیرت تو هنگ و ثبات
چه کنم بیثبات و بیهنگم
گر خطایی برفت بر قلمم
هست از آن شرم چون قلم رنگم
تا نگویی که شعر نیرنگیست
حاش لله نه مرد نیرنگم
از جهانی به تست فخرم و بس
گرچه هست از جهانیان ننگم
الحق الحق بدانچه کردستم
در خور هر عتاب و هر جنگم
چه شود از من این گران مشمر
هم تو دانی که بس سبک سنگم
بد مشو با من و مکن دل تنگ
که ز بد کرده نیک دلتنگم
چه کنم بیثبات و بیهنگم
گر خطایی برفت بر قلمم
هست از آن شرم چون قلم رنگم
تا نگویی که شعر نیرنگیست
حاش لله نه مرد نیرنگم
از جهانی به تست فخرم و بس
گرچه هست از جهانیان ننگم
الحق الحق بدانچه کردستم
در خور هر عتاب و هر جنگم
چه شود از من این گران مشمر
هم تو دانی که بس سبک سنگم
بد مشو با من و مکن دل تنگ
که ز بد کرده نیک دلتنگم
انوری : مقطعات
شماره ۳۶۱ - لنگ خواهی مرا روا باشد
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۴۰۳ - در جواب مکتوب دوستی
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۴۰۶ - در مذمت شاعری
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۴۲۱ - در طلب سرکه و آبکامه
ای حکم ترا قضای یزدان
داده چو قدر گشادنامه
تو عمدهٔ ملکی و ممالک
لوحست و کفایت تو خامه
در خاک نهاده آب و آتش
پیش سخط تو بارنامه
در جنب کفت سیاهکامه است
حاشا فلک کبود جامه
آن شب که در آن جناب میمون
با عیش چنان معالغرامه
در حجر گک نصیر خباز
بودیم چه خاصه و چه عامه
از چنگ خیال پر سماتی
وز باده دماغ پر شمامه
بر دست چپم یگانهای بود
در کسوت جبه و عمامه
او را بطلب بگو چه کردی
ما را بدو وعده شادکامه
در آتش صبر چند باشم
ساکن چو سمندر و نعامه
این قصه چنین بر آب منویس
هم سرکه بده هم آبکامه
داده چو قدر گشادنامه
تو عمدهٔ ملکی و ممالک
لوحست و کفایت تو خامه
در خاک نهاده آب و آتش
پیش سخط تو بارنامه
در جنب کفت سیاهکامه است
حاشا فلک کبود جامه
آن شب که در آن جناب میمون
با عیش چنان معالغرامه
در حجر گک نصیر خباز
بودیم چه خاصه و چه عامه
از چنگ خیال پر سماتی
وز باده دماغ پر شمامه
بر دست چپم یگانهای بود
در کسوت جبه و عمامه
او را بطلب بگو چه کردی
ما را بدو وعده شادکامه
در آتش صبر چند باشم
ساکن چو سمندر و نعامه
این قصه چنین بر آب منویس
هم سرکه بده هم آبکامه
انوری : رباعیات
رباعی ۳ - نه صبر به گوشهای نشاند ما را