تعداد ۸۴۹۰ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۹۵ - گر ز دنیا بکشی پای، چنان دور بکش
گر ز دنیا بکشی پای، چنان دور بکش
که اگر سعی کنی، دست به دنیا نرسد
من کجا، دسترس قیمت وصل تو کجا
ترسم از مفلسی ام کار به سودا نرسد
خنده گر بر در و دیوار جهان ریخته است
غیر دندان تاسف به لب ما نرسد
گر به طغرا نظری می کنی، امروز بکن
بلکه از درد فراق تو به فردا نرسد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۱۱ - تن ز بسیاری تردامنی ام خاک نشد
تن ز بسیاری تردامنی ام خاک نشد
خاک ناپاک شد و طینت من پاک نشد
بس که آتش به سرم ریخت خیال تو چو شمع
اشکها ریخت ز چشمم، مژه نمناک نشد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۱۴ - گل به زر شاد و پریشانی عالم بر بید
گل به زر شاد و پریشانی عالم بر بید
نزند از چه درین باغ، جنون بر سر بید؟
تا توان یافت که آزاده این گلشن کیست
بر هر نخل عیان گشت و نهان شد بر بید
برگ سبزی نفرستاد به مجنون صفتان
کو نسیمی که درین کار شود رهبر بید
غیر طغرا که ز اسباب جنون آگاه است
کس ندانسته که شور از چه بود در سر بید
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۲۹ - زین گلستان همه سودم به زیان می ماند
زین گلستان همه سودم به زیان می ماند
چون گل زرد، بهارم به خزان می ماند
سر زلفش که مرا دشمن جان بود به دست
در کف شانه به سررشته جان می ماند
لب گل از گهرآمیزی دندان خالی ست
تا نخندیده، به آن غنچه دهان می ماند
می گریزد ز برم با قد چون تیر خدنگ
قامت خم شده ام تا به کمان می ماند
تازگی ریخته و نقش قدم پیدا نیست
راه آن گل، به ره آب روان می ماند
بس که در سینه ام آشوب غمش تعبیه است
آه اگر می کشم از دل، به فغان می ماند
خوردن بوسه گنه، چاشنی عیش حرام
شب وصل تو به روز رمضان می ماند
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۳۴ - آنچه من می کشم از طالع رم کرده خویش
آنچه من می کشم از طالع رم کرده خویش
کی ز آهوی گریزان شده، صیاد کشد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۴۲ - خواهد از شاخ مکافات به صدرنگ دمید
خواهد از شاخ مکافات به صدرنگ دمید
برگ سبزی که درین باغچه پامال تو شد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۴۹ - کی ز بیداد تو، عاشق به کسی داد کند
کی ز بیداد تو، عاشق به کسی داد کند
نیست فریادرسی، بهر چه فریاد کند
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۷۲ - به امیدی که چو طفل نگهم بازآیی
به امیدی که چو طفل نگهم بازآیی
تا دم صبح، در خانه چشمم وا بود
طرفه راهی ست ره مرگ که با اینهمه خوف
هرکه دیدیم، درو بی خبر و تنها بود
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۷۶ - در شب وصل، نمایان شدن صبح فراق
در شب وصل، نمایان شدن صبح فراق
دلخراش است چو در زلف سیه، موی سفید
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۸۳ - کس به فریاد جرس گر نرسد، جا دارد
کس به فریاد جرس گر نرسد، جا دارد
دل که بیدرد بود، ناله چه تاثیر کند
مکن از مرگ شکایت که جوانان را برد
به ازان بود که دوران به جفا پیر کند
یارب ندهد طره آسودگی اش دست
آن شانه که زلف توام از چنگ برآورد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۹۳ - نکنم باور ازان سست وفا، عهد وصال
نکنم باور ازان سست وفا، عهد وصال
دست بر مصحف اگر بهر قسم بگذارد
من و اندیشه آن سرو که در باغ خرام
فتنه می روید از آنجا که قدم بگذارد
راه اسلام غلط نیست، ز پیمودن کفر
باز می گردم اگر شرم صنم بگذارد
حالیا کآتش ایجاد به ما زد، چه کرم؟
کرم آن بود که ما را به عدم بگذارد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۹۶ - خاک غربت شود اندوه وطن را درمان
خاک غربت شود اندوه وطن را درمان
آشنا زخم چو زد، مرهم بیگانه ببند
آبرو می رود از دست، به آمد شد غیر
چون حباب از همه جانب ره کاشانه ببند
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۰۶ - گر خیال تو ز پیش نظرم گردد دور
گر خیال تو ز پیش نظرم گردد دور
شادی رفته، دلیل غم آینده شود
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۱۳ - حال طوفان زدگان هیچ نپرسید کسی
حال طوفان زدگان هیچ نپرسید کسی
موجه هرچند برای خبر آمد به کنار
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۳۹ - نام مستوری آن چشم سیه کار مبر
نام مستوری آن چشم سیه کار مبر
که شب و روز بود در بغل مژگانش
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۴۶ - شب در آغوش نظر بود سراپای تنش
شب در آغوش نظر بود سراپای تنش
پیرهن بافتم از تار نگه بر بدنش
کربلایی ست لب خشک صدف را غربت
گوشمال عجبی داد جلای وطنش
می کند باد صبا اطلس گل پای انداز
صوت بلبل چو کند مایل سیر چمنش
می زند موج صفا بس که ز هر سو بدنش
بهتر از خانه آیینه بود پیرهنش
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۴۷ - دلم از روی تو خوش، خاطرم از موی تو خوش
دلم از روی تو خوش، خاطرم از موی تو خوش
وه چه خوش بودی اگر می شدم از خوی تو خوش
هر بتی را دو سه چیزی ز سراپای خوش است
بود از ناخن پا، تا سر گیسوی تو خوش
یارب ای ماه خوش اندام، دلت خوش باشد
که دل ناخوش ما گشت ز پهلوی تو خوش
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۵۰ - جا در آتش کند از محرم و بیگانه خویش
جا در آتش کند از محرم و بیگانه خویش
چون کمان هر که برون می رود از خانه خویش
تا ز ما جغد نیفتد به ره در بدری
گل تعمیر نبردیم به ویرانه خویش
نیست چون سبحه درین کشت، جوی حاصل ما
سبز کردیم ز بهر دگران دانه خویش
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۵۴ - به ره گلشنم آید در زندان در پیش
به ره گلشنم آید در زندان در پیش
هست در امنگهم صد خطر جان در پیش
هست در هر قدم وادی سرگشتگی ام
رهزن دین ز قفا، دشمن ایمان در پیش
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۵۵ - کوهکن مزد گر از جوی تراشی می دید
کوهکن مزد گر از جوی تراشی می دید
آب در جوی نمی کرد ز چشم تر خویش
حقگزاری نتوان کرد به رونق ده کار
چه تلافی کند آیینه به روشنگر خویش؟