تعداد ۸۸۱۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۹۳ - نکنم باور ازان سست وفا، عهد وصال
نکنم باور ازان سست وفا، عهد وصال
دست بر مصحف اگر بهر قسم بگذارد
من و اندیشه آن سرو که در باغ خرام
فتنه می روید از آنجا که قدم بگذارد
راه اسلام غلط نیست، ز پیمودن کفر
باز می گردم اگر شرم صنم بگذارد
حالیا کآتش ایجاد به ما زد، چه کرم؟
کرم آن بود که ما را به عدم بگذارد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۹۶ - خاک غربت شود اندوه وطن را درمان
خاک غربت شود اندوه وطن را درمان
آشنا زخم چو زد، مرهم بیگانه ببند
آبرو می رود از دست، به آمد شد غیر
چون حباب از همه جانب ره کاشانه ببند
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۰۵ - گر ادب دورم نمی کرد از بر آن سروقد
گر ادب دورم نمی کرد از بر آن سروقد
تازگیهای تن او، سر به آبم داده بود
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۰۶ - گر خیال تو ز پیش نظرم گردد دور
گر خیال تو ز پیش نظرم گردد دور
شادی رفته، دلیل غم آینده شود
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۱۳ - حال طوفان زدگان هیچ نپرسید کسی
حال طوفان زدگان هیچ نپرسید کسی
موجه هرچند برای خبر آمد به کنار
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۳۹ - نام مستوری آن چشم سیه کار مبر
نام مستوری آن چشم سیه کار مبر
که شب و روز بود در بغل مژگانش
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۴۶ - شب در آغوش نظر بود سراپای تنش
شب در آغوش نظر بود سراپای تنش
پیرهن بافتم از تار نگه بر بدنش
کربلایی ست لب خشک صدف را غربت
گوشمال عجبی داد جلای وطنش
می کند باد صبا اطلس گل پای انداز
صوت بلبل چو کند مایل سیر چمنش
می زند موج صفا بس که ز هر سو بدنش
بهتر از خانه آیینه بود پیرهنش
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۴۷ - دلم از روی تو خوش، خاطرم از موی تو خوش
دلم از روی تو خوش، خاطرم از موی تو خوش
وه چه خوش بودی اگر می شدم از خوی تو خوش
هر بتی را دو سه چیزی ز سراپای خوش است
بود از ناخن پا، تا سر گیسوی تو خوش
یارب ای ماه خوش اندام، دلت خوش باشد
که دل ناخوش ما گشت ز پهلوی تو خوش
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۵۰ - جا در آتش کند از محرم و بیگانه خویش
جا در آتش کند از محرم و بیگانه خویش
چون کمان هر که برون می رود از خانه خویش
تا ز ما جغد نیفتد به ره در بدری
گل تعمیر نبردیم به ویرانه خویش
نیست چون سبحه درین کشت، جوی حاصل ما
سبز کردیم ز بهر دگران دانه خویش
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۵۴ - به ره گلشنم آید در زندان در پیش
به ره گلشنم آید در زندان در پیش
هست در امنگهم صد خطر جان در پیش
هست در هر قدم وادی سرگشتگی ام
رهزن دین ز قفا، دشمن ایمان در پیش
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۵۵ - کوهکن مزد گر از جوی تراشی می دید
کوهکن مزد گر از جوی تراشی می دید
آب در جوی نمی کرد ز چشم تر خویش
حقگزاری نتوان کرد به رونق ده کار
چه تلافی کند آیینه به روشنگر خویش؟
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۶۱ - باده وقتی مزه دارد که تو باشی در بزم
باده وقتی مزه دارد که تو باشی در بزم
بی لب لعل تو از گردش پیمانه چه حظ؟
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۶۶ - من سودازده را داغ منه بر سر دست
من سودازده را داغ منه بر سر دست
هیچ عاقل نسپرده ست به دیوانه چراغ
دل بیتاب مرا عشق و هوس یکسان است
نکند فرق ز هم، محرم و بیگانه چراغ
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۷۴ - نیست یک دانه نصیب تن ما لذت رزق
نیست یک دانه نصیب تن ما لذت رزق
ما ز تقدیر نداریم جوی منت رزق
میل غم خوردن خود نیست مرا یک سر مو
خورده ام بس که پیاپی ز جهان حسرت رزق
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۷۷ - تاک آبستن نور است، نخواهد زایید
تاک آبستن نور است، نخواهد زایید
تا نسیم دم عیسی نشود دایه تاک
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۸۳ - کس ندارد چو تو گلبانگ اسیری، بلبل!
کس ندارد چو تو گلبانگ اسیری، بلبل!
زنده گشتم ز سرود تو، نمیری بلبل!
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۸۷ - ای قبای تو خوشاینده چو پیراهن گل
ای قبای تو خوشاینده چو پیراهن گل
می دهد بوی نزاکت بدنت چون تن گل
دل چه داند که خیال تو کی آمد، کی رفت
باغ را نیست خبر ز آمدن و رفتن گل
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۹۵ - بس که از سنگینی جان، کنده پای خودیم
بس که از سنگینی جان، کنده پای خودیم
عمرها چون آسیا گشتیم و در جای خودیم
چون بط می می دویم از بهر کام دیگران
عشرت افروز حریفان، محنت افزای خودیم
هر طرف صد داغ حسرت بر تن ما ریخته
اشک ریزان همچو طاووس از تماشای خودیم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۰۳ - با شب تیره ز تاریکی آن مو گفتم
با شب تیره ز تاریکی آن مو گفتم
مه چو سر زد، سخن از پرتو آن رو گفتم
بی حجابانه مبادا که به پایت افتد
«مگذار آینه را بر سر زانو» گفتم
سرمه را تیره شب اختر چشمت خواندم
وسمه را ابر سیاه مه ابرو گفتم
همچو من تا نشود دورنشین بت خود
سبب سوختن خویش به هندو گفتم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۱۳ - دل به استحضار آیات شهادت زنده است
دل به استحضار آیات شهادت زنده است
بخت کو تا سوره زخم ترا از بر کنیم
ما و آن همت که چون نرگس درین بستانسرا
از کدوی بی نیازی، باده در ساغر کنیم