تعداد ۸۴۹۰ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۴۸ - خواجه در غم من ار گفت که چون بیخردان
خواجه در غم من ار گفت که چون بیخردان
دین به دل کردهای اندر ره دنیا لابد
دیو در گوش هوا و هوسش میگوید
از پی کبر و کنی چون متنبی سد جد
من چه دانستم کز تربیت روحالقدس
در گذشتهست ز شادی و گذشته زا شد
کرده یک ذوق به راه احدی چون احمد
شکر چون کوه حرا صبری چو کوه احد
گر بدانستمی آن خوی سلیمانی او
پیش او سجده کنان آمدمی چون هدهد
دین به دل کردهای اندر ره دنیا لابد
دیو در گوش هوا و هوسش میگوید
از پی کبر و کنی چون متنبی سد جد
من چه دانستم کز تربیت روحالقدس
در گذشتهست ز شادی و گذشته زا شد
کرده یک ذوق به راه احدی چون احمد
شکر چون کوه حرا صبری چو کوه احد
گر بدانستمی آن خوی سلیمانی او
پیش او سجده کنان آمدمی چون هدهد
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۵۹ - آنچه دی کرد به من آن پسر سر گرغر
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۶۰ - آنکه تدبیر ظفر گستر او گر خواهد
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۶۱ - با سنایی سره بود او چو یکی دانگ نداشت
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۷۴ - آخر این آمدنم نزد تو تا چند بود
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۸۶ - داستان پسر هند مگر نشنیدی
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۱۲۰ - تو مرا از نسب و جان و خرد خویش منی
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۱۳۳ - دی بدان رستهٔ صرافان من بر در تیم
دی بدان رستهٔ صرافان من بر در تیم
پسری دیدم تابندهتر از در یتیم
زین سیه چشمی جادو صنمی طرفه چو ماه
بینظیری که نظیریش نه در هفت اقلیم
با دلم گفتم ای کاشکی این میر بتان
کندی بر من بیچاره دل خویش رحیم
رفتم و چشمگکی کردم و شد بر سر کار
کودکک جلد بد و زیرک و دانا و فهیم
گفتم او را ز کجایی و بگو نام تو چیست
گفت از بلخم و نامست مرا قلب کریم
گفتم: ای جان پدر آیی مهمان پدر؟
گفت: چون نایم و رفتیم همی تا سوی تیم
هر دو در حجره شدیم آنگه و در کرده فراز
خوب شد آنهمه دشوار و شدم کار سلیم
دست شادی و طرب کردن و می خوردن برد
او چنان میر و منش راست بمانند ندیم
چون بشد مست و ز باده سر او گشت گران
کرد وسواس مرا در دل شیطان رجیم
گفتم او را که: سه بوسه دهی ای جان پدر
گفت: خواهی شش بگشای در کیسهٔ سیم
ده درم داشتم از گاه پدر مانده درست
کردم آن ده درم خویش بدان مه تسلیم
بند شلوارش بگشاده نگه کردم من
جفتهای دیدم آراسته با هر چه نعیم
سینه بر خاک نهاد آن بت باریک میان
تا به ماهی برسید از بر سیمینش نسیم
شکم و نافش چون قافله پرتو و پنیر
و آن سرین گاهش همچون شکم ماهی شیم
گنبدی از بر چون نقره برآورده سفید
کرده آن نقرهٔ سیمینش به الماس دو نیم
پارهای بردم از این روغن ابلیس به کار
الف خویش نهان کردم در حلقهٔ میم
او به زیر من چون کبک که در چنگل باز
من بر آن گنبد او راست چو بر طور کلیم
پسری دیدم تابندهتر از در یتیم
زین سیه چشمی جادو صنمی طرفه چو ماه
بینظیری که نظیریش نه در هفت اقلیم
با دلم گفتم ای کاشکی این میر بتان
کندی بر من بیچاره دل خویش رحیم
رفتم و چشمگکی کردم و شد بر سر کار
کودکک جلد بد و زیرک و دانا و فهیم
گفتم او را ز کجایی و بگو نام تو چیست
گفت از بلخم و نامست مرا قلب کریم
گفتم: ای جان پدر آیی مهمان پدر؟
گفت: چون نایم و رفتیم همی تا سوی تیم
هر دو در حجره شدیم آنگه و در کرده فراز
خوب شد آنهمه دشوار و شدم کار سلیم
دست شادی و طرب کردن و می خوردن برد
او چنان میر و منش راست بمانند ندیم
چون بشد مست و ز باده سر او گشت گران
کرد وسواس مرا در دل شیطان رجیم
گفتم او را که: سه بوسه دهی ای جان پدر
گفت: خواهی شش بگشای در کیسهٔ سیم
ده درم داشتم از گاه پدر مانده درست
کردم آن ده درم خویش بدان مه تسلیم
بند شلوارش بگشاده نگه کردم من
جفتهای دیدم آراسته با هر چه نعیم
سینه بر خاک نهاد آن بت باریک میان
تا به ماهی برسید از بر سیمینش نسیم
شکم و نافش چون قافله پرتو و پنیر
و آن سرین گاهش همچون شکم ماهی شیم
گنبدی از بر چون نقره برآورده سفید
کرده آن نقرهٔ سیمینش به الماس دو نیم
پارهای بردم از این روغن ابلیس به کار
الف خویش نهان کردم در حلقهٔ میم
او به زیر من چون کبک که در چنگل باز
من بر آن گنبد او راست چو بر طور کلیم
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۱۷۶ - نکند دانا مستی نخورد عاقل می
محتشم کاشانی : قطعات
شمارهٔ ۹ - وله ایضا
محتشم کاشانی : قطعات
شمارهٔ ۲۲ - وله ایضا
محتشم کاشانی : قطعات
شمارهٔ ۲۵ - وله ایضا
محتشم کاشانی : قطعات
شمارهٔ ۳۲ - وله ایضا
محتشم کاشانی : قطعات
شمارهٔ ۳۶ - وله ایضا
ای جوان بخت مدبر که در اصلاح امور
خرد پیر ز تدبیر تو شرمنده شود
در روا کردن حاجات شتابی داری
کز تو امسال روا حاجت آینده شود
هستی ای خسرو فرهاد لقب قابل آن
که شود خسرو اگر زنده تو را بنده شود
مهر هر صبح گه از بهر سرافرازی خویش
بعد صد سجده به پای تو سرافکنده شود
سرورا در دلم از قلبی بد سودایان
هست خاری که به لطف تو مگر کنده شود
در صفاهان زری از من شده افشانده به خاک
همچو آن مرده که اجزاش پراکنده شود
نام مبلغ نبرم کز من کم همت اگر
بشنود همت والای تو در خنده شود
به مسیحائیت اقرار کنم در همه کار
اگر از سعی تو این مردهٔ من زنده شود
خرد پیر ز تدبیر تو شرمنده شود
در روا کردن حاجات شتابی داری
کز تو امسال روا حاجت آینده شود
هستی ای خسرو فرهاد لقب قابل آن
که شود خسرو اگر زنده تو را بنده شود
مهر هر صبح گه از بهر سرافرازی خویش
بعد صد سجده به پای تو سرافکنده شود
سرورا در دلم از قلبی بد سودایان
هست خاری که به لطف تو مگر کنده شود
در صفاهان زری از من شده افشانده به خاک
همچو آن مرده که اجزاش پراکنده شود
نام مبلغ نبرم کز من کم همت اگر
بشنود همت والای تو در خنده شود
به مسیحائیت اقرار کنم در همه کار
اگر از سعی تو این مردهٔ من زنده شود
محتشم کاشانی : قطعات
شماره ۵۲ - عشقی آن نخل خرد پرور بستان سخن
محتشم کاشانی : قطعات
شمارهٔ ۹۱ - قطعه
محتشم کاشانی : قطعات
شمارهٔ ۱۰۵ - وله ایضا
ای جوان بخت سرافراز که بر خاک درت
خسرو تخت فلک سوده جبین صد باره
وی درم پاش سنی پیشه که بر اهل نیاز
بوده اهل کرمت قطره فشان همواره
هست شش ماه که از بهر دعا گوئی تو
خواب را کردهام از دیدهٔ خود آواره
روز هم خواهشم این بوده که در هیچ محل
نگذارد صمد چاره برت بیچاره
در ثنای تو هم از یاوری طبع بلند
راندهام بر سر سیاره و ثابت باره
وز تو آن دیدهام امسال که گر شرح کنم
خاطرت جامه طاقت کند از غم پاره
شکوه هرچند که از چون تو مطاعی کفر است
ای مطیعان تو هم ثابت و هم سیاره
این اثر داد ثنا خوانی سی روزهٔ من
که تو از من ببری روزی سی نان خواره
خسرو تخت فلک سوده جبین صد باره
وی درم پاش سنی پیشه که بر اهل نیاز
بوده اهل کرمت قطره فشان همواره
هست شش ماه که از بهر دعا گوئی تو
خواب را کردهام از دیدهٔ خود آواره
روز هم خواهشم این بوده که در هیچ محل
نگذارد صمد چاره برت بیچاره
در ثنای تو هم از یاوری طبع بلند
راندهام بر سر سیاره و ثابت باره
وز تو آن دیدهام امسال که گر شرح کنم
خاطرت جامه طاقت کند از غم پاره
شکوه هرچند که از چون تو مطاعی کفر است
ای مطیعان تو هم ثابت و هم سیاره
این اثر داد ثنا خوانی سی روزهٔ من
که تو از من ببری روزی سی نان خواره
محتشم کاشانی : قطعات
شماره ۱۱۵ - شاعر خیره در اقلیم سخن میباشد
خاقانی : قطعات
شماره ۳۷ - چار چیز است خوش آمد دل خاقانی را
خاقانی : قطعات
شماره ۴۵ - گرچه خاقانی از اصحاب فروتر بنشست