تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۰۴ - ای چرخ به زیر پای تو پست شدم
ای چرخ به زیر پای تو پست شدم
وز جام شفق جرعه تو مست شدم
محنت خور و مستمند پیوست شدم
دستی بر نه کنون که از دست شدم
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۰۵ - گفتم که مگر داد بزرگی دادم؟
گفتم که مگر داد بزرگی دادم؟
بند فلکی به زیرگی بگشادم
امروز ز مرغ زیرک آمد یادم
یعنی که به پای خود به دام افتادم
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۰۶ - گفتم که به مهر یار دل بسپردم
گفتم که به مهر یار دل بسپردم
از هجر نگویم ار ساید خردم
این گفتم و چون فراق او روی نمود
بس گریه که من به خنده بیرون بردم
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۰۷ - گفتم ز دم سرد رهان یک بارم
گفتم ز دم سرد رهان یک بارم
با آنکه نکرد گفت منت دارم
تا از دم سرد کی رهاند یارم؟
حالی دم گر چه می نهد در کارم
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۰۸ - چون عود اگر چه تن بلاکش دارم
چون عود اگر چه تن بلاکش دارم
چون مجمر اگر چه دل بر آتش دارم
غمگین نشوم از آنکه چون آتش و عود
در عشق دلی گرم و دمی خوش دارم
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۰۹ - از چشم خود ابر را خجل می دارم
از چشم خود ابر را خجل می دارم
وز خون همه خاک راه گل می دارم
وین نز پی یار سنگ دل می دارم
دل مرد ز غم ماتم دل می دارم
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۱۰ - دل بر تو فشانم ار بسوزی جگرم
دل بر تو فشانم ار بسوزی جگرم
و آن دل که من از تو باز گیرم که برم؟
ور دل طلبد غم تو هم غم نخورم
از بهر غمت دلی به صد جان بخرم
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۱۱ - تا کی غم وصل تو پر آوازه خورم
تا کی غم وصل تو پر آوازه خورم
بیدل ز تو اندوه بی اندازه خورم
با هجر بسازم که اگر خوش نبود
بی روی تو باری غم رو تازه خورم
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۱۲ - چون در شب هجر تو فرو شد روزم
چون در شب هجر تو فرو شد روزم
واندر غم تو نیست کسی دلسوزم
آن به که ذخیره از سخن پردازم
وز جان به لب رسیده لب بردوزم
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۱۳ - گفتم به مراعات دل و تن برسم
گفتم به مراعات دل و تن برسم
یک چند به حق دوست و دشمن برسم
این آرزوی دل است از آن می ترسم
زان پیش که این رسد به من، من برسم
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۱۴ - تن کو که بدو ناز و دلال تو کشم؟
تن کو که بدو ناز و دلال تو کشم؟
یا دل که غم هجر و وصال تو کشم؟
جانی دارم اگر به من نپسندی؟
آن نیز شبی پیش خیال تو کشم
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۱۵ - ماییم درین زمانه سر دفتر غم
ماییم درین زمانه سر دفتر غم
غم در خور ما آمده ما در خور غم
در کوی جهان که خانه عمر دروست
همسایه محنتیم و در بادر غم
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۱۶ - جان خواست ز من دوش بت دلگسلم
جان خواست ز من دوش بت دلگسلم
گفتم بدهم باز نفرمود دلم
یعنی نرسد به وصل رویش بی جان
واکنون که برم جان که ز رویش خجلم
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۱۷ - پیوسته ز روزگار دشمن کامم
پیوسته ز روزگار دشمن کامم
گر شهد خورم زهر شود در کامم
ناداده مرا چرخ فلک یک کامم
ترسم که برد زیر زمین ناکامم
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۱۸ - روزی که سراپرده بر افلاک زنم
روزی که سراپرده بر افلاک زنم
آن روز ردای صبح را چاک زنم
پیش رخ تو که نور خورشید ازوست
چون سایه هزار بوسه بر خاک زنم
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۱۹ - در شیوه عشق بیش ازین کم نزنم
در شیوه عشق بیش ازین کم نزنم
ور دل ببرد دو دیده بر هم نزنم
عهدی دارم که در غم فرقت یار
گر جان برود تن زنم و دم نزنم
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۲۰ - با دل گفتم کای دل پرفن! چکنم؟
با دل گفتم کای دل پرفن! چکنم؟
وین درد گرفته را به دامن چکنم؟
دل سر زده و خجل به من کرد نگاه
گفت این همه دیده می کنم من چکنم؟
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۲۱ - چندانکه به کار خود فرو می بینم
چندانکه به کار خود فرو می بینم
بی دیده کی خویش نکو می بینم؟
با زحمت چشم خود چه خواهم کردن؟
اکنون که جهان به چشم او می بینم
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۲۲ - هر عذر که با یار بداندیش نهم
هر عذر که با یار بداندیش نهم
زان عذر همه خار دل ریش نهم
زین حیف اگرم جان سر رفتن دارد
برخیزم و پا فراز جان پیش نهم
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۲۳ - چون غنچه اگر بند دهان بگشایم
چون غنچه اگر بند دهان بگشایم
اسرار زمانه در زمان بگشایم
وانگه که چو خورشید کشم تیغ زبان
چون صبح به یک نفس جهان بگشایم