تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۹۹ - ایخسته دلم همیشه رنجور از تو
ایخسته دلم همیشه رنجور از تو
روزم ز سیاهی شب دیجور از تو
بی‌شعله خس و خار نمی‌سوزد و من
از دوری تو در آتشم دور از تو
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۰۰ - ای عشق بیا از همه فن به فن تو
ای عشق بیا از همه فن به فن تو
ای عقل برو سر تو در گردن تو
دلگیر ز شهر بند عقلم پس از این
ای دشت جنون دست من و دامن تو
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۰۱ - گشت شب مهتاب و می روشن و تو
گشت شب مهتاب و می روشن و تو
من شعله تو گل گلخن و من گلشن و تو
بازآ که بهم خوشیم هرجا باشیم
پروانه و شمع و بلبل و گل من و تو
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۰۲ - روزی مشتاق بر دماغ من و تو
روزی مشتاق بر دماغ من و تو
بوئی نخورد از گل باغ من و تو
اما هر شب ز آتش داغ من و تو
افروخته تا صبح چراغ من و تو
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۰۳ - چون دل نهد از بیم هلاک من و تو
چون دل نهد از بیم هلاک من و تو
بر الفت تن روان پاک من و تو
فرداست که قالب دگر ساخته‌اند
از آتش و آب و باد و خاک من و تو
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۰۴ - ایشمع که سوز جسم کاه من و تو
ایشمع که سوز جسم کاه من و تو
بر آتش دل بود گواه من و تو
خواموش که از شعله آه من و تو
روشن نشود روز سیاه من و تو
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۰۵ - ای برده بحسن از مه و خورشید گرو
ای برده بحسن از مه و خورشید گرو
وز داس جفاکشت وفا کرده درو
از کلبه اغیار بکاشانه ما
برخیز و بیا ولیک بنشین و مرو
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۰۶ - چشمم که سرشک لاله‌گون آید ازو
چشمم که سرشک لاله‌گون آید ازو
پیوسته چو زخم تازه خون آید ازو
نم در جگرم ز کریه نگذاشته است
وقتیست که لخت دل برون آید ازو
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۰۷ - گر لاف ز عشق میزنی دردت کو
گر لاف ز عشق میزنی دردت کو
اشک گلگون و چهره زردت کو
داغیست بجان گرت ز خورشید وشی
چون صبح دل گرم و دم سردت کو
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۰۸ - زاهد که ز عشق لافد آوازش کو
زاهد که ز عشق لافد آوازش کو
وز نرگس شوخی دل بیمارش کو
چون فاخته گر شیفته سروقد بست
آواز حزین و ناله زارش کو
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۰۹ - هرگز غم یار را باغیار مگو
هرگز غم یار را باغیار مگو
ور میگوئی بغیر دلدار مگو
اسرار بنا محرم اسرار مگو
زنهار مگو هزار زنهار مگو
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۱۰ - تا عشق مرا فاش نمیدانستی
تا عشق مرا فاش نمیدانستی
با من ره پرخاش نمیدانسی
در عاشقی خویش مرا شهره شهر
دانستی ایکاش نمیدانستی
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۱۱ - ای آنکه ز سر خویشتن در تفتی
ای آنکه ز سر خویشتن در تفتی
پیوسته بگردش ز چهار و هفتی
دوری چو بکام نگذرانی گیرم
صد مرتبه آمدی و صد ره رفتی
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۱۲ - گردون همه زهر در ایاغم کردی
گردون همه زهر در ایاغم کردی
وز صرصر غم قصد چراغم کردی
کردی بهزار حیله‌ام دور از یار
داغم کردی و سخت داغم کردی
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۱۳ - تا چون گلم آسایش دامن بودی
تا چون گلم آسایش دامن بودی
دلتنگتر از غنچه بگلشن بودی
رفتی ز بر من و شکفتی اکنون
من بیتو چنانم که تو با من بودی
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۱۴ - فاش از کفم ار کشیده دامن بودی
فاش از کفم ار کشیده دامن بودی
چون روح مرا نهفته در تن بودی
من در طلب تو وز تو غافل یعنی
من با تو نبودم و تو با من بودی
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۱۵ - دیشب دل من چو خسته از رنجوری
دیشب دل من چو خسته از رنجوری
میکرد فغان ز محنت مهجوری
گفتم که چنین ساخت ز دردت نالان
فریاد برآورد که دوری دوری
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۱۶ - در وادی عشق دوش نالان جرسی
در وادی عشق دوش نالان جرسی
میگفت مرا که چیست فریاد بسی
خامش که درین دشت بفریاد کسی
هرگز نرسیده است فریاد رسی
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۱۷ - صبح است و شراب لعل‌فام ایساقی
صبح است و شراب لعل‌فام ایساقی
برخیز و بگردش آر جام ایساقی
در دور فکن ساغر از آن پیش که چرخ
دور من و تو کند تمام ایساقی
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۱۸ - از جام وصال غیر و مستی تا کی
از جام وصال غیر و مستی تا کی
وز هجر من و محنت هستی تا کی
ای بخت زبون اینهمه کوتاهی چند
ای طالع دون اینهمه پستی تا کی