غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۴۱ - غالب غم روزگار و بارش نکشد
غالب غم روزگار و بارش نکشد
خاقانی : غزلیات
غزل ۳۷۳ - مرا تا جان بود جانان تو باشی
مرا تا جان بود جانان تو باشی
احمد شاملو : حدیث بی‌قراری ماهان
می‌دانستند دندان برای...
می‌دانستند دندان برای تبسم نیز هست و
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۲۰ - در ماه روزه سیر مه ما نکرده ای
در ماه روزه سیر مه ما نکرده ای
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۷۹ - با من چو زمانه تیر در شست گرفت
با من چو زمانه تیر در شست گرفت
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۴۷۳ - فاش گشت آن ماجری، کز مرد و زن پوشیده‌ام
فاش گشت آن ماجری، کز مرد و زن پوشیده‌ام
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۵۱۶ - حال من از نظر یار نهان می دارند
حال من از نظر یار نهان می دارند
طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۲۳ - خاک درت بمژگان خوش آنکه رفته باشم
خاک درت بمژگان خوش آنکه رفته باشم
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۵۲۵ - اگر برشمارم غم بیشمارم
اگر برشمارم غم بیشمارم
انوری : رباعیات
رباعی ۱۲۵ - دل گرچه غمت ز جان نهان می‌دارد
دل گرچه غمت ز جان نهان می‌دارد
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۶۸ - ای جمله اشارات و رموزم از تو
ای جمله اشارات و رموزم از تو
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۶۴ - اگر نسیم نباشد که زلف بگشاید؟
اگر نسیم نباشد که زلف بگشاید؟
مولوی : غزلیات
غزل ۳۱۸۳ - ای جان، چندان خوبی، نوباوهٔ یعقوبی
ای جان، چندان خوبی، نوباوهٔ یَعقوبی
اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شمارهٔ ۱۸۴ - الاسرار
در دیدهٔ ما نگر جمال حق بین
مولوی : غزلیات
غزل ۲۳۴۹ - ای دیدهٔ راست راست دیده
ای دیدهٔ راستِ راستْ دیده
رودکی : قصاید و قطعات
شماره ۳۳ - زلف ترا جیم که کرد؟ آن که کرد
زلف ترا جیم که کرد؟ آن که کرد
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۹۶۱ - رفتیم برون زین چمن و هیچ نگفتیم
رفتیم برون زین چمن و هیچ نگفتیم
الهامی کرمانشاهی : خیابان چهارم
بخش ۵۱ - کشتن مختار عمرو و ابن صبیح
که بد آن بد اختر هم از دشمنان
غروی اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۲۳ - صنما بجان نثاران ز چه رو نظر نداری
صنما بجان نثاران ز چه رو نظر نداری
هجویری : بابٌ فی فرقِ فِرَقهم و مذاهِبهم و آیاتِهم و مقاماتِهم و حکایاتِهم
الکلام فی حقیقة الهوی
بدان أعزِّکَ اللّه که هوی عبارتی است از اوصاف نفس به نزدیک گروهی و به نزدیک گروهی عبارتی است از ارادت طبع که متصرف و مدبر نفس است؛ چنان‌که عقل از آنِ روح، و هر روحی را که اندر بِنْیَت خود از عقل قوتی نبود ناقص بود و هر نفسی را که از هوی قوتی نباشد ناقص بود. پس نقص روح نقص قربت باشد و نقص نفس عین قربت باشد و پیوسته مر زنده را دعوتی می‌باشد از عقل و یکی از هوی، آن که متابع دعوت عقل باشد به ایمان رسد و آن که متابع دعوت هوی باشد به نیران رسد.