ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۳۷ - هر گه که بخندد آن نگار دلبند
هر گه که بخندد آن نگار دلبند
صامت بروجردی : اشعار مصیبت
شمارهٔ ۲۴ - وقایع جناب حر بن یزید ریاحی
چند ای دل از تغافل در ورطه هلاکی
محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۳۷۰ - زهی ز عشق جهانی تو را به جان مشتاق
زهی ز عشق جهانی تو را به جان مشتاق
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۲۱۶ - ز فیض‌ گریهٔ سرشار افسردن فراموشم
ز فیض‌ گریهٔ سرشار افسردن فراموشم
صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۶۹ - با ساقی و مطرب همه را کار به کام است
با ساقی و مطرب همه را کار به کام است
کمال‌الدین اسماعیل : ترکیبات
شمارهٔ ۲ - و قال ایضا یمدحه
تا همی بر گل نگارم خطّ مشکین آورد
شیخ بهایی : غزلیات
غزل ۲۱ - شبی ز تیرگی دل سیاه گشت چنان
شبی ز تیرگی دل سیاه گشت چنان
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۶۵۹ - مژه‌واری ز خواب ناز جستی
مژه‌واری ز خواب ناز جستی
فضولی : رباعیات
شماره ۷۵ - عمریست که از بنفشه و سنبل باغ
عمریست که از بنفشه و سنبل باغ
قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۲۶ - ملکان را ز آسمان کبود
ملکان را ز آسمان کبود
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۹۸۳ - عاقله‌ی عقل چیست مظلمه‌ی مرد و زن
عاقله‌ی عقل چیست مظلمه‌ی مرد و زن
الهامی کرمانشاهی : خیابان دوم
بخش ۷ - درذکر گفتگوی جناب حر ریاحی با عمر سعد و بیرون آمد از لشگر مخالف
همان حر که سالاری آزاه بود
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۸۰ - در اشتیاق
به خدایی که از مشیت او
عثمان مختاری : شهریارنامه
بخش ۸۴ - خبردار شدن زال رز از آمدن ارهنگ دیو گوید
از آن رو چه ارهنگ پولادوند
سلمان ساوجی : قطعات
قطعه ۹۷ - ایا شمع جمع و چراغ ملوک
ایا شمع جمع و چراغ ملوک
صامت بروجردی : کتاب القطعات و النصایح
شمارهٔ ۱۱ - حکایت شخص مسافر
بود مسافر یکی اندر به راه
سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۱۶۳ - شبهای فراقت را، آخر سحری باشد
شبهای فراقت را، آخر سحری باشد
رشیدالدین میبدی : ۱۴- سورة ابراهیم- مکیة
۲ - النوبة الاولى
قوله تعالى: «قالَتْ رُسُلُهُمْ» رسولان ایشان گفتند، «أَ فِی اللَّهِ شَکٌّ» در اللَّه نیز گمانى است؟، «فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» کردگار و آفریدگار آسمان و زمین، «یَدْعُوکُمْ» مى‏خواند شما را، «لِیَغْفِرَ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ» تا بیامرزد شما را گناهان شما، «وَ یُؤَخِّرَکُمْ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى» و با پس دارد شما را تا هنگامى نام زد کرده، «قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا» گفتند که نیستید شما مگر مردمانى همچون ما، «تُرِیدُونَ أَنْ تَصُدُّونا» مى‏خواهید که برگردانید ما را، «عَمَّا کانَ یَعْبُدُ آباؤُنا» از پرستش آنچ پدران ما پرستیدند، «فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبِینٍ (۱۰)» بیارید بما حجتى روشن.
سلمان ساوجی : جمشید و خورشید
بخش ۴ - در نعت پیامبر (ص)
ز رحمت انبیا را آفریده
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۵۱ - رفتم ز درت دل به غمت کرده گرو
رفتم ز درت دل به غمت کرده گرو