فخرالدین عراقی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۸۰
بتم از غمزه و ابرو، همه تیر و کمان سازد قوامی رازی : دیوان اشعار
شمارهٔ ۱۱۵ - در منقبت امیرالمؤمنین علی و یازده فرزند معصوم او علیهم السلام و مدح نقیب النقباء ری شرف الدین مرتضی رحمة الله علیه گوید
چو صاحب شریعت پس از کردگار منوچهری دامغانی : قصاید و قطعات
شمارهٔ ۵۶ - در وصف جشن مهرگان و مدح ابوحرب بختیار
برخیز هان ای جاریه، می در فکن در باطیه مولوی : دفتر اول
بخش ۱۵۸ - پرسیدن پیغمبر صلی الله علیه و سلم مر زید را که امروز چونی و چون برخاستی و جواب گفتن او که اصبحت ممنا یا رسول الله
گفت پیغامبر صباحی زید را عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شمارهٔ ۱۰
او را خواهی از زن و فرزند ببر مهدی اخوان ثالث : از این اوستا
قصه شهر سنگستان
دو تا کفتر امیر پازواری : دوبیتیها
شمارهٔ ۱۵۱
خجیره کیجا، هیٰا هیٰا شُومّی کو صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۶۱۷
از زر و سیم جهان پاس نظر باید داشت ترانه های کودکانه : بخش اول
دامن من چین چینیه
دامن من چین چینیه صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت شمارهٔ ۲۲۵
عقل میزان تفاوت در میان میآورد سعدی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۴۳
بشنو به ارادت سخن پیر کهن فیض کاشانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۸۴
آهنگ جانان کرد جان ایمطرب آهنگی بس است بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۳۱۱
در بساطی که دم تیغ ادب آختهاند رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۱۹۳ - در مدح ملک اتسز
ای طلعت تو بر فلک حسن مشتری بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۴۷
میخورد خون نفس اندر دل غم پیشهٔ ما عطار نیشابوری : بخش دهم
الحکایه و التمثیل
یکی برخم نشست و خویش خم ساخت امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شمارهٔ ۱۶۰۸
چه کنم کز دل من آن صنم آید بیرون صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۵۹۴
خار در دیده آن کس که طلبکارش نیست ظهیری سمرقندی : سندبادنامه
بخش ۴۱ - داستان پادشاه زن دوست
دستور گفت: در مواضی ایام و سوالف اعوام، پادشاهی بوده است پیروز نام. با مهابت تمام و سیاست بکمال. متدرع به لباس جلال و متحلی به حلیه کمال و با این مهابت و سیاست و شهامت و کیاست، مغرور عشوه زنان و مفتون طره و زلف ایشان بودی. پیوسته بسته گل رخسار ماهرویی و خسته خار هجر سلسله مویی بودی و شبی بی معاشرت نبودی و بی مباشرت نغنودی. روزی بر بالای کوشک، شاهین نظر را پرواز داده بود و چشم بر هم بام و در می افکند تا غزالی صید کند یا طاووس جمالی در قید آرد و در انتظار سانح و بارح و نازح و سارح مانده و مرکب شهوت در میدان طلب گرم کرده و یکران جستجوی در جولان آورده. در اثنای این حالات، مقدمه نظر و طلیعه بصر او بر چهره ماهرویی افتاد که آفتاب در شعله مشعله جمال او چون پروانه سوخته بود و در آتش غیرت چون شمع افروخته. خوب منظر، ماه پیکر، آفتاب مخبر، مشتری طلعت، زهره دیدار که آتش عشق او آب حیات جانها بود و خاک درگاه او بوسه جای دلها. ازین کش خرامی، لطیف اندامی، ماه رویی، سلسله مویی، عنبر جعدی، سمن خدی. فریدون مشیری : لحظه ها و احساس
دل افروزانِ شادی
نسیم صبح، بوی گل پراکند
غزل شمارهٔ ۸۰
بتم از غمزه و ابرو، همه تیر و کمان سازد قوامی رازی : دیوان اشعار
شمارهٔ ۱۱۵ - در منقبت امیرالمؤمنین علی و یازده فرزند معصوم او علیهم السلام و مدح نقیب النقباء ری شرف الدین مرتضی رحمة الله علیه گوید
چو صاحب شریعت پس از کردگار منوچهری دامغانی : قصاید و قطعات
شمارهٔ ۵۶ - در وصف جشن مهرگان و مدح ابوحرب بختیار
برخیز هان ای جاریه، می در فکن در باطیه مولوی : دفتر اول
بخش ۱۵۸ - پرسیدن پیغمبر صلی الله علیه و سلم مر زید را که امروز چونی و چون برخاستی و جواب گفتن او که اصبحت ممنا یا رسول الله
گفت پیغامبر صباحی زید را عطار نیشابوری : باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
شمارهٔ ۱۰
او را خواهی از زن و فرزند ببر مهدی اخوان ثالث : از این اوستا
قصه شهر سنگستان
دو تا کفتر امیر پازواری : دوبیتیها
شمارهٔ ۱۵۱
خجیره کیجا، هیٰا هیٰا شُومّی کو صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۶۱۷
از زر و سیم جهان پاس نظر باید داشت ترانه های کودکانه : بخش اول
دامن من چین چینیه
دامن من چین چینیه صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت شمارهٔ ۲۲۵
عقل میزان تفاوت در میان میآورد سعدی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۴۳
بشنو به ارادت سخن پیر کهن فیض کاشانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۸۴
آهنگ جانان کرد جان ایمطرب آهنگی بس است بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۳۱۱
در بساطی که دم تیغ ادب آختهاند رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۱۹۳ - در مدح ملک اتسز
ای طلعت تو بر فلک حسن مشتری بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۴۷
میخورد خون نفس اندر دل غم پیشهٔ ما عطار نیشابوری : بخش دهم
الحکایه و التمثیل
یکی برخم نشست و خویش خم ساخت امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شمارهٔ ۱۶۰۸
چه کنم کز دل من آن صنم آید بیرون صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۵۹۴
خار در دیده آن کس که طلبکارش نیست ظهیری سمرقندی : سندبادنامه
بخش ۴۱ - داستان پادشاه زن دوست
دستور گفت: در مواضی ایام و سوالف اعوام، پادشاهی بوده است پیروز نام. با مهابت تمام و سیاست بکمال. متدرع به لباس جلال و متحلی به حلیه کمال و با این مهابت و سیاست و شهامت و کیاست، مغرور عشوه زنان و مفتون طره و زلف ایشان بودی. پیوسته بسته گل رخسار ماهرویی و خسته خار هجر سلسله مویی بودی و شبی بی معاشرت نبودی و بی مباشرت نغنودی. روزی بر بالای کوشک، شاهین نظر را پرواز داده بود و چشم بر هم بام و در می افکند تا غزالی صید کند یا طاووس جمالی در قید آرد و در انتظار سانح و بارح و نازح و سارح مانده و مرکب شهوت در میدان طلب گرم کرده و یکران جستجوی در جولان آورده. در اثنای این حالات، مقدمه نظر و طلیعه بصر او بر چهره ماهرویی افتاد که آفتاب در شعله مشعله جمال او چون پروانه سوخته بود و در آتش غیرت چون شمع افروخته. خوب منظر، ماه پیکر، آفتاب مخبر، مشتری طلعت، زهره دیدار که آتش عشق او آب حیات جانها بود و خاک درگاه او بوسه جای دلها. ازین کش خرامی، لطیف اندامی، ماه رویی، سلسله مویی، عنبر جعدی، سمن خدی. فریدون مشیری : لحظه ها و احساس
دل افروزانِ شادی
نسیم صبح، بوی گل پراکند