ملکالشعرای بهار : کارنامهٔ زندان
گفتار هشتم بازگشت به تهران در اردیبهشت ۱۳۱۲
آمد اردیبهشت، ای ساقی فریدون مشیری : تا صبح تابناک اهورایی
افسون
دلم را چشم و ابرویی نبرده ست ابراهیم شاهدی دده مغلوی : غزلیات
شماره ۵۲ - در مجالس گر سخن زان لعل میگون می رود
در مجالس گر سخن زان لعل میگون می رود امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۵۲ - ای صبا، بوسه زن ز من در او را
ای صبا، بوسه زن ز من در او را فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۹۴ - مرا زمانه در آن آستانه جا دادهست
مرا زمانه در آن آستانه جا دادهست سعدی : غزلیات
غزل ۸ - درد عشق از تندرستی خوشترست
درد عشق از تندرستی خوشترست امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۳۹ - ای قبله صاحب نظران، روی چو ماهت
ای قبله صاحب نظران، روی چو ماهت فضولی : غزلیات
شماره ۱۸۰ - بی وجه نمی گریم گریه سببی دارد
بی وجه نمی گریم گریه سببی دارد سعدی : مفردات
بیت ۴۹
گر خود همه عالم بگشایی تو به تیغ نهج البلاغه : حکمت ها
نکوهش ترجیح دادن دنیا بر دین
وَ قَالَ عليهالسلام لاَ يَتْرُكُ اَلنَّاسُ شَيْئاً مِنْ أَمْرِ دِينِهِمْ لاِسْتِصْلاَحِ دُنْيَاهُمْ إِلاَّ فَتَحَ اَللَّهُ عَلَيْهِمْ مَا هُوَ أَضَرُّ مِنْهُ صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۳۵ - تنها براه دوست نباید ز جان گذشت
تنها براه دوست نباید ز جان گذشت عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۵۳ - گل عمر بسی کرد طلب پس چه کند
گل عمر بسی کرد طلب پس چه کند سعدی : مثنویات
شماره ۳۵ - سلطان باید که خیر درویش
سلطان باید که خیر درویش فریدون مشیری : نوایی هماهنگ باران
گام نخستین
با من سخن می گوید این بید کهنسال صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۳۰ - گفتن یک یاعلی به صدق و ارادت
گفتن یک یاعلی به صدق و ارادت سعدی : غزلیات
غزل ۲۲۰ - دلم خیال تو را رهنمای میداند
دلم خیال تو را رهنمای میداند شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۲۲۹ - نور او در جمله اشیاء ظاهر است
نور او در جمله اشیاء ظاهر است جامی : خردنامه اسکندری
بخش ۶۳ - ندبه حکیم هفتم
به هفتم چو آمد سخن لب گشود سعدالدین وراوینی : باب دوم
داستان مرد طامع با نوخرّه
ملکزاده گفت: شنیدم که بزمین شام پادشاهی بود هنرمند، دانش پسند، سخن پرور، مردی نوخرّه نام در میان ندماءِ حضرت داشت چنانک عادت روزگارست، اگرچ باهلیّت از همه متاخّر بود، بر تبتِ قبول بر همه تقدم داشت. روزی شخصی خوش محضر، پاکیزه منظر، نکتهانداز، بذلهپرداز، شیرین لهجه چرب زبان، لطیفهگوی، بهنشین که همنشینی ملوک را شایستی، برغبتی صادق و شوقی غالب از کشوری دوردست بر آوازهٔ محاسن و مکارمِ پادشاه بخدمت آستانهٔ او شتافت تا مگر در پناهِ آن دولت جای یابد و از آسیبِ حوادث در جوارِ مأمون او محروس و مصون بماند. جامی : سبحةالابرار
بخش ۶۱ - عقد هژدهم در رضا که گره کراهت از دل گشادن است و تلخی ها را چاشنی شیرین دادن
ای درین مرحله تنگ بساط
گفتار هشتم بازگشت به تهران در اردیبهشت ۱۳۱۲
آمد اردیبهشت، ای ساقی فریدون مشیری : تا صبح تابناک اهورایی
افسون
دلم را چشم و ابرویی نبرده ست ابراهیم شاهدی دده مغلوی : غزلیات
شماره ۵۲ - در مجالس گر سخن زان لعل میگون می رود
در مجالس گر سخن زان لعل میگون می رود امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۵۲ - ای صبا، بوسه زن ز من در او را
ای صبا، بوسه زن ز من در او را فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۹۴ - مرا زمانه در آن آستانه جا دادهست
مرا زمانه در آن آستانه جا دادهست سعدی : غزلیات
غزل ۸ - درد عشق از تندرستی خوشترست
درد عشق از تندرستی خوشترست امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۳۹ - ای قبله صاحب نظران، روی چو ماهت
ای قبله صاحب نظران، روی چو ماهت فضولی : غزلیات
شماره ۱۸۰ - بی وجه نمی گریم گریه سببی دارد
بی وجه نمی گریم گریه سببی دارد سعدی : مفردات
بیت ۴۹
گر خود همه عالم بگشایی تو به تیغ نهج البلاغه : حکمت ها
نکوهش ترجیح دادن دنیا بر دین
وَ قَالَ عليهالسلام لاَ يَتْرُكُ اَلنَّاسُ شَيْئاً مِنْ أَمْرِ دِينِهِمْ لاِسْتِصْلاَحِ دُنْيَاهُمْ إِلاَّ فَتَحَ اَللَّهُ عَلَيْهِمْ مَا هُوَ أَضَرُّ مِنْهُ صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۳۵ - تنها براه دوست نباید ز جان گذشت
تنها براه دوست نباید ز جان گذشت عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۵۳ - گل عمر بسی کرد طلب پس چه کند
گل عمر بسی کرد طلب پس چه کند سعدی : مثنویات
شماره ۳۵ - سلطان باید که خیر درویش
سلطان باید که خیر درویش فریدون مشیری : نوایی هماهنگ باران
گام نخستین
با من سخن می گوید این بید کهنسال صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۳۰ - گفتن یک یاعلی به صدق و ارادت
گفتن یک یاعلی به صدق و ارادت سعدی : غزلیات
غزل ۲۲۰ - دلم خیال تو را رهنمای میداند
دلم خیال تو را رهنمای میداند شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۲۲۹ - نور او در جمله اشیاء ظاهر است
نور او در جمله اشیاء ظاهر است جامی : خردنامه اسکندری
بخش ۶۳ - ندبه حکیم هفتم
به هفتم چو آمد سخن لب گشود سعدالدین وراوینی : باب دوم
داستان مرد طامع با نوخرّه
ملکزاده گفت: شنیدم که بزمین شام پادشاهی بود هنرمند، دانش پسند، سخن پرور، مردی نوخرّه نام در میان ندماءِ حضرت داشت چنانک عادت روزگارست، اگرچ باهلیّت از همه متاخّر بود، بر تبتِ قبول بر همه تقدم داشت. روزی شخصی خوش محضر، پاکیزه منظر، نکتهانداز، بذلهپرداز، شیرین لهجه چرب زبان، لطیفهگوی، بهنشین که همنشینی ملوک را شایستی، برغبتی صادق و شوقی غالب از کشوری دوردست بر آوازهٔ محاسن و مکارمِ پادشاه بخدمت آستانهٔ او شتافت تا مگر در پناهِ آن دولت جای یابد و از آسیبِ حوادث در جوارِ مأمون او محروس و مصون بماند. جامی : سبحةالابرار
بخش ۶۱ - عقد هژدهم در رضا که گره کراهت از دل گشادن است و تلخی ها را چاشنی شیرین دادن
ای درین مرحله تنگ بساط