ملکالشعرای بهار : رباعیات
شماره ۵۳ - رفتم بر توپ تا بکوبم دشمن
رفتم بر توپ تا بکوبم دشمن جهان ملک خاتون : در مرثیهٔ فرزند دلبند سلطان بخت طاب ثراها
شماره ۱۸ - چون از من دلخسته به یکباره رمید
چون از من دلخسته به یکباره رمید جامی : دفتر اول
بخش ۱۲۸ - اشارة الی معنی قوله تعالی: قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیرة انا و من اتبعنی و سبحان الله و ما انا من المشرکین
شاه این راه کز سر معنی اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۰۴ - رنگی که سرشگ من ز حسرت دارد
رنگی که سرشگ من ز حسرت دارد شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۸۴۵ - نعمت الله است عالم سر به سر
نعمت الله است عالم سر به سر ملکالشعرای بهار : غزلیات
شماره ۳۱ - در مسیل مسکنت خفتیم و چندی برگذشت
در مسیل مسکنت خفتیم و چندی برگذشت طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۷۶ - نه همین ز آتش عشقت دل ما می سوزد
نه همین ز آتش عشقت دل ما می سوزد جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۵۹۴ - دلم را گریه بر مژگان آتش بار می آرد
دلم را گریه بر مژگان آتش بار می آرد ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٣٠ - ایدل چو ممکنست که روزی بشب بری
ایدل چو ممکنست که روزی بشب بری نظامی گنجوی : لیلی و مجنون
بخش ۳۴ - نیایش کردن مجنون به درگاه خدای تعالی
رخشنده شبی چو روز روشن بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۶۹ - عیش داند دل سرگشته پریشانی را
عیش داند دل سرگشته پریشانی را فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۱۶ - چنین که برده شراب لبت ز دست مرا
چنین که برده شراب لبت ز دست مرا صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۱۴۴ - جان چرا عاشق ازان گل پیرهن دارد دریغ؟
جان چرا عاشق ازان گل پیرهن دارد دریغ؟ غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۲۳۷ - راهی ست که در دل فتد ار خون رود از دل
راهی ست که در دل فتد ار خون رود از دل سعدی : رباعیات
رباعی ۱۱۲ - من با دگری دست به پیمان ندهم
من با دگری دست به پیمان ندهم ملکالشعرای بهار : ارمغان بهار
فقرۀ ۱۵۲
چهار کار دژآگاهی (نادانی) و دشمنی و بدی با تن خود کردن است: یکی پادیاوندی (یعنی: زبردستی و زورمندی) نمودن، دیگر درویش متکبر که با مردی توانگر نبرد آورد، دیگر مرد پیر ریژخوی که زنی برنا به زنی گیرد و دیگر مرد گشن (جوان) که زنی پیر به زنی کند. واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۲۱۸ - ای خواجه بخیل که هرگز ندیده است
ای خواجه بخیل که هرگز ندیده است امام سجاد علیهالسلام : رساله حقوق
حق آزاد کرده
و اما حق مولاك الجارية عليه نعمتك فأن تعلم أن الله جعلك حامية عليه و واقية و ناصرا و معقلا وجعله لك وسيلة وسببا بينك و بينه ؛ فبالحرى أن يحجبك عن النار فيكون فى ذلك ثواب منه فى الآجل و يحكم لك بميراثه فى العاجل اذا لم يكن له رحم مكافأة لماأنفقته من مالك عليه وقمت به من حقه بعد إنفاق مالك فإن لم تخفه خيف عليك أن لا يطيب عليك ميراثه ؛ و لا قوة الا بالله. جامی : سلامان و ابسال
بخش ۲۵ - در بیان مقصود
صانع بیچون چو عالم آفرید اسیری لاهیجی : اسرار الشهود
بخش ۱۳ - تحریض در طلب و کیفیت حال طالب و اطوار و آداب طلب کاری و بیان وصف الحال در علامت طلب و طالب
آتش درد طلب دردل فروز
شماره ۵۳ - رفتم بر توپ تا بکوبم دشمن
رفتم بر توپ تا بکوبم دشمن جهان ملک خاتون : در مرثیهٔ فرزند دلبند سلطان بخت طاب ثراها
شماره ۱۸ - چون از من دلخسته به یکباره رمید
چون از من دلخسته به یکباره رمید جامی : دفتر اول
بخش ۱۲۸ - اشارة الی معنی قوله تعالی: قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیرة انا و من اتبعنی و سبحان الله و ما انا من المشرکین
شاه این راه کز سر معنی اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۰۴ - رنگی که سرشگ من ز حسرت دارد
رنگی که سرشگ من ز حسرت دارد شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۸۴۵ - نعمت الله است عالم سر به سر
نعمت الله است عالم سر به سر ملکالشعرای بهار : غزلیات
شماره ۳۱ - در مسیل مسکنت خفتیم و چندی برگذشت
در مسیل مسکنت خفتیم و چندی برگذشت طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۷۶ - نه همین ز آتش عشقت دل ما می سوزد
نه همین ز آتش عشقت دل ما می سوزد جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۵۹۴ - دلم را گریه بر مژگان آتش بار می آرد
دلم را گریه بر مژگان آتش بار می آرد ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٣٠ - ایدل چو ممکنست که روزی بشب بری
ایدل چو ممکنست که روزی بشب بری نظامی گنجوی : لیلی و مجنون
بخش ۳۴ - نیایش کردن مجنون به درگاه خدای تعالی
رخشنده شبی چو روز روشن بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۶۹ - عیش داند دل سرگشته پریشانی را
عیش داند دل سرگشته پریشانی را فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۱۶ - چنین که برده شراب لبت ز دست مرا
چنین که برده شراب لبت ز دست مرا صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۱۴۴ - جان چرا عاشق ازان گل پیرهن دارد دریغ؟
جان چرا عاشق ازان گل پیرهن دارد دریغ؟ غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۲۳۷ - راهی ست که در دل فتد ار خون رود از دل
راهی ست که در دل فتد ار خون رود از دل سعدی : رباعیات
رباعی ۱۱۲ - من با دگری دست به پیمان ندهم
من با دگری دست به پیمان ندهم ملکالشعرای بهار : ارمغان بهار
فقرۀ ۱۵۲
چهار کار دژآگاهی (نادانی) و دشمنی و بدی با تن خود کردن است: یکی پادیاوندی (یعنی: زبردستی و زورمندی) نمودن، دیگر درویش متکبر که با مردی توانگر نبرد آورد، دیگر مرد پیر ریژخوی که زنی برنا به زنی گیرد و دیگر مرد گشن (جوان) که زنی پیر به زنی کند. واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۲۱۸ - ای خواجه بخیل که هرگز ندیده است
ای خواجه بخیل که هرگز ندیده است امام سجاد علیهالسلام : رساله حقوق
حق آزاد کرده
و اما حق مولاك الجارية عليه نعمتك فأن تعلم أن الله جعلك حامية عليه و واقية و ناصرا و معقلا وجعله لك وسيلة وسببا بينك و بينه ؛ فبالحرى أن يحجبك عن النار فيكون فى ذلك ثواب منه فى الآجل و يحكم لك بميراثه فى العاجل اذا لم يكن له رحم مكافأة لماأنفقته من مالك عليه وقمت به من حقه بعد إنفاق مالك فإن لم تخفه خيف عليك أن لا يطيب عليك ميراثه ؛ و لا قوة الا بالله. جامی : سلامان و ابسال
بخش ۲۵ - در بیان مقصود
صانع بیچون چو عالم آفرید اسیری لاهیجی : اسرار الشهود
بخش ۱۳ - تحریض در طلب و کیفیت حال طالب و اطوار و آداب طلب کاری و بیان وصف الحال در علامت طلب و طالب
آتش درد طلب دردل فروز