فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۵۴۵ - ذاب قلبی من اشتیاق لقاک
ذاب قلبی من اشتیاق لقاک مولوی : غزلیات
غزل ۱۰ - مهمان شاهم هر شبی، بر خوان احسان و وفا
مهمان شاهم هر شبی، بر خوان احسان و وفا وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۲۴۳ - در ماندهام به درد دل بی علاج خویش
در ماندهام به درد دل بی علاج خویش عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۵ - ای خوش دلی هر دو جهانم غم تو
ای خوش دلی هر دو جهانم غم تو قوامی رازی : دیوان اشعار
شمارهٔ ۶۹ - در غزل است
عید رسید ای نگار؛ دوستی آغاز کن منوچهری دامغانی : قصاید و قطعات
شمارهٔ ۲۸ - در مدح سلطان مسعود غزنوی
بر لشکر زمستان نوروز نامدار سیف فرغانی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱۰۹ - ایا خلاصهٔ خوبان کراست در همه دنیی
ایا خلاصهٔ خوبان کراست در همه دنیی انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۹ - در مدح دستور جلالالدین عمر
ای چو عقل اول از آلایش نقصان بری مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۶۱ - بر شعر مرا دلیست ای بار خدای
بر شعر مرا دلیست ای بار خدای هاتف اصفهانی : غزلیات
غزل ۳۴ - نه با من دوست آن گفت و نه آن کرد
نه با من دوست آن گفت و نه آن کرد عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۳۲ - چون دل ز طلب در ره جانان استاد
چون دل ز طلب در ره جانان استاد نظامی عروضی : مقالت چهارم: در علم طب و هدایت طبیب
بخش ۱ - مقدمه
طب صناعتی است که بدان صناعت صحت در بدن انسان نگاه دارند و چون زائل شود باز آرند و بیارایند او را بدرازی موی و پاکی روی و خوشی بوی و گشادگی، اما طبیب باید که رقیق الخلق حکیم النفس جید الحدس باشد و حدس حرکتی باشد که نفس را بود در آراء صائبه اعنی که سرعت انتقالی بود از معلوم بمجهول و هر طبیب که شرف نفس انسان نشناسد رقیق الخلق نبود و تا منطق نداند حکیم النفس نبود و تا مؤید نبود بتأیید الهی جید الحدس نبود و هرکه جید الحدس نبود بمعرفت علت نرسد زیرا که دلیل از نبض می باید گرفت و نبض حرکت انقباض و انبساط است و سکونی که میان این دو حرکت افتد و میان اطبا خلاف است گروهی گفته اند که حرکت انقباض را بحس نشاید اندر یافتن اما افضل المتأخرین حجة الحق الحسین بن عبدالله بن سینا در کتاب قانون می گوید حرکت انقباض را در توان یافتن بدشواری اندر تنهای کم گوشت و آنگه نبض ده جنس است و هر یکی ازو متنوع شود بسه نوع دو طرفین او و یکی اعتدال او تا تأیید الهی باستصواب او همراه نبود فکرت مصیب نتواند بود و تفسره را نیز همچنان الوان و رسوب او نگاه داشتن و از هر لونی بر حالتی دلیل گرفتن نه کاری خرد است این همه دلائل بتأیید الهی و هدایت پادشاهی مفتقرند و این معنی است که ما او را بعبارات حدس یاد کردهایم و تا طبیب منطق نداند و جنس و نوع نشناسد در میان فصل و خاصه و عرض فرق نتواند کرد و علت نشناسد و چون علت نشناسد در علاج مصیب نتواند بود و ما اینجا مثلی بزنیم تا معلوم شود که چنین است که همی گوئیم مرض جنس آمد و تب و صداع و زکام و سرسام و حصبه و یرقان نوع و هر یکی بفصلی از یکدیگر جدا شوند و ازین هر یکی باز جنس شوند مثلا تب جنس است و حمی یوم و غب و شطر الغب و ربع انواع و هر یکی بفصلی ذاتی از یکدیگر جدا شوند چنانکه حمی یوم جدا شود از دیگر تبها بدانکه درازترین مدت او یک شبانروز بود و درو تکسر و گرانی و کاهلی و درد نباشد و تب مطبقه جدا شود از دیگر تبها بدانکه چون بگیرد تا چند روز باز نشود و تب غب جدا شود از دیگر تبها بدانکه روزی بیاید و دیگر روز نیاید و تب شطر الغب جدا شود از دیگر تبها بدانکه یک روز سخت تر آید و درنگش کمتر باشد و یک روز آهسته تر آید و درنگش درازتر بود و تب ربع جدا شود از دیگر تبها بدانکه روزی بیاید و دیگر روز نیاید و سوم نیاید و چهارم بیاید و این هریکی باز جنس شوند و ایشانرا انواع پدید آید چون طبیب منطق داند و حاذق باشد و بداند که کدام تب است و مادت آن تب چیست مرکب است یا مفرد زود بمعالجت مشغول شود و اگر در شناختن علت درماند بخدای عز وجل باز گردد و ازو استعانت خواهد و اگر در علاج فرو ماند هم بخدای باز گردد و ازو مدد خواهد که بازگشت همه بدوست، کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۲۹ - توبه کردم مستی از چشم بتان افتاده است
توبه کردم مستی از چشم بتان افتاده است قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۱۶۰ - بتی دارم به حسن از کافرستان کافرستانتر
بتی دارم به حسن از کافرستان کافرستانتر مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۹ - گفتم که لبم به بوسهای مهمان است
گفتم که لبم به بوسهای مهمان است ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۲۳ - تا چند به گرد سر ایمان گردم
تا چند به گرد سر ایمان گردم سعدی : قطعات
شماره ۶۷ - از دست تهی کرم نیاید
از دست تهی کرم نیاید امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۷۷ - ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است
ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی ۵ - هر نفس آئینه ای از غیب بنماید به ما
هر نفس آئینه ای از غیب بنماید به ما فرخی سیستانی : قطعات و ابیات بازماندهٔ قصاید
شمارهٔ ۳ - نیز او راست
به حق آنکه مرا هیچ کس به جای تو نیست
غزل ۵۴۵ - ذاب قلبی من اشتیاق لقاک
ذاب قلبی من اشتیاق لقاک مولوی : غزلیات
غزل ۱۰ - مهمان شاهم هر شبی، بر خوان احسان و وفا
مهمان شاهم هر شبی، بر خوان احسان و وفا وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۲۴۳ - در ماندهام به درد دل بی علاج خویش
در ماندهام به درد دل بی علاج خویش عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۵ - ای خوش دلی هر دو جهانم غم تو
ای خوش دلی هر دو جهانم غم تو قوامی رازی : دیوان اشعار
شمارهٔ ۶۹ - در غزل است
عید رسید ای نگار؛ دوستی آغاز کن منوچهری دامغانی : قصاید و قطعات
شمارهٔ ۲۸ - در مدح سلطان مسعود غزنوی
بر لشکر زمستان نوروز نامدار سیف فرغانی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱۰۹ - ایا خلاصهٔ خوبان کراست در همه دنیی
ایا خلاصهٔ خوبان کراست در همه دنیی انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۹ - در مدح دستور جلالالدین عمر
ای چو عقل اول از آلایش نقصان بری مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۶۱ - بر شعر مرا دلیست ای بار خدای
بر شعر مرا دلیست ای بار خدای هاتف اصفهانی : غزلیات
غزل ۳۴ - نه با من دوست آن گفت و نه آن کرد
نه با من دوست آن گفت و نه آن کرد عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۳۲ - چون دل ز طلب در ره جانان استاد
چون دل ز طلب در ره جانان استاد نظامی عروضی : مقالت چهارم: در علم طب و هدایت طبیب
بخش ۱ - مقدمه
طب صناعتی است که بدان صناعت صحت در بدن انسان نگاه دارند و چون زائل شود باز آرند و بیارایند او را بدرازی موی و پاکی روی و خوشی بوی و گشادگی، اما طبیب باید که رقیق الخلق حکیم النفس جید الحدس باشد و حدس حرکتی باشد که نفس را بود در آراء صائبه اعنی که سرعت انتقالی بود از معلوم بمجهول و هر طبیب که شرف نفس انسان نشناسد رقیق الخلق نبود و تا منطق نداند حکیم النفس نبود و تا مؤید نبود بتأیید الهی جید الحدس نبود و هرکه جید الحدس نبود بمعرفت علت نرسد زیرا که دلیل از نبض می باید گرفت و نبض حرکت انقباض و انبساط است و سکونی که میان این دو حرکت افتد و میان اطبا خلاف است گروهی گفته اند که حرکت انقباض را بحس نشاید اندر یافتن اما افضل المتأخرین حجة الحق الحسین بن عبدالله بن سینا در کتاب قانون می گوید حرکت انقباض را در توان یافتن بدشواری اندر تنهای کم گوشت و آنگه نبض ده جنس است و هر یکی ازو متنوع شود بسه نوع دو طرفین او و یکی اعتدال او تا تأیید الهی باستصواب او همراه نبود فکرت مصیب نتواند بود و تفسره را نیز همچنان الوان و رسوب او نگاه داشتن و از هر لونی بر حالتی دلیل گرفتن نه کاری خرد است این همه دلائل بتأیید الهی و هدایت پادشاهی مفتقرند و این معنی است که ما او را بعبارات حدس یاد کردهایم و تا طبیب منطق نداند و جنس و نوع نشناسد در میان فصل و خاصه و عرض فرق نتواند کرد و علت نشناسد و چون علت نشناسد در علاج مصیب نتواند بود و ما اینجا مثلی بزنیم تا معلوم شود که چنین است که همی گوئیم مرض جنس آمد و تب و صداع و زکام و سرسام و حصبه و یرقان نوع و هر یکی بفصلی از یکدیگر جدا شوند و ازین هر یکی باز جنس شوند مثلا تب جنس است و حمی یوم و غب و شطر الغب و ربع انواع و هر یکی بفصلی ذاتی از یکدیگر جدا شوند چنانکه حمی یوم جدا شود از دیگر تبها بدانکه درازترین مدت او یک شبانروز بود و درو تکسر و گرانی و کاهلی و درد نباشد و تب مطبقه جدا شود از دیگر تبها بدانکه چون بگیرد تا چند روز باز نشود و تب غب جدا شود از دیگر تبها بدانکه روزی بیاید و دیگر روز نیاید و تب شطر الغب جدا شود از دیگر تبها بدانکه یک روز سخت تر آید و درنگش کمتر باشد و یک روز آهسته تر آید و درنگش درازتر بود و تب ربع جدا شود از دیگر تبها بدانکه روزی بیاید و دیگر روز نیاید و سوم نیاید و چهارم بیاید و این هریکی باز جنس شوند و ایشانرا انواع پدید آید چون طبیب منطق داند و حاذق باشد و بداند که کدام تب است و مادت آن تب چیست مرکب است یا مفرد زود بمعالجت مشغول شود و اگر در شناختن علت درماند بخدای عز وجل باز گردد و ازو استعانت خواهد و اگر در علاج فرو ماند هم بخدای باز گردد و ازو مدد خواهد که بازگشت همه بدوست، کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۲۹ - توبه کردم مستی از چشم بتان افتاده است
توبه کردم مستی از چشم بتان افتاده است قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۱۶۰ - بتی دارم به حسن از کافرستان کافرستانتر
بتی دارم به حسن از کافرستان کافرستانتر مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۹ - گفتم که لبم به بوسهای مهمان است
گفتم که لبم به بوسهای مهمان است ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۲۳ - تا چند به گرد سر ایمان گردم
تا چند به گرد سر ایمان گردم سعدی : قطعات
شماره ۶۷ - از دست تهی کرم نیاید
از دست تهی کرم نیاید امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۷۷ - ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است
ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی ۵ - هر نفس آئینه ای از غیب بنماید به ما
هر نفس آئینه ای از غیب بنماید به ما فرخی سیستانی : قطعات و ابیات بازماندهٔ قصاید
شمارهٔ ۳ - نیز او راست
به حق آنکه مرا هیچ کس به جای تو نیست