بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۳۵۹ - سبکروان‌که به وحشت میان جان بستند
سبکروان‌که به وحشت میان جان بستند
اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شمارهٔ ۲۳۱ - الخوف
دم با که زنم کنون که همدم بنماند
نظامی عروضی : دیباچه
بخش ۸ - حکایت نسناس
از ابو رضا بن عبد السلام النیسابوری شنیدم در سنهٔ عشر و خمسمائة بنشابور در مسجد جامع که گفت:
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۷۹ - چون پیش دل این هجر به ناکامه نهم
چون پیش دل این هجر به ناکامه نهم
کمال خجندی : قصاید
شماره ۱ - افتتاح سخن آن به که کنند اهل کمال
افتتاح سخن آن به که کنند اهل کمال
قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۴۲ - مرا به ناله شد آن سرو سیم‌تن باعث
مرا به ناله شد آن سرو سیم‌تن باعث
قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۴۳ - خواهد دل من شربت دیدار و دگر هیچ
خواهد دل من شربت دیدار و دگر هیچ
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۲۵۵ - شکوه فقر ملک بی‌نیازی‌ کرد تسلیمم
شکوه فقر ملک بی‌نیازی‌ کرد تسلیمم
قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۵۹ - دلم ز کعبه نه محمل نشسته می‌آید
دلم ز کعبه نه محمل نشسته می‌آید
ملک‌الشعرای بهار : غزلیات
شماره ۹ - جز روی تو کافروخته گردد ز می ناب
جز روی تو کافروخته گردد ز می ناب
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۶۱۹ - آخر ز سجده‌ ام عرق جبهه سر کشید
آخر ز سجده‌ ام عرق جبهه سر کشید
عمعق بخاری : مقطعات و اشعار پراکنده
شماره ۱۳ - گر نیستی درون دلم آتش فراق
گر نیستی درون دلم آتش فراق
صامت بروجردی : کتاب النصایح و التنبیه
شمارهٔ ۶ - و برای او همچنین
نه تنها سیرم از مالم که عالم هم نمی‌خواهم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۱۱ - ای کوران را به لطف ره بین کرده
ای کوران را به لطف ره بین کرده
جیحون یزدی : قصاید
شمارهٔ ۱۰۲ - وله
بگیسوان خم ابروی آن بت علوی
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۸۷۳ - جهان در سرمه خوابید از خیال چشم فتانت
جهان در سرمه خوابید از خیال چشم فتانت
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۶۵۷ - چون شراب صاف درمان است مارا دُرد درد
چون شراب صاف درمان است مارا دُرد درد
رشیدالدین میبدی : ۵- سورة المائدة- مدنیة
۱۴ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ وَ أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ شدید العقاب للاعداء، غفور رحیم للاولیاء. شدید العقاب دشمنان را قهر است و سیاست، غفور رحیم دوستان را نواخت است و کرامت. در یک آیت قهر و لطف جمع کرد، تا بنده میان قهر و لطف در خوف و رجا زندگى کند، در قهر نگرد خائف شود، باز لطف بیند راجى گردد. خوف حصار ایمان است و تریاق هوا، و سلاح مؤمن. رجا مرکب خدمت است و زاد اجتهاد و عدّت عبادت، و گفته‏اند که: ایمان و یقین بنده دو پر دارد یکى خوف، دیگر رجا. هرگز مرغ بیک پرکى تواند پریدن. همچنین مؤمن در خوف بى رجا یا در رجاء بى‏خوف راه دین نتواند بریدن. مثل ایمان راست چون مثل ترازو است، یک کفه آن خوف است، و دیگر کفه رجا، و زبانه دوستى، و این کفه‏ها بعلم آویخته. چنان که ترازو را از کفه ناچار است، خوف و رجا از علم ناچار است، ازین جهت اعلموا در سر آیت نهاد. خوف بى‏علم خوف خارجیان است، رجاء بى‏علم رجاء مرجیان است. دوستى بى علم دوستى اباحتیان است.
قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۳۷۵ - گمان مبر که ز روی تو دیده بردارم
گمان مبر که ز روی تو دیده بردارم
امیرشاهی سبزواری : غزلیات
شماره ۱۷۶ - از سبزه رعنا خطی بر روی گلگون میکشی
از سبزه رعنا خطی بر روی گلگون میکشی