امیر پازواری : دوبیتی‌ها
شماره ۷۲ - اُون که بنهْ روزْ با تو بوییهْ مایلْ
اُون که بنهْ روزْ با تو بوییهْ مایلْ
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۰۵۹ - ما می رویم و با تو نکرده وداعِ راه
ما می رویم و با تو نکرده وداعِ راه
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۶۹۵ - صبا چو جعد سر زلف یار من بگشود
صبا چو جعد سر زلف یار من بگشود
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۷۲ - شد بر دل من زلفک هندوی تو چیر
شد بر دل من زلفک هندوی تو چیر
سعدی : باب هفتم در تأثیر تربیت
حکایت ۱۰ - فقیره درویشی حامله بود، مدّت حمل بسر آورده
فقیره درویشی حامله بود، مدّت حمل بسر آورده و مر این درویش را همه عمر فرزند نیامده بود.
جامی : دفتر اول
بخش ۸۷ - مناجات
ای خدا کمترین گدای توام
جامی : لیلی و مجنون
بخش ۱۳ - گذاشتن مجنون ناقه بچه دار را که در وقت استغراق وی در محبت لیلی به سوی بچه خود باز می گشت و از لیلی دور می انداخت
عشق اول او سرود و شادیست
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۶ - ای خط تو سبزی خوان بلا
ای خط تو سبزی خوان بلا
فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۱۴۶ - فریاد که رفت خونم از یاد
فریاد که رفت خونم از یاد
نهج البلاغه : حکمت ها
عفو هنگام قدرت
وَ قَالَ عليه‌السلام إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّكَ فَاجْعَلِ اَلْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ
مشتاق اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۸۰ - ز آن رخ افروخته و آن قامت افراخته
ز آن رخ افروخته و آن قامت افراخته
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۳۰ - یک چند درین رسته پریشان گشتیم
یک چند درین رسته پریشان گشتیم
فریدون مشیری : بهار را باورکن
بگو کجاست مرغ آفتاب
زندانی دیار شب جاودانیم
مشتاق اصفهانی : غزلیات
شماره ۷۵ - سوی غربت آن بت خودکام محمل بست و رفت
سوی غربت آن بت خودکام محمل بست و رفت
سرایندهٔ فرامرزنامه : فرامرزنامه
بخش ۸۳ - سؤال کردن فرامرز از پیر برهمن در آخر کار و هویدا کردن دین
یکی عقد گوهر بخواهم گشود
یغمای جندقی : بخش دوم
شماره ۸۴ - رسول خوب و مراسله مرغوب محبوب واصل، چندان لب و دیده بر بیاض آن و سواد این سودم ک
رسول خوب و مراسله مرغوب محبوب واصل، چندان لب و دیده بر بیاض آن و سواد این سودم که آن چون روی بخت من سیاه و این چون دیده ملازمان سفید شد، درباب قبا و چکن رخت به خانه خیاط کشیده جامه مطالبت بر انداختم بر قامت قبولش قصیرآمد، زیرا که در مطالبه اجرت دست و بغل گشاده به ذراع دراز نفسی و مقراض تند زبانی نپیموده گز می کرد و گز نکرده می درید، چندان درید و دوخت که پیراهن صبرم قبا گشت. دیدم چنانچه سر سوزنی ار خالق کهنه او را حوار انگاشته خیاطه مثال باریک شده سوراخ به سوراخش کشم، مادام ظهور حتی جمل فی سم الخیاط، سر ما بی کلاه خواهد بود، لاجرم کیک مناظرت از شلوارش برآوردم و پنبه وارش پوشیده دستش از شال کوتاه کردم، پولش دادم و گرفتم و به رسول سپردم و رفتم سگ یوسف عذار طریق مصر وصال را چون صیت حسن زلیخا پی سپر آمده، قطعه:
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۲۸۳ - در وقت گل چو غنچه چرا دل فسرده یی
در وقت گل چو غنچه چرا دل فسرده یی
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۳۲۴ - گردون که کین اهل نظر در نهاد اوست
گردون که کین اهل نظر در نهاد اوست
اسیری لاهیجی : اسرار الشهود
بخش ۳۴ - در بیان آنکه جمیع افعال به تقدیر الهی است و اشاره به مسائل مختلف فیه میان اشعری و معتزلی و سنی و شیعی و محقق و مقلد و ایماء اصطلاحات صوفیه و منع از اظهار اسرار و تحریص به اخفاء آن بحکم:
و رب جوهر علم لو ابوح به
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۷۰۸ - یار از سر کوچه چو مه برآمد
یار از سر کوچه چو مه برآمد