یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۲۹ - همت به دو کار بر یک انسان نگماشت
همت به دو کار بر یک انسان نگماشت
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۷۰۰ - روی تو سوخته است دل لاله زار را
روی تو سوخته است دل لاله زار را
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۳۸ - ای دل مطلب زدیگران مرهم خویش
ای دل مطلب زدیگران مرهم خویش
غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۵۳ - فایده های مال
اما فایده های مال دو قسم است: یکی دنیاوی و این را به شرح حاجت نبود که همه کس شناسد و دیگر دینی است و آن سه نوع است:
یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۲۲ - به آقا محمد ابراهیم دائی فرخ خان به خراسان نگاشته شده
گرامی سرور من رفتی و درهای رامش بسته ماند و روائی رستای آرامش شکسته، باد بهار خرمی سردی انگیخت و شکوفه شاخ شکفتگی زردی آورد، کالای والای شادمانی سر در تباهی نهاد و اختر رخشای کامرانی رخ در سیاهی، بزم جمشیدی خانه رنج و تیمار آمد و گونه خورشیدی لانه تیره و تار گردید. روز گذشته بران کوی و در که با کاخ ناهیدش باد انبازی در سر بود گذشتم، شادروان از گرد گران دیدم و مرد پاسبان از پاسداری برکران، نسترن از گل دامان تهی داشت و انار از گرد بی برگی گونه بهی. تاک ها را چفت شکسته و گسترش ها را خاک بر سر نشسته، شعر:
عطار نیشابوری : باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد
شماره ۳۰ - هر جان که ز حق حمایتی افتادهست
هر جان که ز حق حمایتی افتادهست
غزالی : رکن دوم - رکن معاملات
بخش ۱۵ - اصل دوم
بدان که نکاح کردن از جمله راه دین است همچون طعام خوردن که همچنان که راه دین را به حیات و بقای شخص آدمی حاجت است و حیات بی طعام و شراب ممکن نیست، همچنین به بقای جنس آدمی و نسل وی حاجت است و این بی نکاح ممکن نباشد. پس نکاح سبب اصل وجود است و طعام سبب بقای وجود و مباح کردن نکاح برای این است نه برای شهوات، بلکه شهوت که آفریده است هم برای آن آفریده است تا موکل باشد و متقاضی تا خلق را به نکاح آرد تا سالکان راه دین در وجود همی آیند و راه دین می روند که همه خلق برای دین آفریده اند. و برای این گفت، «و ما خلقت الجن والانس الالیعبدون.»
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۲۳۷ - ای باد اگرت بر در جانان گذری هست
ای باد اگرت بر در جانان گذری هست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۲۴۹ - هوش من از نسیم سحرگاه می رود
هوش من از نسیم سحرگاه می رود
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۵۷ - گذشتگان که هوس دیده‌اند دنیا را
گذشتگان که هوس دیده‌اند دنیا را
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۹۰ - ما را چو باز طایر دل پای بست تست
ما را چو باز طایر دل پای بست تست
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۲۲۵ - که جز من می تواند تا مرا گرم سخن دارد؟
که جز من می تواند تا مرا گرم سخن دارد؟
یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۱۶۰ - پاسخ نامه یکی از فرزندان
کاغذت چشم سپار و گوش گزار افتاد. دستوری راه و رفت و کرد و گفت تو برگزارش این داستان نگار آمد، اگرت سرشت آدمی است و سرنوشت مردمی فراگیر و کاربند و پیروزی بین واز همه در آسوده زی. پیر نراق و میر کاشان هر دوازدر دید و دانش پیشوای روان پروران بودند و به فر بود و بینش جانشین پیغمبران . این به درویشان بستگی داشت و آن از ایشان رستگی. دورنگی آب یگانگی برد و بیگانگی ساز کاوش و کین انگیخت. سالی دو سه بار از دو سوی انداز و آویز می رفت و دشمن سار آئین و آهنگ پرخاش و ستیز می خاست. با آنکه سرکار آقا از در خویش و پیوند و دوست و دستیار بر آخوند پیشی و بیشی داشت، پیوسته آنرا پیروزی زادی و این را شکست افتادی،یکی از نیک خواهان باری به نکوهش برخاست که با مایه افزونی این زبونی چیست و با آن همه بالا دستی این پستی و نگونی کدام؟ بردباری نغز و زیباست، ولی نه چندانکه آسان ها ساز دشواری آرد و نهاد گرامی گوهر کوب خواری خورد، سرکار آقا شکفته روی نه آشفته خوی رای او را آفرین راند که آری چونانکه نمودی و ستودی فر زبردستی هست و آن مایه هستی که ما راست شایان این پایه پستی نیست، بدرستی شکستش توانم داد و به دستی که دوست خواهد و دشمن کاهد در کار خواری پستش توانم کرد.این سستی بر بسته که تواش بر رسته دانی نه از راه فروماندگی وناتوانی است و تنگ تابی و کم جانی، از آنستی که هم نوشته دیدم و هم از آزمودگان شنیدم.
رضاقلی خان هدایت : روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما
بخش ۵۰ - شریف جرجانی
اسم شریفش میرسید شریف، مشهور به علامه. در کمالات یگانهٔ آفاق و از علمای معاصرین خود طاق. با امیر تیمور گورکانی معاصر و زبان بیان از عهدهٔ توصیفش قاصر. صاحب کتاب نفحات. وی را از اصحاب خواجه علاء الدین نقشبند دانسته و صاحب رشحات نیز در این قول با وی موافقت کرده. درمجالس العشاق آمده که علامه با سلطان حسین اخلاطی مصری صحبت داشته. غرض، احوالات آن جناب در کتب مفصّلاً مسطور است و تألیفاتش مشهور است. این رباعی از اوست:
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۰۴ - رخسار تو چون دمشق و زلف تو چو شام
رخسار تو چون دمشق و زلف تو چو شام
الهامی کرمانشاهی : خیابان چهارم
بخش ۶۴ - مشورت کردن بزرگان کوفه
سپهدار مختار کرد آفرین
کسایی مروزی : ابیات پراکنده از فرهنگهای لغت
شماره ۲۱ - آن جهان را بدین جهان مفروش
آن جهان را بدین جهان مفروش
جامی : خردنامه اسکندری
بخش ۱۶ - حکایت آن پیر که جوان گریان را دید و موجب گریه او را پرسید
جهاندیده پیری به سودای گشت
الهامی کرمانشاهی : خیابان اول
بخش ۵۳ - مدد فرستادن ابن زیاد بد بنیاد بار دیگر برای محمد ابن اشعث کندی
چو آمد به بدخواه این آگهی
مشتاق اصفهانی : مستزاد
شماره ۶ - نوروز رسرید و باز در طرف چمن
نوروز رسرید و باز در طرف چمن