شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۱۵۵ - هر چه داریم ما از او داریم
هر چه داریم ما از او داریم
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۵۱۱ - آن در که بسته باید تا چند باز دارم
آن در که بسته باید تا چند باز دارم
همام تبریزی : غزلیات
شماره ۷۷ - می روی وز پی تو پیر و جوان می نگرند
می روی وز پی تو پیر و جوان می نگرند
فصیحی هروی : ابیات پراکنده
شماره ۵۲ - ای روی تو را ترجمه دین مصحف
ای روی تو را ترجمه دین مصحف
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۸۴۶ - گر ترا هست سر کشتن ما بسم الله
گر ترا هست سر کشتن ما بسم الله
ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۹۵ - از اصفهان تا طبس
بیست و هشتم صفر بیرون آمدیم، به دیهی رسیدیم که آن را هیثماباد گویند و از آن جا به راه صحرا و کوه مسکیان به قصبه نایین آمدیم و از سپاهان تا آن جا سی فرسنگ بود، و از نایین چهل و سه فرسنگ برفتیم به دیه کرمه از ناحیه بیابان که این ناحیه ده دوازده پاره دیه باشد و آن موضعی گرم است و درخت های خرما بود و این ناحیه کوفجان داشته بودند در قدیم و در این تاریخ که ما رسیدیم امیر گیلکی این ناحیه از ایشان ستده بود و نایبی از آن خود به دیهی که حصارکی دارد و آن را پیاده گویند بنشانده و آن ولایت را ضبط می‌کند و راه‌ها ایمن می‌دارد و اگر کوفجان به راه زدن دوند سرهنگان امیر گیلبکی به راه ایشان می‌فرستد وایشان را بگیرند و مال بستانند و بکشند و از محافظت آن بزرگ این راه این بود و خلق آسوده، خدای تبارک و تالی همه پادشاهان عادل را حافظ و ناصر و معین باد و بروان های گذشتگان رحمت کناد. و در این راه بیابان به هر دو فرسنگ گنبدک‌ها به سبب آن است تا مردم راه گم نکنند و نیز به گرما و سرما لحظه ای در آن جا آسایشی کنند. و در راه رطگ روان دیدیم عظیم که هر که از نشان بگردد از میان آن ریگ بیرون نتواند آمدن و هلاک شود. و از آن بگذشتیم زمینی شور به دید آمد برجوشیده که شش فرسنگ چنین بود که اگر از راه کسی یک سو شدی فرو رفتی. و از آن جا به راه رباط زبیده که آن را رباط مرا می‌گویند برفتیم و آن رباط را پنج چاه آب است که اگر رباط و آب نبودی کس از آن بیابان گذر نکردی و از آن جا به چهارده طبس آمدیم به دیهی که آن را رستاباد می‌گفتند. و نهم ربیع الاول به طبس رسیدیم و از سپاهان تا طبس صد و ده فرسنگ می‌گفتند.
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۶۴۶ - نکنم حدیث شکر چو لبت گزیدم
نکنم حدیث شکر چو لبت گزیدم
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۹۱ - یا رب چو بر آرندهٔ حاجات تویی
یا رب چو بر آرندهٔ حاجات تویی
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۰۳۲ - الهی در ره فقرم شکوه پادشاهی ده
الهی در ره فقرم شکوه پادشاهی ده
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۳۰۱ - آمد خزان نسیم گل و یاسمن نماند
آمد خزان نسیم گل و یاسمن نماند
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۴۸۸ - دوش دل را در بلایی یافتم
دوش دل را در بلایی یافتم
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۳۹۳ - طره‌های تو کمند افکن طرارانند
طره‌های تو کمند افکن طرارانند
ملا هادی سبزواری : غزلیات
غزل ۹۱ - هر آنگو دیده بگشاید براو چشم از جهان بندد
هر آنگو دیده بگشاید براو چشم از جهان بندد
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۴۷ - گشت تابان مهر ذاتش از صفات
گشت تابان مهر ذاتش از صفات
سیدای نسفی : رباعیات
شماره ۱۹ - شاها نفست مسیح را دم بخشید
شاها نفست مسیح را دم بخشید
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۳۱ - نباشد مامنی چون پیکر ما عشق سرکش را
نباشد مامنی چون پیکر ما عشق سرکش را
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۳ - دل نگردید شب وصل تهی از گله ها
دل نگردید شب وصل تهی از گله ها
واعظ قزوینی : ماده تاریخ
شمارهٔ ۸ - تاریخ ساختن پنجره رواقی
ساخت بعهد خوش دولت «عباس شاه »
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۴۰۹ - حکم است که کار شب آدینه بسازند
حکم است که کار شب آدینه بسازند
طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۵۸ - از دیده ام فکندی وهنگام آن نبود
از دیده ام فکندی وهنگام آن نبود