رشیدالدین میبدی : ۲۴- سورة النّور- مدنیّة
۵ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُزْجِی سَحاباً» اى یسوق سحابا الى حیث یرید، «ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ» اى یجمع بین قطع السحاب المتفرّقة بعضها الى بعض، «ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکاماً» متراکما بعضه فوق بعض، یقال رکمت المتاع و غیره اذا وضعت بعضه فوق بعض، «فَتَرَى الْوَدْقَ» اى المطر، و قیل الودق البرق، و قیل هو المصدر، تقول و دق السّحاب یدق و دقا، «یَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ» اى وسطه، و هو جمع الخلل کالجبال جمع الجبل، معنى آنست که یا محمّد نبینى اللَّه را که میراند میغ آهسته و با درنگ آن گه پاره پاره با هم میسازد و طبق طبق درهم مى‏بندد، آن گه تا بر تا مى‏افکند، و توى بر توى برمینهد تا آب برتابد، و آن گه مجرا در مجرا راست میکند تا قطره راه یابد، و بر آن مجراها موکلان بر گمارد تا بى فرمان نبارد.
سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۵۴۸ - در حضرت تو کآنجاسلطان کند غلامی
در حضرت تو کآنجاسلطان کند غلامی
سعیدا : غزلیات
شماره ۴۵۴ - به جمال تو بود دیدهٔ بینا مشغول
به جمال تو بود دیدهٔ بینا مشغول
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۱۷ - ای کرده به پنج شمع روشن هر شش
ای کرده به پنج شمع روشن هر شش
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۹۲ - طرب ای دل که یار می آید
طرب ای دل که یار می آید
سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۴۸۰ - ای زروی خوب تو پشت زمین آراسته
ای زروی خوب تو پشت زمین آراسته
شاه اسماعیل صفوی ( خطایی ) : گزیدهٔ اشعار ترکی
قیرخلار میدانی
قیرخلار میدانینا واردیم,
خاقانی : غزلیات
غزل ۱۸۱ - آمد نفس صبح و سلامت نرسانید
آمد نفس صبح و سلامت نرسانید
باباطاهر عریان همدانی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۷۰ - غم و درد مو از عطار واپرس
غم و درد مو از عطار واپرس
محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۲۱ - آن شاه ملک دل ستم از من دریغ داشت
آن شاه ملک دل ستم از من دریغ داشت
کمال‌الدین اسماعیل : غزلیات
شماره ۱۰۲ - ای ز روی تو آب بر آتش
ای ز روی تو آب بر آتش
سعدی : غزلیات
غزل ۴۴۵ - در وصف نیاید که چه شیرین دهن است آن
در وصف نیاید که چه شیرین دهن است آن
سعدی : غزلیات
غزل ۳۲۸ - رها نمی‌کند ایام در کنار منش
رها نمی‌کند ایام در کنار منش
نصرالله منشی : باب الاسد و الثور
بخش ۴۳ - بازرگان آهن‌فروش
و مثل دوستان با تو چون مثل آن بازرگان است که گفته بود:زمینی که موش آن صد من آهن بخورد چه عجب اگر باز کودکی در قیاس ده من برباید؟ دمنه گفت:چگونه؟ گفت:آورده‌اند که بازرگانی اندک مال بود و می‌خواست که سفری رود. صد من آهن داشت، در خانه دوستی بر وجه امانت بنهاد و برفت. چون بازآمد امین، ودیعت فروخته بود و بها خرج کرده. بازرگان روزی بطلب آهن بنزدیک او رفت. مرد گفت: آهن در پیغوله خانه بنهاده بودم و دران احتیاطی نکرده، تا من واقف شدم موش آن را تمام خورده بود. بازرگان گفت: آری، موش آهن را نیک دوست داردو دندان او برخائیدن آن قادر باشد. امین راست کار شاد گشت، یعنی «بازرگان نرم شد و دل از آن برداشت. » گفت: امروز مهمان من باش. گفت: فردا باز آیم.
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۰۹ - لبکی چون شکر هوس دارم
لبکی چون شکر هوس دارم
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۲۱۸ - من مست جام وحدتم هذا جنون العاشقین
من مست جام وحدتم هذا جنون العاشقین
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۳۰۸ - یارب، چه باشد گه گهی جانان در آغوش آیدم
یارب، چه باشد گه گهی جانان در آغوش آیدم
عطار نیشابوری : بخش بیست و یکم
المقاله الحادیه و العشرون
مشو مغرور ملک و گنج و دینار
مولوی : دفتر اول
بخش ۷۲ - نظر کردن شیر در چاه و دیدن عکس خود را و آن خرگوش را
چون که شیر اندر بر خویشش کشید
سحاب اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۱۷ - ز اطراف گلستان تو روئیده خار حیف
ز اطراف گلستان تو روئیده خار حیف