مولوی : غزلیات
غزل ۱۰۰۲ - چونک کمند تو دلم را کشید
چونک کمند تو دلم را کشید
اهلی شیرازی : قصاید
شمارهٔ ۳۰ - در تعریف جام شاه گوید
اینچه روح افزا شراب و اینچه سیمین ساغرست
فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۲۵۹ - تا به رخ چین سر زلف تو لرزان نشود
تا به رخ چین سر زلف تو لرزان نشود
جامی : دفتر اول
بخش ۵۱ - سؤال دیگر
گفت شاها چو فعل و نیت من
عطار نیشابوری : بخش ششم
(۹) حکایت شیخ ابوالقاسم همدانی
مگر بوالقاسم همدانی آنگاه
جویای تبریزی : مناقب
شمارهٔ ۱۷ - در منقبت حضرت امام زین العابدین صلوات الله علیه و آله
ز ابروی تو تفاوت بسی است تا شمشیر
اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شماره ۹۳ - گه خسته دل و سوخته خرمن باشم
گه خسته دل و سوخته خرمن باشم
ایرج میرزا : قصیده ها
تسلیت به دوستِ پدر مرده
سخت است گرچه مرگِ پدر بر پسر همی
سحاب اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۰ - تا دل نشد از نخست پا بست غمت
تا دل نشد از نخست پا بست غمت
سعدی : قطعات
شماره ۲۲ - پدرم بندهٔ قدیم تو بود
پدرم بندهٔ قدیم تو بود
سعدی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - در ستایش حضرت رسول (ص)
ماه فروماند از جمال محمد
سعدی : قطعات
شماره ۱۵۹ - چنانکه مشرق و مغرب به هم نپیوندند
چنانکه مشرق و مغرب به هم نپیوندند
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۰۰۷ - گر چه در دفع کدورت هر نوایی دلکش است
گر چه در دفع کدورت هر نوایی دلکش است
سعدی : قطعات
شماره ۱۴۸ - پادشاهان پاسبانانند مر درویش را
پادشاهان پاسبانانند مر درویش را
جامی : دفتر اول
بخش ۱۲۱ - اشارة الی قوله علیه السلام من کان یؤمن بالله و الیوم الاخر فلیقل خیرا او لیصمت
مصطفی کش جوامع الکلم است
سعدی : قطعات
شماره ۳۹ - اگر خود بردرد پیشانی پیل
اگر خود بردرد پیشانی پیل
جامی : دفتر اول
بخش ۷۷ - داوود علیه السلام با حضرت حق سبحانه در مناجات خود گفت یا رب لم خلقت الخق؟ حضرت سبحانه در جواب وی گفت کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرف
گفت داوود با خدای به راز
خیام : رباعیات
رباعی ۱۲ - ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
ای چرخ فلک خرابی از کینه توست
ملک‌الشعرای بهار : ارمغان بهار
فقرۀ ۱۴۹
چو نیکویی به تو رسد بسیار شادی مکن و چون سختی و بدبختی رسد بسیار به غم مباش‌، چه نیکی زمانه با سختی و سختی زمان با نیکویی است و هیچ فراز نیست کش نشیب نه از پیش‌، و هیچ نشیب نیست کش فراز نه از پس‌.
حافظ : غزلیات
غزل ۴۶ - گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
گُل در بَر و مِی در کَف و معشوق به کام است