سرایندهٔ فرامرزنامه : فرامرزنامه
بخش ۶۸ - سخن گفتن دستور کید، فرامرز را
بشد پیر دستور و بوسید تخت
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۶۲۸ - سایه سرو بلندش گر به ما می افکند
سایه سرو بلندش گر به ما می افکند
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۴۹۵ - هرکه چون صورت چین دیده بروی تو گشاد
هرکه چون صورت چین دیده بروی تو گشاد
مولوی : غزلیات
غزل ۱۲۶۱ - روی تو جان جان است از جان نهان مدارش
روی تو جان جان است از جان نهان مدارش
ترانه های کودکانه : بخش اول
پروانه
توی هوا یه پروانه پرمیزنه پر پر پر
بابافغانی : مفردات
شماره ۲۶ - زده ام ز عشق شمعی بخود آتشی بخامی
زده ام ز عشق شمعی بخود آتشی بخامی
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۷۰ - گریهٔ مستی شگون دارد حریفان سر کنید
گریهٔ مستی شگون دارد حریفان سر کنید
امیرشاهی سبزواری : غزلیات
شماره ۶ - جان بهر تو در بلاست ما را
جان بهر تو در بلاست ما را
امیر پازواری : دوبیتی‌ها
شماره ۴ - صِرٰاحی گِرْدِنْ مُونِنْدِ مٰاهِهْ کیجٰا
صِرٰاحی گِرْدِنْ مُونِنْدِ مٰاهِهْ کیجٰا
خسرو گلسرخی : خسرو گلسرخی
مرثیه ای برای گلگونه های کوچک ...
۱
صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۱ - دیوان اطعمه صوفی محمد
حمد بی حد و ثنای بی عدد مر حضرت پروردگاری را که از یک قبضه خاک نمناک صد هزاران هزار طوطی لسان در نطق و بیان به فصاحت در آورده به خوان«فتبارک الله احسن الخالقین رب العالمین.»،
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۸۹ - وقتی که چمن به کام بلبل گردد
وقتی که چمن به کام بلبل گردد
ملک‌الشعرای بهار : رباعیات
شمارهٔ ۳۸ - خطاب به حزب دموکرات و حکومت
ای ساده‌دلان زر گرگ حیلت‌باز
اسدی توسی : گرشاسپ‌نامه
شگفتی جزیرۀ رونده
کُـــهـــی بــُد هــمــان جــا بــه دریــا کــنــار
عطار نیشابوری : باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم
شماره ۲۰ - با قوّت پیل، مور میباید بود
با قوّت پیل، مور میباید بود
فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۲۶۳ - هر جا که به طنازی، آن سرو روان آید
هر جا که به طنازی، آن سرو روان آید
محمد کوسج : برزونامه (بخش کهن)
بخش ۱۹ - گفتار در گرفتار شدن طوس به دست سوسن رامشگر
چو طوس آمد از نزد گردان به در
مشتاق اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۶۰ - زندگر تیغ و ریزد خون من عین مراد است این
زندگر تیغ و ریزد خون من عین مراد است این
نهج البلاغه : خطبه ها
وصف توحید
و من خطبة له عليه‌السلام و تشتمل على قدم الخالق و عظم مخلوقاته و يختمها بالوعظ
یغمای جندقی : بخش دوم
شماره ۸ - رسید همایون نامه سرکاری بزم دوستان را مشک به خرمن و گوهر به دامن ریخت. نوید تندر
رسید همایون نامه سرکاری بزم دوستان را مشک به خرمن و گوهر به دامن ریخت. نوید تندرستی کلید درهای امید گشت، جان به مژده در آستین و پیشانی به ستایش و سپاس یزدانی به آستان نهادم. پرسش و روزگار دوران نزدیک و بریدگان پیوسته فرموده ای، پیداست روز آنکه جدا ماند و با رنج شکیب سوز تنهائی آشنا چگونه و چون خواهد بود؟ آن مایه هست و بود که دریافت دیدار جان افزای یار از بار خدا جوئیم هست، و پس آسیب گسستگی که با غوغای رستاخیزش پیوستگی هاست تیماری نیست. ندانم این شب دیر انجام را کی بامداد خواهد رست و این بست گران نشست را که با مرگ ناگهانی دامن به دامن بسته از کجا گشاد خواهد زاد.