سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت ۲۰ - چندان‌که مرا شیخِ اَجَلّ، ابوالفرج بن جوزی، ترکِ سَماع فرمودی
چندان‌که مرا شیخِ اَجَلّ، ابوالفرج بن جوزی، رَحْمَةُ اللهِ عَلَیْهِ، ترکِ سَماع فرمودی و به خلوت و عُزلت اشارت کردی، عُنْفُوانِ شَبابم غالب آمدی و هوا و هوس طالب؛
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۲۵ - شور عشقی کو، که رسوای جهان سازد مرا؟
شور عشقی کو، که رسوای جهان سازد مرا؟
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۹۷۸ - از نکو بد نگو نمی آید
از نکو بد نگو نمی آید
حافظ : غزلیات
غزل ۳۰۷ - هر نکته‌ای که گفتم در وصف آن شمایل
هر نکته‌ای که گفتم در وصف آن شمایل
انوری : غزلیات
غزل ۲۴۷ - شرم دار آخر جفا چندین مکن
شرم دار آخر جفا چندین مکن
مولوی : غزلیات
غزل ۲۰۰۰ - ای ز هجران تو مردن، طرب و راحت من
ای زِ هِجْرانِ تو مُردن، طَرَب و راحَتِ من
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۵۴۸ - هرچه دریافت کلیم از نظر بینا بود
هرچه دریافت کلیم از نظر بینا بود
فردوسی : پادشاهی بهرام گور
بخش ۸ - برین‌گونه بگذشت سالی تمام
برین‌گونه بگذشت سالی تمام
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۵۵ - ای دل طریقِ نیستی از من به یاد گیر
ای دل طریقِ نیستی از من به یاد گیر
سعدی : باب چهارم در فواید خاموشی
حکایت ۱۰ - یکی از شعرا پیشِ امیرِ دزدان رفت و ثَنایی بر او بگفت
یکی از شعرا پیشِ امیرِ دزدان رفت و ثَنایی بر او بگفت. فرمود تا جامه از او بَرکنَند و از ده به در کنند. مسکین برهنه به سرما همی‌رفت. سگان در قفایِ وی افتادند. خواست تا سنگی بردارد و سگان را دفع کند، در زمین یخ گرفته بود؛ عاجز شد. گفت: این چه حرامزاده مردمانند؛ سگ را گشاده‌اند و سنگ را بسته! امیر از غرفه بدید و بشنید و بخندید. گفت: ای حکیم! از من چیزی بخواه. گفت: جامهٔ خود می‌خواهم، اگر انعام فرمایی.
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۱۳ - دل نیستم که منتی از آرزو کشم
دل نیستم که منتی از آرزو کشم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۰۱ - به توبه راهنمون گشت باده نابم
به توبه راهنمون گشت باده نابم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۴۵۰ - از قید فلک برزده دامن بگریزید
از قید فلک برزده دامن بگریزید
عطار نیشابوری : باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن
شماره ۲۳ - در عشق تو هردلی که مردانه بود
در عشق تو هردلی که مردانه بود
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۱۶ - در هجو
نه نجیب از پی آن شد به فلک بر کورا
انوری : مقطعات
شماره ۲۱۰ - دوستی در سمر کتابی داشت
دوستی در سمر کتابی داشت
انوری : مقطعات
شماره ۲۴۰ - گفتم ترا مدیح دریغا مدیح من
گفتم ترا مدیح دریغا مدیح من
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۰۸ - در شکایت از ممدوح خویش حمیدالدین
دراز گشت حدیث درازدستی ما
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۹۷۸ - خال تو ریشه در شکرستان دوانده است
خال تو ریشه در شکرستان دوانده است
کمال‌الدین اسماعیل : ملحقات
شمارهٔ ۱۶ - و قال فی التهدید
زمن کدام کریم حلال زاده بود