جمالالدین عبدالرزاق : مقطعات
شمارهٔ ۵۹ - تشریف
نشوم من ز تو خرسند بتحسینی و بس اسیری لاهیجی : ملحقات
شماره ۱۱ - یارم چو بناز و عشوه برخاست
یارم چو بناز و عشوه برخاست امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۴۹ - پگه بیامد و همسایه گفت خوابم نیست
پگه بیامد و همسایه گفت خوابم نیست ابن یمین فَرومَدی : قصاید
شمارهٔ ۵٩ - قصیده در مدح علاءالدین محمد هندو وزیر
صبا بهر شکن از زلف او که تاب دهد ادیب الممالک : قصاید
شمارهٔ ۸ - در ستایش امیر نظام گروسی فرماید
چو در خواب شد دیده پاسبانها طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۷۱ - گشت عمر بخت ما، در رنگ مخمل، صرف خواب
گشت عمر بخت ما، در رنگ مخمل، صرف خواب بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۴۰۶ - بیتابی عشق این همه نیرنگ هوس ریخت
بیتابی عشق این همه نیرنگ هوس ریخت امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱۹۹ - دل نیست که در روی غم دلدار نگنجد
دل نیست که در روی غم دلدار نگنجد ابوالفضل بیهقی : مجلد هفتم
بخش ۲۷ - تدبیر جنگ با علی تگین
و در این وقت ملطّفهها رسید از منهیان بخارا که علی تگین البتّه نمیآرامد و ژاژ میخاید و لشکر میسازد. و از دو چیز بر دل وی رنجی بزرگ است، یکی آنکه امیر ماضی با قدرخان دیدار کرد تا بدان حشمت خانی ترکستان از خاندان ایشان بشد، و دیگر او را امید کرده بود خداوند که ملک هنوز یکرویه نشده بود که چون او لشکر فرستد با پسری که یاری دهد، او را ولایتی دهد؛ چون بی از جنگ و اضطراب کار یکرویه شد و بیمنازع تخت ملک بخداوند رسید، در آن است که فرصتی یابد و شرّی بپا کند، هر چند تا خداوند ببلخ است، نباید اندیشید. چون امیر بر این حال واقف گشت، خواجه بزرگ احمد حسن و بونصر مشکان را بخواند و خالی کرد و درین باب رأی خواست هرگونه سخن گفتند و رفت . امیر گفت: علی تگین دشمنی بزرگ است و طمع وی که افتاده است، محال است. صواب آن باشد که وی را از ماوراء النّهر برکنده آید . اگر بغراتگین پسر قدرخان که با ما وصلت دارد، بیاید، خلیفت ما باشد و خواهری که از آن ما بنام وی است فرستاده آید تا ما را داماد و خلیفه باشد و شرّ این فرصتجوی دور شود. و اگر او نیاید، خوارزمشاه آلتونتاش را بفرماییم تا روی بماوراء النّهر کند با لشکری قوی، که کار خوارزم مستقیم است، یک پسر و فوجی لشکر آنجا نشسته باشند. خواجه گفت: ماوراء النّهر ولایتی بزرگ است. سامانیان که امراء خراسان بودند، حضرت خود آنجا ساختند. اگر بدست آید، سخت بزرگ کاری باشد. اما علی تگین گربز محتال است، سی سال شد تا وی آنجا میباشد. اگر آلتونتاش را اندیشیده است، صواب آن باشد که رسولی با نام نزدیک خوارزمشاه فرستاده آید و درین باب پیغام داد . اگر بهانه آرد و آن حدیث قائد ملنجوق در دل وی مانده است، این حدیث طی باید کرد، که بیحشمت وی علی تگین را برنتوان انداخت، تا آنگاه که از نوعی دیگر اندیشیده آید؛ و اگر نشاط رفتن کند، مقرّر گردد که آن ریش نمانده است. امیر گفت: موجّه این است، کدام کس رود؟ خواجه بونصر گفت: امیرک بیهقی را صاحب برید بلخ بفرستیم. و اگر خواهیم که خوارزمشاه برود، کدخدای لشکر عبدوس را باید فرستاد . ادیب الممالک : غزلیات
شمارهٔ ۲۵ - ایضا از زبان چین
چینیان باک مدارید و دل آسوده شوید طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۰۳ - سرجوش داغ لاله به جوشم نمی رسد
سرجوش داغ لاله به جوشم نمی رسد جمالالدین عبدالرزاق : مقطعات
شمارهٔ ۹۴ - تقاضای کاه
ای کریمی که هست گاه کرم طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۱۵ - کندن دل زان جوان، آسایش این پیر شد
کندن دل زان جوان، آسایش این پیر شد ابن یمین فَرومَدی : قصاید
شمارهٔ ۶١ - ایضاً قصیده در مدح تاج الدین علی
صبح صادق بیرق نور از افق چون برکشید ترکی شیرازی : فصل اول - لطیفهنگاریها
شمارهٔ ۷ - خم زلف
مکن ز شانه پریشان، کمند گیسو را امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۶۱۰ - خواستم جورت بگویم خون دل بربست لب
خواستم جورت بگویم خون دل بربست لب ادیب الممالک : غزلیات
شماره ۳۳ - مژده ایدل که ز ره موکب شه بازآمد
مژده ایدل که ز ره موکب شه بازآمد ابن یمین فَرومَدی : قصاید
شمارهٔ ۴٧ - وله ایضاً
ترک من بر سطح مه خطی مدور میکشد ادیب الممالک : قصاید
شمارهٔ ۹۴ - در نکوهش محمدعلی میرزای مخلوع هنگام بستن و کشتن مشروطه خواهان در باغ شاه تهران
چو شه بدامن جادو و جنبل آرد چنک طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۰۰ - چو خیزد گردباد از خاک ما در دشت محرومی
چو خیزد گردباد از خاک ما در دشت محرومی
شمارهٔ ۵۹ - تشریف
نشوم من ز تو خرسند بتحسینی و بس اسیری لاهیجی : ملحقات
شماره ۱۱ - یارم چو بناز و عشوه برخاست
یارم چو بناز و عشوه برخاست امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۴۹ - پگه بیامد و همسایه گفت خوابم نیست
پگه بیامد و همسایه گفت خوابم نیست ابن یمین فَرومَدی : قصاید
شمارهٔ ۵٩ - قصیده در مدح علاءالدین محمد هندو وزیر
صبا بهر شکن از زلف او که تاب دهد ادیب الممالک : قصاید
شمارهٔ ۸ - در ستایش امیر نظام گروسی فرماید
چو در خواب شد دیده پاسبانها طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۷۱ - گشت عمر بخت ما، در رنگ مخمل، صرف خواب
گشت عمر بخت ما، در رنگ مخمل، صرف خواب بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۴۰۶ - بیتابی عشق این همه نیرنگ هوس ریخت
بیتابی عشق این همه نیرنگ هوس ریخت امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱۹۹ - دل نیست که در روی غم دلدار نگنجد
دل نیست که در روی غم دلدار نگنجد ابوالفضل بیهقی : مجلد هفتم
بخش ۲۷ - تدبیر جنگ با علی تگین
و در این وقت ملطّفهها رسید از منهیان بخارا که علی تگین البتّه نمیآرامد و ژاژ میخاید و لشکر میسازد. و از دو چیز بر دل وی رنجی بزرگ است، یکی آنکه امیر ماضی با قدرخان دیدار کرد تا بدان حشمت خانی ترکستان از خاندان ایشان بشد، و دیگر او را امید کرده بود خداوند که ملک هنوز یکرویه نشده بود که چون او لشکر فرستد با پسری که یاری دهد، او را ولایتی دهد؛ چون بی از جنگ و اضطراب کار یکرویه شد و بیمنازع تخت ملک بخداوند رسید، در آن است که فرصتی یابد و شرّی بپا کند، هر چند تا خداوند ببلخ است، نباید اندیشید. چون امیر بر این حال واقف گشت، خواجه بزرگ احمد حسن و بونصر مشکان را بخواند و خالی کرد و درین باب رأی خواست هرگونه سخن گفتند و رفت . امیر گفت: علی تگین دشمنی بزرگ است و طمع وی که افتاده است، محال است. صواب آن باشد که وی را از ماوراء النّهر برکنده آید . اگر بغراتگین پسر قدرخان که با ما وصلت دارد، بیاید، خلیفت ما باشد و خواهری که از آن ما بنام وی است فرستاده آید تا ما را داماد و خلیفه باشد و شرّ این فرصتجوی دور شود. و اگر او نیاید، خوارزمشاه آلتونتاش را بفرماییم تا روی بماوراء النّهر کند با لشکری قوی، که کار خوارزم مستقیم است، یک پسر و فوجی لشکر آنجا نشسته باشند. خواجه گفت: ماوراء النّهر ولایتی بزرگ است. سامانیان که امراء خراسان بودند، حضرت خود آنجا ساختند. اگر بدست آید، سخت بزرگ کاری باشد. اما علی تگین گربز محتال است، سی سال شد تا وی آنجا میباشد. اگر آلتونتاش را اندیشیده است، صواب آن باشد که رسولی با نام نزدیک خوارزمشاه فرستاده آید و درین باب پیغام داد . اگر بهانه آرد و آن حدیث قائد ملنجوق در دل وی مانده است، این حدیث طی باید کرد، که بیحشمت وی علی تگین را برنتوان انداخت، تا آنگاه که از نوعی دیگر اندیشیده آید؛ و اگر نشاط رفتن کند، مقرّر گردد که آن ریش نمانده است. امیر گفت: موجّه این است، کدام کس رود؟ خواجه بونصر گفت: امیرک بیهقی را صاحب برید بلخ بفرستیم. و اگر خواهیم که خوارزمشاه برود، کدخدای لشکر عبدوس را باید فرستاد . ادیب الممالک : غزلیات
شمارهٔ ۲۵ - ایضا از زبان چین
چینیان باک مدارید و دل آسوده شوید طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۰۳ - سرجوش داغ لاله به جوشم نمی رسد
سرجوش داغ لاله به جوشم نمی رسد جمالالدین عبدالرزاق : مقطعات
شمارهٔ ۹۴ - تقاضای کاه
ای کریمی که هست گاه کرم طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۱۵ - کندن دل زان جوان، آسایش این پیر شد
کندن دل زان جوان، آسایش این پیر شد ابن یمین فَرومَدی : قصاید
شمارهٔ ۶١ - ایضاً قصیده در مدح تاج الدین علی
صبح صادق بیرق نور از افق چون برکشید ترکی شیرازی : فصل اول - لطیفهنگاریها
شمارهٔ ۷ - خم زلف
مکن ز شانه پریشان، کمند گیسو را امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۶۱۰ - خواستم جورت بگویم خون دل بربست لب
خواستم جورت بگویم خون دل بربست لب ادیب الممالک : غزلیات
شماره ۳۳ - مژده ایدل که ز ره موکب شه بازآمد
مژده ایدل که ز ره موکب شه بازآمد ابن یمین فَرومَدی : قصاید
شمارهٔ ۴٧ - وله ایضاً
ترک من بر سطح مه خطی مدور میکشد ادیب الممالک : قصاید
شمارهٔ ۹۴ - در نکوهش محمدعلی میرزای مخلوع هنگام بستن و کشتن مشروطه خواهان در باغ شاه تهران
چو شه بدامن جادو و جنبل آرد چنک طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۰۰ - چو خیزد گردباد از خاک ما در دشت محرومی
چو خیزد گردباد از خاک ما در دشت محرومی