اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۲۴۷ - گر چو گل در کف ما جام می صبحگهی است
گر چو گل در کف ما جام می صبحگهی است
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۱۵۹ - زگرمی خون من جوهر به تیغ او بسوزاند
زگرمی خون من جوهر به تیغ او بسوزاند
ادیب صابر : مقطعات
شماره ۶۷ - اگر به زمیری است پیری، نخواهم
اگر به زمیری است پیری، نخواهم
ملک‌الشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۱۹۰ - تغزل
گه فریضهٔ شام آن چراغ ترکستان
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٨۶ - گشتست طبیعت گروهی
گشتست طبیعت گروهی
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۲۶۰ - اینها که زاسرار قدَر بی خبرند
اینها که زاسرار قدَر بی خبرند
امیر پازواری : دوبیتی‌ها
شماره ۲۵۹ - کَمنّه مشک و عنبر، عَرقْ گلویی
کَمنّه مشک و عنبر، عَرقْ گلویی
نصرالله منشی : باب برزویه الطبیب
بخش ۳ - چون براین سیاقت در مخاصمت نفس مبالغت نمودم براه راست باز آمد و برغبت صادق و حسبت بی ریا بعلاج بیماران پرداختم و روزگار دران مستغرق گردانید، تا بمایمن
چون براین سیاقت در مخاصمت نفس مبالغت نمودم براه راست باز آمد و برغبت صادق و حسبت بی ریا بعلاج بیماران پرداختم و روزگار دران مستغرق گردانید، تا بمایمن آن درهای روزی بر من گشاده گشت و صلات و مواهب پادشاهان بمن متواتر شد. وپیش از سفر هندوستان و پس از ان انواع دوستکامی و نعمت دیدم و بجاه و مال از امثال و اقران بگذشتم. وانگاه در آثار و نتایج علم طب تاملی کردم و ثمرات و فواید آن را بر صحیفه دل بنگاشتم، هیچ علاجی در وهم نیامد که موجب صحت اصلی تواند بود، و جون مزاج این باشد بچه تاویل خردمندان بدان واثق توانند شد و آن راسبب شفا شمرد؟ و باز اعمال و باز اعمال خیر و ساختن توشه آخرت از علت از آن گونه شفا می‌دهد که معاودت صورت نبندد.
محمود شبستری : کنز الحقایق
در تحقیق حقیقت
به کلی دور شو از رسم و عادت
عطار نیشابوری : بخش سی و پنجم
الحكایة و التمثیل
دعوئی بد صوفی درویش را
عین‌القضات همدانی : لوایح
فصل ۱۴۱
در فصول پیشین نوشته‌ام که عشق را توجه بجهتی نیست فَاَیْنَما تُولَوُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّه اکنون میگویم حدیث اِنَّ اللّهُ جَمیلٌ یُحِبُّ الجَمال برخوان و بیقین بدان که عاشق آن جمال می‌باید بود یا عاشق محبوبش و این رمزی قوی است در دانستن عشق. قصه دراز مکن تو هممحبّیو هم محبوب زیرا که جمال بطبع محبوبست بدین نسبت محبی و چون سر خَلَقَ اللّهُ ادَمَ عَلی صوُرَتِهِ در تو پدید شده است بدین نسبت محبوبی، پس روا بود که عاشق در خود نگرد معشوق را بیند دوست گیرد و درین مقام تعدد برخیزد عاشق و معشوق و عشق یکی باشد:
عطار نیشابوری : باب بیست و ششم: در صفت گریستن
شماره ۲۱ - ای عشق توأم در تک و تاب افکنده
ای عشق توأم در تک و تاب افکنده
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۶۱ - دل راز مرا رسه شکستن تا کی
دل راز مرا رسه شکستن تا کی
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۷۷۱ - کیست که گوید ببارگاه سلاطین
کیست که گوید ببارگاه سلاطین
قوامی رازی : دیوان اشعار
شمارهٔ ۲۷ - در مدح بزرگی و تقاضای صلتی از او
مها چو گاه سخا دست تو دلیر بود
خاقانی : غزلیات
غزل ۳۹ - آن کز می خواجگی است سرمست
آن کز می خواجگی است سرمست
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۱۹ - عشق تو به شوریده سری فاشم کرد
عشق تو به شوریده سری فاشم کرد
اوحدالدین کرمانی : الباب الرابع: فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات
شماره ۱۹ - چون یک نفس از وجود خود برگذرم
چون یک نفس از وجود خود برگذرم
مهدی اخوان ثالث : از این اوستا
ناگه غروب کدامین ستاره؟
با آنکه شب شهر را دیرگاهی ست
ترکی شیرازی : فصل پنجم - قطعه‌ها و تک‌بیتی‌ها
شمارهٔ ۴۸ - مرد باش
گر کسی از تو غیبتی گوید